در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه دهم. ( 26 آذر 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦
 

بسم الله الرحمن الرحیم

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئاً وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ (25) ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ (26) ثُمَّ یَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِکَ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (27)

در روزگاری که اسلام در اوج قدرت خودش هست، جنگی با قبیله هوازن انجام شد و شروع این جنگ این بود که این‌طور که منابع تاریخ می گویند، خود شخص ابوبکر در ابتدای جنگ وقتی نگاهی به سپاه اسلام می‌کند، می‌گوید این دفعه دیگر در سپاه کم نداریم، یعنی این دفعه دیگر همین‌طوری معلوم است که پیروزیم با این تجهیزات و این سپاهی که ما داریم، همین جاست که به هر جهت در جمع خود مومنین می‌افتد که دیگه ما سپاهمان شکست ناپذیر است. 


با این وضعیت و این تعداد، به هر جهت وقتی  که این شایعه توی جمع می افتد و جنگ به این لحاظ  از صبغه دینی خارج می شود و دیگر این جنگ، جنگ دینی‌ای نیست، روی اعتماد به نفس است نه روی توکل بر حمایت خدا، این جنگ شروع میکند به مغلوبه شدن، توی اوج اقتدار اسلام جنگ مغلوبه می شود و سپاه اسلام در همون ابتدای جنگ شکست می‌خوره که آیه اینطوری میگه که "لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره" در مواطن زیادی خدا نصرت هایش را آورده "و یوم حنین" در یوم حنین هم آورد که مشخصه که این حنین به عنوان یک روز که مثلا ما یوم بدر و یوم احد نداریم ،این عبارات را نداریم ولی "یوم حنین" و "یوم الحج الاکبر" اینهایی که با عنوان روز ذکر می شوند معمولا بیان عظمت می‌کنند و این "یوم حنین" از خود قرآن مشخص است که این روز یک وجاهتی داره که  "اعجبتکم کثرتکم" که عملاً کثرتتان شما را مغرور کرد.


پاراگراف بندی تاریخ

بحثی که در انتهای جلسه گذشته مطرح کردیم و تعجب‌برانگیز بود. این بود که یکی از کارهای مهم این است که بتوانیم تاریخ را مقطع‌بندی کنیم یا پاراگراف بندی کنیم و این کاری بسیار مهم و پیچیده است، گاهی اوقات چاپ های قدیم پشت سرهم به دلیل عدم پاراگراف بندی ، فهمش سخت می شود و آدم را گیج کرده و تحلیل آدم را به اشتباه می اندازد. عملا خدا برای این پاراگراف بندی ملاک داده است تا چه کسی این پاراگراف بندی را باور کند.

