در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه سیزدهم (17 دی 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ (30) اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَـهاً وَاحِداً لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (31)‏ ‏ یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (32) هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (33) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیراً مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (34) یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَنفُسِکُمْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنِزُونَ

نکته‌ای در باب ذلک قولهم بافواههم
در مورد این مطلبی که گفته ذلک قولهم بافواههم مطلبی مانده و آن این‌که گفته یهود می گویند عزیز، ابن الله است، نصارا می‌گویند که مسیح، ابن الله است، بعد می گوید که ذلک قولهم بافواههم این مطالبی‌ست که با زبان می گویند، این ذلک قولهم با فواههم، خب معلوم است، این قول ها را با افواه می گویند دیگر.


این‌ها عبارت های قرآنی خاصی است که باید آدم بفهمد چی را می خواهد این جا بگوید، به عنوان مثال شبیهش را در سوره مبارکه بقره آیه 79 داریم.
فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم.وای بر کسانی که کتاب را می نویسند به ایدیهم، خب کتاب را به ایدیهم می نویسند دیگه به ارجلهم که نمی نویسند. اگر قرار باشد بنویسند با دستشان می نویسند! می‌خواهد بگوید ببینید کار به کجا رسیده که این‌ها تورات دست نویس درست می کنند و آن موقع قالب هم می‌کنند، نکته کار این است که آدم اینقدر تدبیر بتواند بکند و زمینه هایش را بتواند چیده باشد که بتواند تورات دست نویس درست کند و این را هم جای دین قالب کند. این خودش خیلی هنر است! یعنی کسی این قدر به هنرمندی رسیده باشد که دین را دست نویس کند و بقیه هم قبول کنند این را. این است که وای دارد. بحث این نیست که این ها به ایدیهم می نوشتند که، خب همه به ایدیهم می نویسند مگر کسی هم به ارجلهم قرار بنویسد.  فویل للذین الکتاب بایدیهم. بعدش هم می‌گفتند ثم یقولون هذا من عندالله.
همین اتفاق با خود قرآن هم می افتد. نظیرش همین جوری که ما داریم که در هیچ سوراخی یهود سرش را نکرد. مگر این‌که شما هم می‌کنید. پدیده مهجور کردن قرآن این نیست که حالا جمع کنند از دست مردم. پدیده مهجور سازی این جور هست که شما بتوانید این کار را بکنید که یک چیزی را قالب کنید و بتوانید جا بیاندازید که هذا من عندالله،‌ یعنی معارفی را تحت عنوان معارف دینی کنار قرآن حرکت بدهید. آن موقع خود قرآن مهجور می شود. بعدش هم این که اگر بگویی این من عندالله نیست، از بین می رود. باید بگویی این ها معارف الهی است، باید بتوانی این را جا بیندازی . که این ها جا می انداختند.
این که ذلک قولهم بافواهم این یک مطلب که این ها به زبان می گفتند دیگر، این منظورش این است که علنی می کردند کار را. این در مقابل چی است؟ در مقابل اتخذوا اخبارهم و رهبانهم من دون الله است، این را به زبان نمی گفتند این ها، شاهدش این است که در آیه 30 این ها هیچ اعتراضی نکردند به پیغمبر که بگویند که ما که اصلاً همچنین چیزی نمی گفتیم . نه این ها قبول داشتند که عزیز پسر خداست. مسیح هم پسر خداست، این ها این اعتقاد را داشتند. ولی آیه 31 که نازل شد این ها گفتند که کی گفته؟ ما اصلاً همچنین چیزی نمی‌گوییم اتخذوا أرحبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله. دانشمندان یهودی را می‌گویند رهبان هم همان راهبان مسیحی را می گویند. ما همچنین چیزی نمی گوییم. ما این ها را رب نمی دانیم که اون موقع می گویند همین که حرف گوش می کنید این یعنی ربوبیت. یکی از کارهایی که قرآن می‌کند این است که بر می‌دارد حرف را ترجمه می کند ! به ترجمه واقعی، این ذلک بأفواهم علامت کوتیشن مارک است! یعنی این‌ها دارند عیناً همین مطلب را می گویند. بسیاری از جمله های قرآن دیگر در نیست. جمله ها قرآن توجه است. ترجمه واقعی!  این یکی از کارهای قرآن است که ترجمه واقعی می کند. یعنی می گوید که شما این را می گویید . می زند به ریشه کار و می‌گوید که حرف شما این است و گرنه این خیلی وقت ها این حرف را نمی زدند. نمی گفتند، نمی گفتند که ما این‌ها را رب می دانیم و می گوید همین که شما مدیریت این ها را قبول می کنید، تحت برنامه ها آنها می روید یعنی شما این ها رب می دانید و برای همین است که جملاتی که از فرعون نقل شده الان احمقانه به نظر می آید. این به خاطر نوع و فرم ترجمه قرآن است. قرآن که ترجمه می کند این جور می شود، به ترجمه واقعی.

