در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه دوم (16 مهر 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳
 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

همان‌طور که عرض شد، سه سوره ی فتح(سال 8 هجرت)، سوره مبارکه توبه(سال 9 هجری) و سوره ی مبارکه مائده(سال10 هجرت) سور پایانی قرآن هستند. این 3 سوره در عقب همدیگر معنای خاصی را القا می کنند و به اساسا جریانی که بر اسلام گذشته و شرایط اجتماعی، سیاسی آن دوره و تحلیلی که حضرات معصومین علیهم السلام از آن دوران می کنند در نوع خودش قابل دقت است.
بد نیست بدانیم از این که آن موقعی که می فرمایند:"کل النّاس اهل الجاهلیة الّا.."که همه مردم اهل جاهلیت‌اند به جز همین سه‌چهار نفر...لحظاتی ست که اسلام به ظاهر در اوج اقتدار خودش است!
یک حرکتی به نام اسلام از متن جاهلیتی شروع شده است دارای خصوصیاتی، این حرکت به اوج خودش رسیده و بعد به نقطه فرود خودش رسیده.این نقطه فرود به تحلیل ائمه همان نقطه ای ست که وقتی به ظاهر به آن نقطه نگاه می کنیم در اوج اقتدار است. یعنی همان جایی است که امپراطوری روم و ایران فتح شده و فتوحاتی در این دوره اتفاق افتاده. از دید ائمه آن نقطه، نقطه فرود نظام اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله است.



غرض این است که ما توقعمان از قرآن نباید این باشد که قرآن یک کتاب صرفا روحی است. و همچنین ائمه و رفتار ائمه .باید حواسمان باشد که این ها فقط کتاب هایی مربوط به روح آدمی و هیاهوهای عرفانی آدم نیست و نباید چنین تلقی نسبت به این ها داشت. و اساس کسی که قرآن را از اول تا آخرش می خواند می بیند که واقعا این جور نیست.
یک مجموعه به چسبیده ای از بسیاری از معارف؛ چه روحی چه سیاسی چه رفتار بین الملی و ...
و ائمه ما هم همین جور هستند. مثلا ما راجع به شخصیت امام سجاد علیه السلام و بعد از آن واقعا کمال جفا را می کنیم و  از دید ما نهایت کاری که امام سجاد علیه السلام کرده‌اند این است که قهر کرده اند. مثلاً چون پدرشان را کشته‌اند ایشان هم کنار کشیدند و به خواندن دعا مشغول شده اند و نهایت این حرکت هم این است که در گوشه ای از یک ادعیه‌شان نسبت به ائمه جور یک مخالفتی کرده‌اند و این را  به عنوان نهایت کار سیاسی، اجتماعی امام  قرار می‌دهیم.
و حال آنکه اسلام در ان برهه باز در نقطه فرودی بوده است و امام سجاد علیه السلام در آنجا حرکت های خاصی داشته اند.موالی‌ی که روایت شده که ایشان آزاد کرده اند اقلش حدود50  هزار نفر است، یعنی این ها را می آوردند در خانه خودشان و کار فرهنگی می کردند، تربیتشان می کردند و بعد آزادشان می کردند در نقطه ای که اسلام و تفکر شیعی واقعا به اوج ذلت خودش رسیده است. یک حرکتی بدین شکل که کاملا یک نسل نو تربیت می کنند.که حوزه امام صادق علیه السلام با آن عظمت شکل می گیرد، در حقیقت کار امام صادق و باقر علیهما السلام محصول کار حرکت‌های فرهنگی امام سجاد علیه السلام بوده است.
جعفر مرتضی در مورد امام سجاد علیه السلام می گوید "باعث الاسلام من جدید" او در حقیقت کسی است که اسلام را از جدید بنا نهاده است.
غرض این است که ما قرآن را باید با این زاویه دید ببینیم و از قرآن و ائمه هم مطالبه کنیم که تکلیف ما را با این فضاها و شرایط مشخص بکنند.

دینی که برای ما ساخته شده گاهی اوقات یک دین نایس و ملوس است .همراه با خوبی، همراه با سعه صدر و..همه خوبند و همه چیز خوب است.