رویکرد قرآن به دنیا
در سوره مبارکه قصص آیه 83  "تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض  ولا فسادا والعقبه للمتقین "سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که هیچ گونه علوی نمی کنند ، نه اینکه علو ندارند ولی نمی خواهند .برای علو پیدا کردن اسلام تلاش می کنند ولی اینکه من علو پیدا کنم ،این را نمی طلبند یعنی اراده همچین چیزی را ندارند ،این که اراده ندارند هم مهم است ، گاهی می گویند "یریدون حیاه الدنیا " یعنی اراده حیات دنیا  می کنند و آن را انتخاب می کنند ولی حیات دنیا حیات بدی نیست ولی "یریدون حیاه الدنیا " بد است، " یریدون علوا فی الارض " بد است زیرا ظاهرا این آدم فلاح را در استعلا می بیند.
سه دسته آیات در مورد حیات دنیا داریم، دسته اول : آیاتی که دنیا در آن خوب است و در بررسی  این آیات بشارت در دنیا و آخرت داده می شود و آیه ،آخرت را به دنبال دنیا و یکی از شئون هستی می داند،حیات دنیا و اینکه ما زنده ایم چیز بدی نیست و همین حیات که صفتش دنیایی است و متعلق به دنیاست  بد نیست.
دسته دوم: واقعا بد و مذموم است، در جایی که دارد مقاتل و مجاهد فی سبیل الله یک شرط بیشتر ندارد و اینکه حیات دنیا را بدهد و برود و فقط همین یک شرط را دارد و این یعنی حیات دنیا بد است.
دسته سوم: مقایسه دو حیات است، حیات دنیای خوب و حیات آخرت خوبتر را مقایسه می کند و می گوید نکند به خاطر حیات  دنیای خوب ،حیات دنیای خوبتر را از دست بدهی ، همان جایی که می گوید "متاع الدنیا قلیل " یعنی متاع هست ،قیمت هم دارد  ولی  قیمتش به قدری نیست که  بخواهی بخاطرش هزینه کنی.
اگر به این ها در قرآن برسیم  در می یابیم که اراده علو فی الارض کردن یعنی یک منطق فرعونی "و قد افلح الیوم من استعلی " که اصلا نباید دنبال همچین چیزهایی باشد که من بالاتر بیام که سیطره ای روی آدم ها داشته باشم و عاقبت برای متقین است.این در کل کتاب عالم است زیرا بحث دار آخرت را می کند ،این دیگر پاراگراف نیست و کل کتاب بشریت با "العاقبه للمتقین " تمام می شود ولی این همه حرف نیست ،این مقطع به این درشتی است و مقاطع دیگری وجود دارد.
آیه 128 سوره اعراف :در جریان حضرت موسی "وقال الملا من قوم فرعون " چهره ها و شاخص های قوم فرعون گفتند:" اتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض " آیا موسی و قومش را رها می کنی تا در زمین فساد کنند ،"و یذرک والهتک " وتو و خدایانت را رها کنندو فرعون گفت: " قلا سنقتل ابناء هم و نستحیی نساء هم و انا فوقهم قاهرون " و موسی گفت :" قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبروا " استعانت بکنید و صبرکنید ،" ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده " وارثان این زمین همین مومنینند ، "والعاقبه للمتقین " این پاراگراف تاریخ است  ولی در مورد قبل کتاب تاریخ است ، چون این مال زمین است و آن مال آخرت بود ،ضمنا موسی این را به قوم خودش می گوید. "ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده " مربوط به انتهای تاریخ است که امام زمان می ۀید و آن فصل تاریخ است و همین است که قرآن دارد "لیستخلفنکم فی الارض " و ان مال انتهای فصل تاریخ است .وهر مقطعی با "و العاقبه للمتقین " تمام شده است و این منطق قرآنی است و قرآن با وعده های مکرر ثابت کرده که تا مادامی که شما روی جریان حق هستید، خدا زوی جریان "و العاقبه للمتقین " هست و اینها هم ناظر به اجتماع است و ناظر به فرد نیست و نباید فردی نگاه کنید و اینها گزاره هایی است که به قوم گفته می شود مثل اینکه در بدر پیروز شدند،و اینطور نباید تصور کرد که کسی طوریش نمی شود ،راجع به فرد منطق احدی الحسنیین وجود دارد و راجع به قوم و این ساختار اجتماعی که دارد شکل می کیرد منطق والعاقبه للمتقین وجود دارد .راجع به اینکه شرک با شرک و کفر با کفر بجنگد از محل بحث خارج است و گزاره ای راجع به آن نداریم.

