در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه نهم. (19 آذر 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23) قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (24) لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئاً وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ (25) ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ (26) ثُمَّ یَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِکَ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (27)

بحث اشهر سیاحت که شد و راه ندادن مشرکین و بعدش امتناع از اینکه اینها بخواهند در عمران و آبادی مسجد دخیل بشوند، که پایگاه های فرهنگی دین محسوب می شود. اینها از همان ابتدا هم همین طور بودند که آن مسائل قومی و عشیره ای درشان بود. در حالی که اسلام می خواهد همه این « من» های انسان شکسته شده باشد و فقط بشود من اسلامی.


بستر تاریخی نزول این آیات 

 در جامعه آن روز گروه های متعددی به سبک های سیاسی مختلفی حضور دارند. این آیات هم که مربوط به بعد از فتح مکه است. شما همین قرآن را در ماجرای سوره احزاب ببینید، می بینید که چه دسته بندی هایی قرآن دارد آن جا؛ مرجفون دارد، محرقون دارد، فی قلوبهم مرض دارد، منافقون دارد، مؤمنین ضعیف الایمان دارد، توطئه ها هم پشت هم هست تا اینکه ماجرا به سقیفه منجر می شود. مثلاً در ماجرای فتح مکه و حنین که بعد آن واقع شد. در این ماجرا می بینند مشرکان بت پرست را و مسلمانان از پیامبر می خواهند که شما هم برای ما اجعل لنا آلهه کما لهم آلهه. یک چیزی شبیه این بت ها شما هم برای ما قرار بده!!! یعنی ایمان ها اینقدر ضعیف بوده بعد از چندین سال از بعثت. یعنی اواخر عمر پیامبر، کمیت مسلمانان بالا رفته اما آن روحیات اصحاب بدر و روحیه های مکتبی اول مدینه دیگر خبری نیست. به جز عده قلیلی. مثلاً توی همین ماجرای حنین که مربوط به بعد از فتح مکه است، که خیلی ها فرار کردند از جبهه پیامبر، حاضرین در جبهه را روایات از سه نفر نقل کرده اند تا حداکثر صدنفر! یعنی اینقدر کم. یعنی کسانی که ماندند و جنگ را غلبه کردند همین تعداد بودند. و این اوضاع اواخر عمر پیامبر بود. در آن آیه هم که  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا بعد این ماجرا اصلاً مشرکان دیگر نزدیک هم نشوند به مسجد. وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ  اگر از مشکلات اقتصادی هم می ترسید، اینقدر این را توی ذهنتان نیاورید. شما مسئول وظایفت هستی. اگر تحریم بشویم، ‌اگر پول نرسد، ‌اگر... ما خودمان در تاریخ خودمان مگر نداشتیم زمان جنگ را؟ مگر ندیدیم صف های طویل برای مایحتاج مردم؟ خب چه مشکلی بود؟ مردم خیلی هم دل خوش بودند. یک موقع هست که درآمدها کم اما دل ها آرام. یک موقع هم برعکس: درآمدها بالا دل ها ناآرام. با یک تغییر قیمت گوجه فرنگی می بینید که مردم به هم می ریزند! یعنی شما دستور خدا را انجام بدهید. خدا گفت مشرکین اصلاً نزدیک نشوند به مسجد الحرام.خدا می داند دارد چه کار می کند.