تفاوتی که بین قرآن و کتب عرفانی هست در این نکته است. شما در این کتاب ها هیچ جایگاهی برای برائت نمی بینید. اگر شما قلب و روحتان را دست این کتب عرفانی بدهید- علیرغم این که بنده دلبسته به فضای عرفانی هستم و حتی مدرس این درس ها هم هستم- ولی اگه تربیت دست این کتب عرفانی باشد مثلا مثنوی، محصول این روش چیزی در می آید غیر محصول روش قرآن. محصولاتشان با همدیگر متفاوت است که البته این به معنای بد بودن کتاب مثنوی یا کتب عرفانی دیگر نیست.
شما وقتی لایه های پایین قرآن را به عنوان معارف بالا می آورید و نشان می دهید درست است که معارفی را نشان می دهید اما اهداف هدایتی قرآن از بین می رود. قرآن دارای لایه های رویینی است که این لایه ها با شما صحبت می کنند و دارای معارفی است که این معارف در اعماق قرآن و لایه های پنهان تر قرآن وجود دارد و اگر شما این لایه ها را استخراج کنید و نشان بدهید و سرش مانور بدهید و لایه های بطونی را به لایه های ظهوری قرآن تبدیل کنید این وسط یک چیزی از دست می رود و آن اهداف هدایتی قران است.
مثلا در بحث بعثت لاتمّمّ لمکارم الاخلاق
اگر کسی روی مکارم اخلاق حرکت بکند روی دین حرکت می کند. یعنی واقعا احساس این است که این افراد واقعا آرامش هم دارند و واقعا هم دارند به دلیل این که در فضای دین  حرکت می کند، روی مکارم اخلاق، بدون این که حتی خودش این را بداند که یک آدم دینی هست یا نه. شما در یک کشور غربی می بینید که مثلا یک جماعتی هستند که داوطلبانه و بدون فسق  و فجور دارای یک یتیم خانه ای اند. واقعا می بینید که چیزی که دارند تنها آسایش نیست که آرامش هم هست.
این به خاطر این است که واقعا دارد روی مایه ی دین حرکت می کند، درست است که دین را به تکمیل نگرفته است. حالا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده  است که" اتمم لمکارم الاخلق " این مکارم اخلاق را تمام بکند در تمام ابعادش.
بالاخره ما باید تکلیفمان را با شخصی مثل گاندی مشخص بکنیم.یک آدم استکبار ستیز با همه آن ویژگی هایی از این جنس، به فکر مردم، عاشق خلق، عاشق مرام های انسانی .و در معارف ما اینطور باشد که گاندی با تمام این ویژگی ها به دلیل بودایی بودنش جایش در جهنم است ولی یک شیعه امیرالمومنین با همه خبانتی که داشته باشد جایش در بهشت است.
ولی حس او می گوید که علی القاعده نباید این جور باشد که گاندی جایش در جهنم باشد. خیلی وقت ها ما خیلی راحت آدم ها را جهنم می بریم چون دین ندارند و ما نمی دانیم که روی مکارم اخلاق حرکت کردن واقعا روی دین حرکت کردن است.
همه ی این بحث ها در لایه های زیرین قرآن قرار می گیرد و در لایه های زیرین معارف ما. جزء ادبیات رسمی معارف ما نیست جزء ادبیات رسمی قرآن هم نیست.
همین بحثی که شما می آورید از متن خودش خارج می کنید و می آوردید در رو نشان می دهید این تبدیل می شود به یک نوع بی خیالی نسبت به دین و تبدیل می شود به یک نوع قبول کردن پلورالیزم دینی.
احساس شما همین شد.نه؟
مثال دیگر بحث خلف وعید است. خلف در وعید اشکال ندارد یعنی خدا می تواند نفرستد جهنم و هیچ اشکالی هم ندارد و از فضلش هم بعید نیست یا اصلا یک گام پیش بگذاریم که جهنم یک جایی ست که افراد در آن جا به کمال لاحق به حال خودشان می رسند این هم قابل استخراج است و یا اصلا این که جهنم یکی از مراتب بهشت است و گزنده تر از این هم می شود کرد و گفت. ولی این ادبیات رسمی دین نیست در معارف دین هست ولی ادبیات رسمی دین نیست! وقتی این ادبیات می آید و تبدیل می شود به کتاب مثنوی، کتاب عرفانی تبدیل می شود به فصوص و به ... این جنبه هدایتی قرآن از دست می رود.