سوره مبارکه قصص، آیه 38 و قال فرعون یا ایها الملاء، فرعون در حقیقت به خود آن منتقدین گفت، به همان چهره ها، به خواص، نخبگان ما علمت لکم من اله غیری، من برای شما هیچ الهی غیر خودم نمی بینم؛ یعنی من، ‌الله شما محسوب می شوم، من معبودم، بعدش هم می‌گوید : فأوقد لی یاهامان. به هامان مشاورش می گوید: فأوقدلی یا هامان علی الطین، آتش درست کن که احتمالاً آجر درست شود. فاجعل لی صرحاً یک برج بلند برای من درست کن، لعلی اطلع إلی اله موسی تا این که برای خدای موسی، من واقف شوم، نه اینکه با بالای این برج اله موسی را پیدا کنم، خود فرعون بت پرست، خودش الهه دارد و این‌ها در دستگاه بت پرستی، الهه‌هایشان، همان چیزهایی هست که در عوالم بالاست به الهه‌های خودشان هم دیدنی نیست. دارد می گوید که این عالم به مدیریت کی می گذرد؟ به مدیریت من می گذرد، شما هم تحت فرمان من هستی. به خود ملأ دارد همین را حالی می کند. خود ملأ یک بلندگو هستند برای فرعون که در حقیقت انتشار حرف های فرعون در بین مردم از طریق این هاست، فرعون خودش خیلی وقت ها با مردمش حرف نمی زند، در حقیقت یک سری رسانه‌هایی انگار دارد تحت عنوان این ملأ ، به آن ها می گوید، به این صورت با مردم حرف می زند. که عملاً دارد که راه هم به ملأ می دهد که چه جوری با مردم صحبت کنید. یعنی که شما تحت برنامه های مدیریتی من هستید، اون موقع فاوقدلی یاهامان این برج را می سازد تا ببینند این نیرومندی‌ها، مشخص شود که شما می خواهید زیر علم موسی سینه بزنید یا زیر علم من می خواهید سینه بزنید. در حقیقت قدرت ما را به رخ مردم بکشید. یک برج بلند بساز تا این قدرت ما به رخ همه کشیده بشود که ما این جوری هستیم. چون که منطقش، قد أفلح الیوم من استعلی است فلاح با کسی است که استعلا با اوست. چون رستگاری را در همین استعلاهای این جوری می بیند می‌گوید؛ کاخ عظیمی بساز تا معلوم بشود اله کیست؟ تا تحت مدیریت کی بودن یعنی چی؟
این آیه را بگذارید کنار آیه اعراف، 127 به شهادت این آیه خود فرعون هم بت پرست است،  و قال  الملأ من قوم فرعون؛  ملأ از همین قوم فرعون گفتند: اتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض و یذرک و الهتک تو می‌خواهی موسی را رها کنی و قومش را تا که در زمین افساد بکنند و تو و الهه تو را رها بکنند. قال سنقتّل ابناءهم و نستحی‌ی نساءهم و انّا فوقهم قاهرون.
یعنی که می گوید ما علمتم لکم من اله غیری یعنی همین که خودش الهه داشته. قرآن دارد ترجمه اش می کند الان. بحثش همین جور مدیریت هاست. که این نوع مدیریت به عهده من است. این یک نکته ای که باید در مباحث قرآنی دقت کرد، یعنی به این صورت این است که ما هر چه دیدیم، بگوییم که این را دقیقاً عیناً می گفتند .