وعده‌های یاری خدا در جریان‌های اجتماعی  
خدا وقتی در این آیات می گوید " و لقد نصرکم الله " می گوید ما که همه جا با شما آمدیم چرا فکر می کنید "وتر موتورید" ، چرا فکر می کنید تک و تنهایید و به بهانه های مختلف خداوند این معنا را می گوید، اگر قرآن بخوانید این را می فهمید .
سوره محمد ، ایه 34 و 35 : کسانی که کافرند و صد عن سبیل الله می کنند یعنی راه را بسته اند خداوند هرگز آنها را نمی بخشد ،
" فلا تهنوا و تدعوا ال السلم و انتم الاعلون " شما سست نشوید و آنها را دعوت به صلح نکنید و شما اعلون هستید ، خدا با شماست و خداوند اعمال شما را وتر نمی گذارد و شما در این عالم تک و تنها نیستید ، خداوند با همه هست و یک معیت قیومیه با همه دارد ولی یک معیت ویژه خاص نسبت به مومنین دارد و تو وظیفه‌ات را انجام بده که خدا با توست و چک سفیدی پشت اعمال شما وجود دارد و آن خداست و چرا فکر می کنید این عالم بدون قاعده است و گاهی حق پیروز می شود و گاهی باطل ؟ پس چرا به سازش و صلح دعوت می کنید؟ البته می شود کار تاکتیکی کرد.
و اگر خداوند می فرماید من نصرت می کنم، وقتی نصرت می طلبید شما زور دارید.
تا کسی با این منطق کار نکند در بزنگاهها کم می‌آورد با این منطق که " والله معکم و لن یترکم اعمالکم " شما وظایفت را انجام بده من هواتو دارم و آن موقع است که می گوید " ثم انزل الله سکینته "
اینجا بحث از استنصار می کنید این است که خودتون زور دارید از کس دیگری هم زور می طلبید و " لقد نصرکم الله " برای زمانی است که شما استنصار می کنید و نصرت می طلبید، یک وقت مزد بالاتر از این عمل می کند قرآن مرتباٌ تاکید می کند " مالکم من دون الله من ولی و لا نصیر" خدا ولی است به شرطی که شما مولی علیه باشید و اگر گفتید من اصلاٌ زور ندارم و هیچ کاره ام و یک وکیل تام الاختیار  میگیرید و آن وقت خدا ولی می شود ولی موقعی که شما می گویید من بلدن ، شما کمکم کن ، خدا نصیر می شود و ول بالاتر از نصیر است اگر کسی واقعاٌ نسبت خودش را با خدا مولی علیه قرار دهد خدا ولایت او را قبول می کند و " والله ولی المومنین "
مثل بچه ای که می گوید دوچرخه مرا هل بده ولی اگر خودش نتوانست برود بغلش می کنند و می برند " قاتلوهم بعذبهم الله بایدیکم " شما بجنگید و خدا که ولی مومنین است آنها را به دست شما عذاب می کنید.
اینجا که در حد نصرت و در این جریان که شما مغرور شدید پس چیزی که تا الان گفتیم این است که " و العاقبه للمتقین " که باید آن را باور کنیم و با آن کار کنیم وگرنه در بزنگاه‌ها کم می‌آ
وریم، این مطلب مهمی است که به عنوان مطلب مهم این بحث مطرح می شود و این را این‌قدر بگویید که باور کنید و بر طبق آن عمل کنید.
از سناریوهای لو رفته خداست که مومن را جان به لب می کند! سریعتر سعی کنید که جان به لب شوید! و آن وقت کار درست می شود! و " ثم انزل الله سکینته " و این " امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء " یک گزاره علمی است و به این معنی است که جواب مضطر را می دهیم وگرنه مضطر که امن یجیب نمی خواند ، داد میزند مثلاٌ آدمی که داره  در دریا غرق می شود داد می شود و کسی که مضطر شود ، داد می زند و اگر بتواند امن یجیب بخواند که مضطر نشده ، اگر به این حالت اضطرار برسد ، قرآن در جاهای مختلف فرموده ، "ضاقت الارض بما ربحت " فشارها را وارد می کنند تا تخلیصی در او اتفاق بیافتد و از در خدا بزند بیرون " ثم تاب الله علیهم  لیتوبوا". " ثم انزل سکینه علی رسوله و علی المومنین"