این به معنای اشتباه بودن مثنوی یا کتب عرفانی دیگر نیست این به معنای این است که شما باید جایگاه مثنوی را بدانید کجاست، جایگاه کتب عرفانی کجاست و جایگاه قرآن کجاست. این کتب لایه های زیرین قرآن را بررسی می کنند و اصلا دغدغه‌شان هم این نیست که ادبیات قران را نگه دارند. اشکال ندارد که شما مثنوی می خوانید کتب عرفانی می خوانید و قرآن هم می خوانید. همه چیز سر جای خودش. منتهای مراتب ذوق قرآنی ذوقی‌ست که با خود قرآن تربیت بشود. و با خواندن قرآن بدست می آید. گروه‌هایی می بینید و خط کشی هایی را می بینید که شما هیچ رابطه‌ای با آن‌ها ندارید. نسبت با این‌ها برائت است و می بینید که کاملا این ذوق خط کشی شده در قرآن هست. این چیز هایی ست که ما ها الان چون ذوقمان قرآنی نیست خیلی وقت ها اصلا این گونه برائت ها را تحمل نمی‌کنیم.

سوره مبارکه ممتحنه آیه 4: در مودت ها اسوه بودن کاری ندارد و اسوه داشتن کاری ندارد ولی در برائت ها اسوه داشتن کار دارد.
 قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءاؤا مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ
ابراهیم اسوه حسنه است و کسانی که با ابراهیم اند. همراه اویند. مثل همان آیه پایانی سوره فتح: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ این معه، معیت در روش است.
وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ ما به شما کافریم و این کافر بودن و ظهور عداوت و بغضا بین ما از بین نمی رود. وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ این بغض بین ما و شما از بین نمی رود، این حالت خط کشی را احساس می کنید که چقدر سفت است!  حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ تا این که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

آیه اول سوره توبه برائت جزیی‌ست ولی آیه سوم دیگر برائت جزیی و مقطعی نیست. آنجا اعلان است. وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ  باید به گوش همه برساند و حضرت هم همین کار را کردند. در جاهای مختلف در عرفه، مزدلفه، مشعر، منا و.. می گفتند که  أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ
و این اعلام برائت نسبت به مشرکین است.‍ آنجا اعلان می شود علنی می شود. باید به گوش همه می رسید.یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ روز حج اکبر در سرزمین منا.
(و امام کسی بود که اشهد انک قد اقمت الحج  حج را اقامه کرد. کاری که به دلیل شرایط حتی از عهده ائمه نیز برنیامد و ما گاهی امام را حتی به اندازه یک امامزاده هم قبول نداریم.)
یک نکته بسیار مهمی که جلسه پیش نیز گفته شد ترکیب الله و رسوله است. این ترکیب ترکیبی است که در مباحث سیاسی، اجتماعی قرآن است. مباحث حکومتی قضایی، ولایی و...
ترکیب های الله و رسوله برای تشأن و شخصیت دادن به خود شخص رسول است و گرنه آنجایی که ابلاغ احکام می کنند یا آن جایی که بحث توحید می کنند آنجا بحث رسول نیست. عنوان دادن به غیر خدا به رسولش و حتی به مومنین آنجاها ییست که مباحث سیاسی، اجتماعی، ولایی، حکومتی و قضایی و..قرآن است.
هو الذی ایّدک بنصره و بالمومنین مگر نصر خدا غیر نصر مومنین است؟

آیات 88 تا 90 سوره نساء: یک گروهی از گروه های مختلف مشرکین که شما در ان روزگار می بینید، یک گروه از این‌ها در انفال دیدیم جلسه قبل، و برخورد با آن ها را و یک برخوردی هم با کسانی می شود که غیر این که ایمان آوردند و در مکه ماندند با مشرکین مکه هم یک سری روابط پنهانی پیدا کردند. یعنی هم ایمان اوردند و از مصونیت های این طرف بهره مند بشوند و هم یک جور ستون پنجم برای مشرکین شده اند. که قرآن از این ها به اسم منافقین یاد کرده است. در مدینه و جامعه دینی نسبت به این گروهی که در مکه مانده ان دو نظر پیدا شد. یک نظر این بود که این ها بالاخره جزء مومنین‌اند و ما باید حمایتشان کنیم و یک عده هم راجع به این‌ها نظرشان این شده بود که این چه مماشاتی ست که این‌ها می کنند و در مکه مانده اند و تازه زیر آب مومنین هم می زنند! که این آیات می گوید که شما چرا اختلاف می کنید و چرا راجع به این‌ها دو نظر دارید؟فَمَا لَکُمْ فِی الْمُنَافِقِینَ فِئَتَیْنِ این عبارت های و ما لکم عبارت های توبیخی ست.