موضع قرآن در باب اعتقادات.
گفتیم حالا طرف اعتقادش هست دیگه. حالا هر چی دلش بخواهد اعتقاد دارد. و حال آن که قرآن در بحث اعتقاد بسیار عجیب، غریب برخورد می کند که این اعتقادش این جوری هست. اگر اعتقاد کسی به زبانش هم در بیاید و تبدیل بشود به اعتقادات فاسد بدترین برخورد را خدا با او می کند، مشرک باشد همین جور ، اهل کتاب باشد همین جور می شود، مسلمان هم باشد همین جور می شود. بحث ارتداد در مباحث دینی ما همین است دیگه. یعنی اشتباه بحث ارتداد را متوجه نشوید بحث ارتداد این است، اگر کسی چیزی بگوید که لطمه بزند به اعتقادات دیگر، به توحیدش، به رسالت نبی، به این ها لطمه بخورد، این را می کشندت، می گویند چرا همچنین حرفی را می زنید، در روایت ما همین است، اگر کسی در ماه رمضان روزه بخورد، این را ببرند دادگاه و بگویند این روزه خورده، ازش سوال باید بشود. سوال می شود تو چرا روزه خوردی؟ اگر بگوید غلط کردم، کتکش می زنند. چون که تعزیر دارد روزه خواری، میزان تعزیر را  هم حاکم تعیین می‌کند.ولی اگر گفت به نظر من اشکال ندارد، می‌کشندش. می گویند می دانی پیغمبر این را گفته است؟ می گوید : آره. می گویند چرا روزه نمی گیری؟ می گوید به نظر من اشکال ندارد. اگر این را بگوید واجب القتل است. چون دارد می گوید آن حرف پیغمبر است و من یک چیز دیگر می گویم.اعتقاد چیز مهمی هست در مسائل دینی ما. اصلاً بحث ارتداد برای همین، مال همین است.

اسلام را با همه جنبه‌هایش ببینید
می خواهم بگویم که اگر کسی بگوید که حتی یوتی الجزیه عن ید و هم صاغرون این ها خیلی سخت گیرانه است، سخت گیرانه تر از این و بسیار سخت گیرانه تر از این را با خود مسلمانان برخورد می کند اسلام، این هم یکی از چهره های دین است. این هم هست جزء چهره های دین. یعنی چهره های دین بحث معارفش هست و رحمت و زیبایی‌ها هست، همه این ها هست، این هم هست. این ها را قایم نکنیم که یک همچنین چیزهایی نیست اصلاً در دین و هرکسی هر اعتقادی دارد برای خودش دارد. اگر این اعتقادش به صحن علنی کشیده شود و سوال بشود و مشخص بشود که این اعتقاد به پیغمبر ندارد و ملتفت بشود، یعنی لازمه حرفش را بفهمد یعنی با این اعتقادات رسالت نبی را زیر سوال می بری. این مرتد است، کشته می شود.