رسول خدا با تمام عظمتی که دارد اینطوری نیست که مثل مومنین به هم بریزد ولی او هم منتظر وعده های الهی هست. صلوات به عنوان دعای مستجاب به این معنی است که خدایا تو صلوات بفرست بر پیغمبر و صلوات فرستادن خدا که اینطوری نیست و خداوند برکات بر پیغمبر نازل می کند و این برکت به ماهم می رسد، شما وقتی می گویید دارایی های پیغمبر و آل پیغمبر  زیاد شود، اینها مثل چاه نیستند بلکه مثل آبشارهایی که از کوه ها می‌ریزند هستند. نظام رمز این است." ثم انزل سکینه علی رسوله و علی المومنین."
اقتضای چیدمان هستی اینگونه است که خداوند ابتدا سکینه‌اش را به رسولش می دهد و رسول آبشاروار این سکینه را بین مومنین پخش می کند، در وجود او وقتی سکینه و آرامش قرار گیرد به پائین دست او هم می رسد ، و رسول هم این است ، جایی که مثلاٌ دارد که " متی نصرالله " سوره بقره آیه 214 : " ام حسبتم..." رسول و مومنین همه به دنبال نصرالله بودند ولی مدلش هم فرق می کند کما اینکه بینی مومنین یکی نیست، بین مومنین و رسول هم یکی نیست، رسول هم استدعای نصر الهی دارد.
این قاعده است، قاعده رسل و حتی قاعده انقلابهای دینی،"حتی اذا استیئس‌الرسل" تا اینکه رسل مایوس می‌شوند. و گمان می کنند، بهشان دروغ گفته شده!  
نباید رسول فکر کندکه دروغ گفته شده، و ضمیر را باید به آیه با و اهل القری زد و یاس هم چیزی در سطح خودشان است.
این‌ها باید در خود مرتبه رسل کاملاٌ رقیق شوند کما اینکه در مرتبه مومنین هم وجود دارد و اگر مرتبه "لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون" یاسی که مرتبه ای از کفر است نمی توان با این مفاهیم ، صفر و یک برخورد کرد و نمی توان این‌جوری برخورد کرد و رقیق شده‌ای از یاس است و اسمش یاس است و این مایوس شدن؛ نگرانی خاصی است که درشان هست، حتی خوف هم اتفاق می افتد ولی مثلاٌ ممکن است نگران این شوند که برای این ملت چه اتفاقی می افتد، خودشان که آخر کشته می شوند و به بهشت می روند.
درنهج البلاغه در توضیح آیاتی که به موسی(ع) می گوید نترس و حضرت امیر توضیح می دهد که وقتی این آیه می گوید: "فاوجس فی نفسه خیفه" آنجا  "لم یوجس خیفه علی نفسه" بوده یعنی "فی نفسه " بوده و " علی نفسه " نبوده و موسی از غلبه ضلالت نگران بود یعنی از این نگران شده بود که نکند مردم نفهمند و گمراه شوند.
اگیر کسی با معیارهای قرآنی راه نرود حتماٌ منحرف می شود و آن موقع دل می بندد به وعده هایی که نیست و منتظر فرج است، فرضاٌ نظام دین را به نظام غیردینی تبدیل کرده و منتظر وعده‌های داده شده به نظام اسلامی هستیم و هرگونه سستی را می پذیریم و تصور می کنیم به عنوان نظام اسلامی باید کمک‌ها به ما برسد. هیچ چاره‌ای نداریم جز این‌که ذوق خود را با ذوق قرآن یکی کنیم، باید ذوب در قرآن شد تا این معارف چارچوب ذهنی و فکری و قلبی و روحی آدم را تشکیل بدهد، رفته رفته بگوید، رفته رفته عمل کند، بر اساسش راه برود و عمل کند در این صورت دیگر ایمان به غیب نیست و ایمان به شهادت است چون دیده شده و در اوجش به جایی می رسد که به امبرالمومنین می گویند تو خدا را می بینی؟ می‌گوید اگر نبینم عبادت نمی‌کنم و آن وقت است که می شود خدای دیدنی و به نظر من این راهش است و باید آدم تحت مدیریت مجموعه ای باشد که قرآنی شکل گرفته و قرآنی عمل می کند و برآیند فکری و عملی این سیستم قرآنی باشد.
ضلالت دو گونه است : ضلال مبین که ضلالت آشکار است و ضلال بعید در مقابل ضلال مبین است که بقدری پیچیده و تو در تو است و پشت استدلال قرارگرفته است. اگر منظور این است که حق پیروز می شود و انها که می دانند پیغمبر ما پیغمبر به حقی است و مهم پذیرش این است که ما حقیم و در جریان مقابل با آنها مشکلی نداریم .