وَاللّهُ أَرْکَسَهُم بِمَا کَسَبُواْ این ارکس به معنای نکس است. نکس به معنای واژگون است. نکسوا علی رؤسهم این هایی که واژگون اند.
والله ارکسهم خدا این ها را واژگون کرده است. چرا؟ بما کسبوا به خاطر کاری که کرده‌اند. این ها الان واژگون فکر می کنند، برعکس فکر می کنند. أَتُرِیدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ شما می خواهید کسی را که خدا گمراه کرده است وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً کسی را خدا گمراه کرده است ما هیچ راهی برایش نمی بینیم. آن ها یک نوع از ایمان آورده اند که اینقدر این ایمان کافرانه است که وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاء دقیقا در سوره ی ممتحنه عین همین ها را می بینید. این ها دوست دارتد که شما هم مثل آن ها کافر بشوید تا با همدیگر مساوی بشوید.این ها به این راضی می شوند.فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ این ها را اولیای خود ندانید تا زمانی که مهاجرت فی سبیل الله بکنند.یک هجرت اکبر بکنند در داخل خودشان و یک هجرت اصغری بکنند به سمت مدینه. فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ. اگر پشت کردند هر جایی که پیدایشان کردید بکشیدشان. وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیراً. نه ولی بدانید این ها را نه ازشان کمک بخواهید و کلا هیچ رابطه ای با این ها چه رابطه دوستی چه ولایت چه سرپرستی چه رابطه نصرت و... نداشته باشید.
 إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلَىَ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ مگر کسانی که از آن منافقینی که آن جا هستند وصل باشند به یک قومی که بین شما و آن قوم یک میثاقی ست. و این اهمیت فراوان میثاق را نشان می دهد.
یک کسانی از این ها هم هستند که منزوی می شوند هم از این طرف خسته شده اند و هم از آن طرف و می خواهند کاری به هیچ چیز نداشته باشند.و در مورد این گروه می گوید به آن ها کاری نداشته باشید. أَوْ جَآؤُوکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ یعنی قلبشان محاصره شده است. أَن یُقَاتِلُوکُمْ أَوْ یُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقَاتَلُوکُمْ با هیچ کسی نمی خواهند درگیر شوند.با ان ها کاری نداشته باشید و اگر خدا می خواست آن ها را بر شما چیره می کرد و آن ها با شما می جنگیدند. فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ اگر کناره گرقتند از شما و با شما مقاتله نکردند وَأَلْقَوْاْ إِلَیْکُمُ السَّلَمَ سلم و صلح به سمت شما پرتاب کردند. فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً بر شما بر آن ها هیچ راهی نیست.
زمانی که می گوید یک عده می آیند این حرف ها را به شما می زنند پشت بندش می گوید یک عده ای هم می خواهند زیر همچنین چتری بگویند که ما هم با شما کاری نداریم. شما وقتی یک حکمی می دهید به صورت کلی این حکم باگ پیدا می کند.اینجا می خواهد بگوید که حواستان باشد این که ما گفتیم یک عده هستند که کلا بی خیال شده اند سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یک عده دیگری هم می آیند یُرِیدُونَ أَن یَأْمَنُوکُمْ وَیَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ آن ها هم می گویند ما هم می خواهیم ایمن باشیم در قوم خودمان و شما و اصلا هم کاری به هیچی نداریم. این ها زیر چتر این حکم این حرف ها را می زنند کُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْکِسُواْ فِیِهَا هر فتنه ای ایجاد بشود باز دوباره می روند داخلش.در آیه قبلی داشت به صورت مثبت می گفت فان اعتزلوکم فلم یقتلوکم ولی این جا دارد نقطه منفی اس را می گوید فَإِن لَّمْ یَعْتَزِلُوکُمْ  اگر کناره گیری نکردند، یعنی معلوم می شود که می گوید حرف این‌ها را قبول نکن، باید دقیقا احراز بشود که کناره گیری کرده اند. فَإِن لَّمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَیُلْقُواْ إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَیَکُفُّوَاْ أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ اگر کناره گیری نکردند سلم هم ننداختند به سمت شما و نکشیدند کنار با این ها هم همان برخوردفخذوهم و اقتلوهم...ثقفتموهم. ثقفتموهم هم با وجدتموهم فرق دارد. چون فهم این ها احتیاج به یک ثقافتی دارد. آن ها پیدا کردنی اند احتیاج به ثقافت ندارد، درایت و فرهنگ احتیاج ندارد.ولی این ها یک درایت فرهنگی احتاج دارد تا تشخیص بدهی همچنین آدم هایی را.