خاموش کردن نور خدا با فوت!
یریدون أن یطفؤوا نور الله بافواههم این ها می خواهند با دهان خورشید را خاموش کنند. و یأبی الله الا أن یتم نوره و لوکره الکافرون. و خدا ابا دارد مگر این که تمام کند نورش را و لوکره الکافرون.دو نوع فوت داریم دیگه! یه نوع فوت است که خاموش می کند. یک نوع فوت که شعله ور می کند. این فوت باعث می شود اتفاقاً بگیرد، نه این که خاموش بشود. این که باید فوت بکنند یک عده تا بگیرد این شعله، آدم در حوادث می بیند که خیلی وقت ها اعتقادات زیر خاکستر خیلی ها که معلوم نبود چی بود. یک فوت‌هایی باعث می شود که این اعتقادات اتفاقاً شعله ور بشود، پدیده‌هایی خوبی است این ها، که اعتقادات طرف باز دوباره می بینید که دارد می آید بالا. خیلی چیز بدی هم در بسیاری حوادث اتفاق نمی افتد. این همان است جاریه خداست که می خواهد که اعتقادات بیاید رو. اعتقادات شعله ور بشود و حوادثی هم گاهی اوقات پیش می آید ، ممکن است اشتباهاتی از خیلی ها اتفاق می افتد که نباید هم بیافتد، یعنی ما مجوز به اشتباه کردن نداریم ولی خدا می خواهد شعله ها این اعتقادات بیاید بالا، این که و یأبی الله الا ان یتم نوره و لوکره الکافرون.و لو این که کافرون کراهت داشته باشند ولی خدا می خواهد همچنین اتفاقی بیافتد. هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق، دین حق همین است ، لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون. تا این که دین حق غلبه پیدا بکند، خدا پیروز بکند بر همه ادیان و لو کره المشرکون،

آن‌ها که پول جمع می‌کنند...

 بعدش هم یا ایّها الذین، امنوا الاحبار و الرهبان، که گفتم این به آیات بالایی‌اش چه ارتباطی دارد، لیأکلون أموال الناس بالباطل و یعبدون عن سبیل الله. أحبار و رهبان اموال مردم را به باطل می خورند، این می خورند به معنی این نیست که می خورند! چون که اموال را همه اش که نمی خورند. می گویند و لاتأکلوا مال الیتیم مال یتیم نخور، مال یتیم ممکن است خوردنی نباشد، فرش باشد. این همینی است که در اصطلاح فارسی ما می گوییم مال مردم خور. مال مردم خور به معنی این نیست که همۀ اموال مردم را می خورد. لیاکلون أموال الناس بالباطل اموال مردم را به باطل درش تصرف می کنند.
و الذین یکنزون الذهب و الفضّه کسانی که گنج می‌کنند طلا و نقره و طلا و نقره به معنای پول است کلاً . و لاینفونها فی سبیل الله و اتفاق فی سبیل الله نمی کنند فبشر هم بعذاب ألیم بشارت ده آن ها را.

انفاق فی سبیل الله یعنی؟
این آیه چند نکته دارد. اولاً عبارت های فی سبیل الله در قرآن، بیشتر این عبارت ها ناظر به حکومت دینی است، حکومت اسلامی است.
انفاق فی سبیل الله یعنی انفاق برای دین و برای حکومت دینی. درست است که کمک به یک فقیر هم انفاق فی سبیل الله محسوب می شود. اما در عبارت های دیگر قرآن هم نگاه می کنیم کسانی که ینفقون فی سبیل الله می بینید که وسط جنگ هاست. مسئله جنگ است.
 در روایات هم نگاه بکنیم. همین کتاب کافی ج 4 ص 61 . وقتی قائم ما قیام می‌کند ، کسی را که دارای یک ثروتی است را یا بر او حرام می کند به این که پول ها را بگیرد از طرف، این که می گوید حکم به باطن می کند یعنی همین، یعنی شما ممکن است اموال سند خورده ای دستت باشد ولی همین، این ها را از دست طرف می گیرد، می گیرد می‌آید خرج نظام می کند و یستعین به علی عدو و هو قول الله عزوجل و الذین یکنزون الذهب و الفضله و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم. همین قول خداست که والذین یکنزون کسانی که گنج می کنند، اموالشان را نگه می دارند، انفاق فی سبیل الله نمی کنند، از همین ها می‌گیرند و فی سبیل الله خرج می کنند. این که حکم به باطن می کنند یعنی همین می کند.
باید آماده بشود کسی که بتواند از چیزهایی . یک قیامت صغرایی است برای خودش یعنی باید بتواند دل بکند از اموالی ممکن است که به باطل در زندگی اش است.
همین هم هست از ما می خواهند یک بذل جان و مالی بکنیم. بعضی ها فکر می کنند حضرت مهدی می آیند و هم زندگی کلهم درست می شود اول کار. یک آرامش پس از ظهوری حتماً هست ولی این هزینه آرامش ظاهراً خیلی باید زیاد باشد برای همه.