نظام حاکمیت اسلامی
بنای ابتدایی حاکمیت اسلامی این است که خود ائمه حاکم شوند و این در خالص ترین نوع قرائت در ایران پیاده شده یعنی فقیه در راس کار قرار گرفته است، البته در قرائت های ابتدایی امام خمینی (ره) از ولایت فقیه ایشان می پذیرفت که با سلطان عادل کنار بیاید و اگر سلطان عادل، دستوراتش را از ولایت فقیه بگیرد با این سیستم کنار می آید و ما هم اکنون سر سفره 1400 سال تلاش نشسته ایم که خوابش را هم نمی دیدند، یعنی نظامی در عالی ترین قرائت ولایت فقیه و حالا ما باز هم داریم سستی می کنیم، امیرالمومنین می فرماید به امم سابقه نگاه کنید و از آن‌ها عبرت بگیرید و دولتمردان باید دقت کنند و یک رده پایین تر مومنین باید حواس خود را جمع کنند و این حواس جمع به داد و هوار نیست، بعضی فکر می کنند باید سریع خود را قربانی اسلام کنند، سعی نکنید زود خود را قربانی کنید وقت برای ذبح شدن زیاد است، بیایید بالا و بعد که بالا آمدید خود را ذبح کنید و بگذارید گوسفند پرواری شوید که بتوان ملتی را با آن آبگوشت داد. مثلا ٌ آقای مطهری در اوج انقلاب درس توحید می دادند چون فکر آینده انقلاب بودند.
شجاعت در فهم خیلی مهم است، ما الان در شرایط پیغمبریم و جنگ های نرمی که الان می کنند با خود پیغمبر هم می کردند و می خواستند شعارها را تغییر دهند و به پیامبر می گفتند یا قرآن را تغییر بده یا شعارها را اینقدر تیز نده، در واقع در مدیریت استراتژیک کارهای محفلی می کردند و این نکته که تصمیم های مهم پای میز مذاکره انجام نمی شود و در جلسات محفلی اتفاق می افتد ، در کتاب ها هست و تدریس می شود ، باید موازین دستمان بیاید و طبق آنها عمل کنیم .
" و عذب الذین کفروا " یعنی خدا تعذیب می کند ، نه تنها دراولش سکینه از طرف خداست که تعذیبش هم به دست خداست.
" قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم ". شما کار خود را انجام بده و خدا نصرت می کند . " و ذلک جزاء الکافرین " این قاعده است و این نظام بی قاعده نیست.

اعتماد به نفس  
در توضیح اعتماد به نفس که همان اعتماد به خداست در خطبه 11 نهج البلاغه امیرالمومنین وقتی در جنگ جمل امیرالمومنین پرچم را به محمد بن حنفیه می دهد می فرماید: اگر کوه ها از جا کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندانهایت را بهم بفشار ، کاسه سرت را به خدا عاریت بده ، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است ، این توصیه ها در شرایط واقعی و در وسط جنگ بوده و در فضای آکادمیک نبوده است و قرائت دینی اعتماد به نفس این گونه است و در روایات " الثقه بنفسک " له شده و به جایش " الثقه بالله " آمده است .


 
comment نظرات ()