 
سوره مبارکه انفال آیه 72 یک گروهی هم هستند در انتهای این سوره. این ها کسانی هستند که به فضای نظام اسلامی هیچ کمکی نمی کنند. در مکه مانده اند. این چه نوع از سبک دین داری‌ست که به نظام اسلامی پیامبر کاری ندارد؟! بعضی از این کنار کشیدن ها و کنار بودن ها هیچ توجیهی ندارد. در مکه مانده اند چون می گویند مهاجرت سخت است زیر آب اسلام را هم نمی‌زنند.
وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُواْ هیچ ولایتی به آن ها ندارید مگر این که این ها مهاجرت کنند.
وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ اگر استنصار کردند از شما و در دین از شما کمک خواستند به آن ها نصر بدهید مگر این که بخواهید خودتان را با مشرکینی درگیر کنید که بین شما و آن ها میثاق باشد.یعنی تا این حد ارزش ندارند.
فضایی که در قرآن دیده می شود این است که همه باید بذل جان و مال و تمتم امکانات بکنند برای این که دین را یاری کنند. دین را یاری کنند نه این که بروند نماز بخوانند، دین را یاری کنند یعنی بیایند در صحنه.
(جواب امیرالمومنین در جواب حارث قابل توجه است.)حارث بن حوت همدانی وقتی که به امیر المومنین می گوید که آیا شما فکر می کنید که من فکر می کنم که شما خیلی خوبید و اصحاب جمل بدترند امیر المومنین می فرمایند انک ..تحتک فلا تنظر تو سرت را پایین انداخته ای سرت را بالا بگیر تو دچار تحیر شدی سرت را بالا بگیر و تشخیص بده، ببین که چه کسی این ور است چه کسی آن ور؟این ها را تشخیص بده.حارث می گوید حالا که این طور شد منم می روم یک گوشه می نشینم و همه ی جریان را رها می کنم.  و با سعید بن مالک و عبدالله بن عمر می روم کنج نشین می شوم. حضرت در جوابشان می گویند هرسه نفرتان غلط می کنید که همچین کاری می کنید! سعید بن مالک و عبدالله بن عمر هر دو خطا کردند که نه حق را نصرت ندادند  و نه باطل را به خذلان و رسوایی کشاندند.

ما  روایتی از حضرت رسول داریم که لا هجرة بعد الفتح .بعد از فتح، فتح مکه هجرت دیگر معنی ندارد. این اولا مشخص می کند که هجرت باید خاصیت داشته باشد، این هجرتی که بعد از یدخلون فی دین الله افواجا باشد فایده ای ندارد. این هجرت به درد نمی خورد مثل انقلابی های بعد از انقلاب می مانند. امیر المومنین یک بیانی در نهج البلاغه دارند که این بیان خیلی کلیدی ست. می فرمایند هجرت علی ما کان رسول الله هنوز هست و آن هجرت چیست؟و چه نوع هجرتیه؟ هجرتی که برای یاری اسلام و یاری ولی دین باشد. این هجرت است که هر کسی این کار را بکند این آدم مهاجر است.