اهمیت «واو» این آیه
یک داستان دیگری هم دارد خود همین آیه.در این آیه معاویه یک باندی را گذاشته بود، که این « واو » و الذین را بردارند. و الذین یکنزون الذهب الفضه.می دانید که این « واو » را بردارند چه اتفاقی می افتد؟ همان أحبار و رهبان می شودمرجع این آیه و بقیه را در برنمی‌گیرد. أن کثیراً من الاحبار و الرهبان لیأکلون أموال الناس بالباطل و یصدعون عن سبیل الله الذین یکنزون الذهب و .....
معاویه خودش خدای این ثروت ها بوده است، تا حد شمشیرکشی کار می رود جلو، یعنی شهید می‌دهد این ماجرا. 
کسانی که ادعای تحریف می کنند در قرآن که مثلاً یک سوم قرآن نیست. اصلاً عقلایی نیست. همچنین تصوری وقتی روی « واو » اش این جور حساس بودند، کار به درگیری و جنگ می رسد برای همین « واو » که این « واو » را برندارند که این نخورد فقط به احبار و رهبان. کلاً کسانی که الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها کسانی که انفاق فی سبیل الله نمی کنند، نه فقط احبار و رهبان، کسانی که  دائماً پول جمع می کنند برای خودشان فبشرهم بعذاب الیم.
یوم یحبی علیها فی نار جهنم از این ذهب و فضه داغش می کنند فتکوی بهاجبا ههم و جنوبهم و ظهورهم این پیشانی، پهلو  و پشتشان را به همین سکه ها داغ بکنند، هذا ماکنزتم لانفسکم می گویند همین این که برای خودت گنج کردی این همین بود، فذوقوا ما کنتم تکنزون .آن چیزی را که برای خودت گنج کردی. به هر جهت این بحث تحریف که دارند دائماً می گویند اینقدر از قرآن تحریف شده با شواهد تاریخی اصلاً سازگار نیست. یک « واو » دیگر هم بوده که می خواستند بردارند.