مودت های مکتبی و ولایت 
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ این ها را اولیاء نگیرید. شما یک ولیّ دارید و آن هم خداست. اگر اینها کفر را بر ایمان ترجیح می دهند. شما اینها را اولیاء خودتان نگیرید. وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ یعنی ظلم همین است. همان ها ظالمین هستند. یعنی ظلم های دیگر در مقابل این ظلم، چیزی نیست؛ کسی که ولایت کفار را قبول می کند. که این پذیرش ولایت کفار ریشه در چه نکته ای دارد؟ بارها عرض شده که ریشه در محبّت دارد. ریشه در کنترل دل‌ها و محبّت ها دارد. که چقدر شما توانسته اید خودتان را تربیت کنید که چه کسی را دوست داشته باشید. برای همین است که در آیه بعد بحث محبت پیش می آید. این فاولئک هم الظالمون را ضمیمه کنید به این آیه سوره ممتحنه آیه 9: انما ینهاکم لله عن الذین قتلوکم فی الدین کسانی که با شما در دین مقاتله می کنند وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ و اینها دارند پشتیبانی می کنند از هم أَن تَوَلَّوْهُمْ  خدا نهی می کند شما را از این که تولی کنید به اینها و دوستشان داشته باشید. چون در آیه قبل بحث دوست داشتن مطرح می شود.  وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ  باز اینجا هم داریم ظلم همین است. یعنی همن محبّت های غیرخدایی که منجر به پذیرش ولایت کفر می شود .بارها عرض کردیم رابطه محبتی اگر در طول باشد، این رابطه تبدیل به رکون و سازش و تحت ولایت رفتن می شود. هیچ موقع کشور ما با آمریکا و اسرائیل و اینها نمی تواند دوست بشود. هر وقت آمدند تلقون الیهم بالموده القای محبت کنند منجر به پذیرش ولایت شان می شود. و چه اسرار مودت. پنهان کردن مودت هم نباید باشد.در ادامه هم داریم تسرون الیهم بالموده. نه در سطح رسانه ای نه در پشت درهای بسته. نه القای محبت نه اسرار محبت. چون این مودت منجر به اولیاء شدن اینها می شود.
مؤمن باید همانی باشد که در دعای کمیل می خواهیم و قلبی بحبک متیّما: دل مؤمن باید پر باشد از حبّ خدا. اصلاً محبت غیرخدایی نباید راه پیدا کند در قلب مؤمن. در هیچ سطحی. یعنی این دوست شما اگر کافر شد، ضد دین شد، تمام سابقه تو با او باید تخریب بشود. البته تلاشم را برای ارشادش می کنم. ولی اگر نشد تمام می شود رابطه محبتی. و داریم قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی آن دوستی حقیقی با خدا باید منجر به تبعیت بشود. وگرنه چه دوست داشتنی؟! مثلا من پرسیده ام طرف می داند حجاب دستور خداست، ولی انجام نمی دهد. خب این چه محبتی ست به خدا؟ که تبعیت نمی آورد.
از آن طرف برعکسش خدا، مؤمن و جوامع مؤمنین را جان به لب می کند تا بگویند متی نصرالله؟ تا نصرت را از خدا بخواهند. ام حسبتم.. شما فکر کردید همین جوری می روید بهشت؟ مستهم الباساء و الضراء باید لیمیزالله الخبیث من الطیب...باد معلوم بشود جماعت طیب واقعی و می شود. توی جنگ این ماجرا خیلی خودش را نشان می دهد. شما یک گزارش فوق العاده 17 آیه ای در سوره احزاب داریم. حتماً بخوانید این را. احزاب جنگی بود  که آخرش انجام نشد. یعنی مهم ترینن و سرنوشت سازترین جنگ مسلمانان انجام نشد. با رشادت امرالمؤمنین. احزاب بود دیگر. همه گروه های یهود جمع شده بودند علیه اسلام. همه شهر را هم محاصره کرده بودند که اینها مجبور شدند کل شهر را خندق بکشند. بعد این آیه ها 17 آیه گزارش های داخل مدینه را در همین زمان نشان می دهد. صف ها معلوم می شود. معلوم می شود مؤمنین واقعی چه کسانی هستند و چه کسانی چهار تا لشکر دشمن می بینند جا می زنند. در همین جریان حنین هم همین را داریم.
برگردیم به بحث. به هر حال محبت بچه و خانواده و اینها نباید در عرض محبت خدا قرار بگیرد. وگرنه آن وقت می شود همان ماجرای زبیر. که  حضرت امیر در نهج البلاغه اشاره دارند. زبیر منا اهل البیت بود تا اینکه بچه اش عبدالله بزرگ شد! برای همین است که فرمود: انما اموالکم و اولادکم فتنه. این ها بدترین وسیله های آزمایش اند.
قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا هر کی باشد. هر مدل باشد، ذیل همین چند عنوان در نظر بگیرید. و دانشگاهتون و مدرک فلان تون ...اینها أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ اینها اگر بخواهد محبو بتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا باشد، فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ حالا منتظر باش تا خشم خدا برسد. وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ اینها می شوند همان مؤمن فاسق. نماز و روزه شان هست اما در بحث های مودتی و ولایتی می لنگند.