تحریف قرآن عقلایی نیست
آیه 100 توبه. این « واو » را هم می خواستند بردارند، می خواستند بگویند که انصار باید تابع مهاجرینت باشند. چرا؟ به دلیل همان فتنه اول ، چون می خواستند آن فتنه را توجیه بکنند. این « واو » را می خواستند بردارند.والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار  والذین اتبعوهم بإحسان .می خواستند این جور بکنند : والسابقون الأولون من المهاجرین و الانصار الذین اتبعوهم بإحسن و انصاری که تبعیت از مهاجرین می کنند این ها رضی الله، عنهم و رضواعنه
این واو را اگر برمی داشتند ، همچنین تلقی ای به وجود می آمد که انصاری که تبعیت از مهاجرین می کنند نه والانصار و الذین اتبعوهم بإحسان.  باز دوباره سر همین، « واو » یک درگیری دیگری درست شده بود، معقول نیست که وقتی که سر « واو » درگیری ایجاد می شود، حالا بگوییم یک سوم قرآن نیست. این معقول هم نیست.
سند اصلی دین است. مگر خود خدا که گفته است که انا له لحافظون کسی نمی گوید چیزی زیاد شده است ممکن است بگوید کم شده است. فقط وقتی خود قرآن می گوید انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ما خودمان به حفاظت ماست. تعریف به زیادت هیچ احد الناسی قائل نشده، تحریف را قائل شده اند. یعنی گفتند که کم شده، چیزی زیاد نشده ، این که به اراده الهی قرار است این حفظ بشود، به عنوان سند آخرین دین است. هم دلیل عقلی دارد هم دلیل نقلی. از خود قرآن شاهد دارد. بعدش خود ماجرای تاریخی اش هم نشان می دهد. و از آن طرفش هم بحث این که می گویند قرآن جمع آوری شده است در زمان عثمان این یک حرفی است که آنها درست کردند و بعد قالب رشته های علوم قرآنی ما کردند. بله وقتی که می گویند کلاً آیات روی استخوان کتف شتر و ..... بود، مثل این که یک سوله انبار بوده پر از استخوان های کتف شتر!!! بعداً این ها همین جور مانده بود، بعداً 10 ، 13 سال از رحلت پیغمبر گذشته بود حالا عثمان به فکرش رسیده که این قرآن را جمع کند. تازه آن هایی که شعارشان « حسبنا کتاب الله » بوده است.
این نیست، این تصویری که از قرآن و جمع آوری قرآن می دهند یک تصویری است که آنها دارند به ما می دهند و گرنه از همان موقع کتاب وحی قرآن را می نوشتند و می آمدند قرائت می کردند بر پیغمبر.
مثلاً داریم که می آمدند می گفتند که من از ابتدا تا سوره هود را پیش پیغمبر خواندم. معلوم می شود ابتدا، انتها داشته است. یعنی می آمدند قرائت می کردند بر پیغمبر. یک گروه های متعددی پیغمبر حتی از مخالفان گذاشته بود برای این که کسی اصلاً حرف نزند. در کتّاب وحی، معاویه، ابوسفیان و جزوشان بوده اند، برای این که کسی دیگر حرف نزند که این ها قرآن را خودشان درآوردند.
خلاصه قرآن به یک شیوه خیلی منظم جمع آوری و نوشته می شد، قرائت بر پیغمبر می شد، همه این اتفاقات می افتاد در ماجرای قرآن.