وعده نصرت الهی (جبهه حق همیشه پیروز است.)

 لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ این ماجرای حنین عکس ماجرای احد است. اذ اعجبتکم کثرتکم. یعنی از جمعیت خودتان تعجب کردید و مغرور شدید. یعنی صبغه جنگ عوض شد. درست بعد ماجرای فتح مکه بود. و قبیله هوازن هم با سیاهی لشکر عجیبی آمده بود و خیلی از مسلمانان ترسیدند و فرار کردند. اما در نهایت غنایم بسیاری عاید مسلمانان شد.آن هم غنایم عجیب و غریب که مثلاً پیغمبر فقط صد تا شتر به ابوسفیان داد. سهم مولفه قلوبهم. این قدر غنایم زیاد بود. به هر جهت جنگ از صبغه خودش خارج شده بود. آن جا اعتراضاتی به پیامبر شروع شد؛ اعتراضات شفاف به خود پیامبر و این سرآغازی بود برای ماجراهای آینده جامعه اسلامی.فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئاً وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ یعنی بریدید و کم آوردید و فرار کردید. چرا فرار می کنید شما؟ ماجرا، ماجرای احدی الحسنیین است دیگر. و لذا حق همیشه پیروز است. یعنی در کلیت ماجرا حق همیشه پیروز است. در ماجرای ابی عبدالله هم وقتی حضرت زین العابدین وارد مدینه شدند و در واقع برگشتند کسی برگشت و به حضرت گفت به طعنه: که حالا کی پیروز شد؟ حضرت فرمودند وقتی وقت نماز شد، ‌یک اذان و اقامه بگو که بفهمی کی پیروز شد؟ یعنی آنها می خواستند همین ها را حذف کنند و محو کنند و موفق نشدند. به هر حال خیلی وقت ها در ظاهر جنگ ها و در همین دنیا هم وعده نصرت الهی، مححق است. و لقد حقت علینا نصر المؤمنین. یعنی به هر حال وعده نصر الهی حتمی ست اگر جریان، حق باشد. یعنی اگر یک پاراگراف تاریخی را درست تعریف کنید دیگر نمی توانید بگویید خب گاهی حق پیروز شده و گاهی باطل. پس اگر اینجوری باشد یعنی عالم قانون ندارد. نه! این جوری نیست. خود خدا می گوید این قاعده است که مؤمنین پیروز بشوند. و لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره...اصلاً بر گردن منِ خداست که مؤمنین پیروز بشوند. حتی در جریان احد هم می فرماید و لقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم باذنه. خدا داشت وعده اش را محقق می کرد. منتها شما حتی اذا فشلتم و تنازعتم فی الامر. شما خودتان کوتاهی و سستی کردید. در همین آیه 26 وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا خدا جنود نامرئی فرستاد برای نصر مؤمنین. در همین سوره احزاب داریم. آن 17 آیه ای که گفتم از همین آیه 9 شروع می شود. از مرجفین و محرقین و منافقین.یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَجُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا ما باد آوردیم. در جریان احزاب یک باد بدی می آمد. که همه تجهیزات دشمن را نابود کرد. مگر در طبس چه اتفاقی افتاد؟ در احزاب هم بادی آمد و همه تجهیزات نظامی شان را باد برد. و جنودا لم تروها اصلا جنودی هم فرستادیم که کسی نمی دید. و البته بعضی ها هم می دیدند! این جنود نامرئی در قرآن. ملائکه هستند. سکینه ها هستند. رعب برای دشمنان هست. گاهی باران هست مثلآً در جریان بدر. بارانی که زیر پای مسلمانان سفت شد و زیر پای آنها گِل شد.  این ها همه جنود الهی هستند. ضمن اینکه یا کشته می شوی و شهید می شوی و یا می کشی. ضمن اینکه ان تکونوا تألمون فانهم یآلمون کما تالمون با این تفاوت که و ترجون من الله ما لا یرجون. آن امیدی که شما به خدا داشتید این ها نداشتند. غرض این که شما در جریان حق مستدام بایستید نصرت ها می رسد. این وعده و سنت خداست. ضمن این که هیچ وقت اعتماد به خودتان هم نداشته باشید. به خدا اعتماد کنید. بله تجهیزاتان را فراهم کنید. و روحیات جنگی و شجاعت هم باید داشته باشد. بله البته داریم که امیرالمؤمنین به محمد حنفیه آموزش می داد که موقعی که می روی برای جنگ دندان هایت را محکم به هم فشار بده از شدت قاطعیت. و انتهای سپاه را نگاه کن موقعی که می خواهی حمله کنی. یعنی تصمیم بر این باشد که تا انتها را بکشی و بروی جلو. اما اعجبتکم نباشد. مغرور نشوید به خودتان. همین قدر حقی که می فهمید را بر اساسش حرکت کنید و به خدا اطمینان داشته باشید. خودشان ما را حواله داده اند به این حرف ها.  إِذْ جَاؤُوکُم مِّن فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا حتی گمان‌های بدی به خدا کردید. یک عده بد گمان شدند به خدا. نکنه این ، نکنه آن... وعده های الهی می رسد بی تردید. کان حقت علینا نصر المؤمنین.
در جریان احد فقط این نبود که تنگه را رها کردند، در واقع از فرمان فرمانده کل قوا سرپیچیدند و تمرّد کردند. و حتی داریم که همان عده هم نبودند. بحث غنایم که پیش آمد، عده زیادی جنگ را رها کردند و رفتند سراغ غنایم. اصلاً صحنه عوض شد. 
البته ان تنصرو الله ینصرکم یک فاصله دارد وسطش. امیر المؤمنین دارند که در خطبه 56 را:  لقد کنا مع رسول الله نقتل آبائنا و اعمامنا و...  و ما می کشتیم همه را به خاطر دین. و این درگیری ها بود. ما می کتیم و آن ها می کشتند. این فاصله اینجاست فلما رای الله صدقنا. وقتی صدق ما معلوم شد آن وقت نصرت الهی رسید. یعنی ما سر یک عنصر و یک فلز معتقدیم طبیعت دارد قانون مند عمل می کند آن قدر که جدول مندلیف داریم برایش اما سر جریان حق و باطل قانون مندی نیست؟ مگر می شود؟ باطل باید مغز کوب و دماغ کوب می شود: فیدمغه فاذا هو زاهق. باطل مثل حباب می ترکد. فقط جرأت کن و ضربه را بزن. شما ببینید حزب الله لبنان را. این ها داشتند با شکر بمب می ساختند. با شکر! آن ها چی داشتند این ها چی داشتند! شما پیروی کن فرمانده ات را. البته بعضی ها عصمت شده برایشان بهانه. کی گفته بحث عصمت لازم است؟ عصمت برای ولایت تکوینی لازم است و لیس الا. فرمانده کل قوا شدن که عصمت نمی خواهد. نایب امام شدن که عصمت نمی خواهد. بحث عصمت را بهانه نکنید برای اطاعت نکردن از رهبر جامعه. 
 


 
comment نظرات ()