روایتی از نهج البلاغه : فتنه
روایتی است در کتاب شریف نهج البلاغه خطبه 50 نهج البلاغه
حضرت از وقوع فتنه‌ها خبر می دهند، حضرت همه را آماده می کنند که تکلیف خودشان را در این قضیه بدانند.
می گویند فتنه ها از نقطه ای آغاز می شود که تبعیت از هوا می شود. بحث این است که ما چی می خواهیم. نظر ما چی هست، نه این که نظر خدا چی هست؟ ارتباطی هم به این گروه یا آن گروه ندارد.
طبیعتاً وقتی که شما می خواهید بگویید که من چی می خواهم به عبارت قرآنی الهوی، آن موقع است که طبیعتاً شما باید در احکام یک ابتداع و نوآوری هایی داشته باشید، یعنی نوآوری در احکام لازم است برای این که آن اهوا بتواند منطقی تبعیت شوند. اهوا را اگر کسی بخواهد غیر منطقی بحث کند این محکوم به شکست است.
تمام کسانی که حادثه آفرین اند این ها آدم هایی اند که منطقی اند، آدم های درستی اند یعنی فکر می کنند، شما احمق تلقی نکنید، شما از فرعون بگیرید تا همین یزید.
گاهی اوقات چهره یزید را آن قدر پلید نشان می دهند که این پلیدی ها باعث می شود شما نتوانید تحلیل کنید. درست است که میمون باز بوده و عرق خور بوده است ولی این حکم یک تفریح داشته برای او، عرق هم می خورده ولی به این معنا نیست که یک آدم مست لایعقل بوده. یزید یک شخصیت بسیار کاریزماتیک و قابلی بوده که تحت یک تربیت مسیحیت و یهودیت بزرگ شده. معاویه او را از همان ابتدا داده است دست مسیحی ها و یهودی ها و یک آدمی بوده است که به قدری به ادبیات مسلط بوده و شاعر که شعرهای او هنوز دست مایه شعراست در کتب عربی جزء مفاخر شعر عربی است.
کوفه ای ها فلان جور نبوده اند. این یزید هنرمند بوده است. کوفه ای ها گیر خاصی نداشته اند اینقدری که مسلم بن عقیل با تمام اعتقادی که حضرت بهش داشته، چشم حضرت بوده و کمتر شخصیتی در طول تاریخ اسلام به ابعاد مسلم پیدا می کنید، او تمام معادلات کوفه را بررسی می کند و می گوید واقعاً بیا.
که در همان جا یزید یک تعویض خاصی در حاکم کوفه می کند و دوباره کار خود عبیدالله می کند برای این که زیرآب این ها را بزند و زیر پای این ها را بکشد این ها همه اش هنرهای تاریخی این هاست.
کسی اگر بخواهد جریان فتنه اداره بکند باید آدم باهوشی باشد و بتواند نوآوری هایی بکند. و بعدش می رسد به این نقطه که ولو أن الباطل خلص من مزاج الحق، اگر باطل خالص بود از آمیخته های به حق لم یحف علی المرتادین ترسیده نمی‌شد بر کسانی که اراده فهم حق دارند. اگر باطل، یک باطل محض بود تکلیف مشخص بود، همه می‌فهمیدند ولی باطل هیچ موقع خودش را این جوری بروز نمی دهند، باطل همیشه خودش را در چهره های حق  و با مزاج ها و آمیخته های حق بروز می دهد. از آن طرف ولو ان الحق خلص من لبس الباطل. اگر حق از لفظ باطل و از پوشیدن باطل خالص بود.انقطعت عنها السن المعاندین، السن معاندین و زبان های معاندین قطع می شد. حق هم این جوری نیست. مشکل جریان حق خیلی دقت ها این است که به لفظ باطل پوشیده است. یعنی به دلیل انجام دادن کارهای باطل می بینید که چهرۀ حق، چهرۀ مخدوشی است با لفظ باطل. یک تکه از این می شود یک تکه از آن بعد قاطی که می شود، می شود فتنه. این جا محل فتنه است وگرنه اگر جریان حق از هر لفظ باطلی خالی بود می شد انقطعت عنها السن المعاندین.
و این که می گویند برای ما زینت باشید و موجب زشتی و شینت ما نشوید برای همین چیزهاست. می شود این جریان مثل آدم باکلاسی که برود توی لجن.
و اتفاقاً بصیرت مال اینجا هاست. و یک سوال هست و آیا می شود جریان حقی از لفظ باطلی کلاً پوشیده نباشد به هیچ وجهی؟ آیا می توانید تصور بکنید؟ هیچ لفظ باطلی بر خودش نگیرد؟ نه، این جوری نیست. چون که جریان حق را دارید می گویید. جریان حق همیشه بالاخره آدم هایی هستند در آن که دارند به باطل عمل می کنند. یا سهواً یا آگاهانه.
بصیرت برای آن جایی است که شما حق به لفظ باطل و باطل به امتزاج حق، آمیخته های حق، این را متوجه بشوید. یعنی بفهمید این جریان حق است که لفظ باطل دارد، این است که حضرت آقا می فرمایند اصل و فرع را قاطی نکنید، یعنی شما حقی اگر به لفظ باطل بوده تفاوت اش را با باطلی مزاج حق متوجه شوید .
و هنالک یستولی الشیطان علی اولیائه و ینجو، الذین سبقت لهم من الله الحسنی، و آن موقع شیطان سواری می گیرد از دوستان خودش. آن موقع نجات پیدا می کنند کسانی که خدا حسن و خوبی برای این ها نوشته و از جانب خدا حسنی بر این ها سبقت گرفته است.


 
comment نظرات ()