یک روایت لطیفی از امام کاظم علیه السلام هست در باب آیه و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله کسانی که از خانه هایشان مهاجرت بکنند و بیرون بیایند و مرگ آن هارا در یابد اجرشان با خداست یعنی اجر عظیمی دارند که با خداست. که این روایت ذیل این آیه است. یکی از شخصیت های برجسته و حقیقتا برجسته ترین شخصیت از رواة ما به نام زراره است که اگر این شخصیت نبود معلوم نبود فقه ما از کجا سر در می آورد. زراره در زمانی که امام صادق علیه السلام شهید می شوند در حاشیه های مدینه بودند. فرزندش عبیدالله را می فرستد برای این که ببیند در مدینه چه خبر است. الان چه کسی امام شده است. عبدالله بن افتح یا امام موسی کاظم. چون عبدالله افتح هم خیلی عظمت داشت. عبیدالله می رود در مدینه و جستجو می کند  و قبل از این که به نزد پدرش باز گردد زراره می میرد. خبر را به امام می دهند و امام می‌فرمایند که من امیدوارم که زراره مصداق این آیه" و من یخرج.." باشد. و حال آنکه این عبیدالله است که الان سفر کرده است و مهاجر به ظاهر عبیدالله است ولی مهاجر زراره است که برای شناخت ولی هجرت کرد.این سفرهای فیزیکی مهم نیست. یک موقعی یاری دین احتیاج به سفر فیزیکی داشته است از مکه به مدینه ولی یک موقع ممکن است در قلب تهران همچنین سفری بشود. یک سفری برای ولی شناسی و کمک به ولی و شرکت در این سفر هجرت است و این مهاجر است و اگر در همین راه بمیرد او شهید است:فقد وقع اجره علی الله.

آیات ابتدایی سوره ممتحنه یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ  ای مومنون عدو من و عدو خودتان که باز مباحث اجتماعی قرآن است عدو من عدو خودتان که باز عنوان داده به یک گروهی. اینها را اولیا خود اتخاذ نکنید، اتخاذ هم یعنی انتخاب.به آن ها اظهار مودت و محبت نکنید. مودت القا نکنید. و فقد کفروا...من الحق در حالی که قطعا کافرند به آن چیزی که به حق برای شما آمده است. یخرجون رسول و ایاکم رسول شما را اخراج کردند به بهانه این که تومنوا بالله ربکم. به خاطر این که زیر بلیت آن ها نبودند اخراجشان کردند، إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی اگر شما واقعا خارج شدید برای جهاد در راه من و ابتغا مرضات من با این ها القا مودت نکنید.تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ در نهان هم القا محبت نکنید! وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ.
این درست قبل از آیات سوره نسا است.هر چه اظهار بکنید، اخفا بکنید من همه را می دانم.( و قد مکروا مکرهم و عندالله  مکرهم)
إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاء دارد مشخص می کند که من راجع به کی دارم این را می گویم. کسی که اگر به شما دست پیدا کند دشمن شماست و دشمنی می کند با شما. وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ حتی لازم شد با ارحام باید قتال کنید.لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
امیرالمومنین می فرمایند در جایی که ما برای اسلام همه کار کردیم. نقتل ابناءنا و اباءنا و..ما به خاطر اسلام پدرانمان را کشتیم، به خاطر اسلام عموهایمان را کشتیم و بچه هایمان را کشتیم...ما یزیدنا ذالک الا ایمانا و تسلیما هیچ چیزی به ما اضافه نشد جز ایمان و تسلیم.
کسانی که یکونوا لکم اعدا.. این نسبتها را در مقابل با نسبت های با خدا جدی نگیرید.تا می رسیم به آیه 7 عَسَى اللَّهُ أَن یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً بعد از آن یک گروه دیگر از مشرکین را معرفی می کند که این ها اصلا کاری به کار شما ندارند. نه منافقینی اند که مشرکین کمک می کنند نه مومنینی که نمی آیند به مدینه و حمایت نمی کنند.یک سری مشرکینی اند  که مشغول زندگی خودشان اند و به شما کاری ندارند. سر پیمان هایشان هستند، با شما مشکلی ندارند با آن ها لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ آیه 8) خدا نهی نمی کند از کسانی که با شما پیکار نمی کنند در دین تان و از دیارتان هم اخراج نمی کنند. ان الله یحب المقسطین. جریان دیگر جریان مودت نیست. تشویق قران به دوست داشتن این ها نیست.
إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ خدا نهی کرده است از کسانی که قاتلوکم فی دین و اخرجوکم من دیارکم و ظهروا علی اخراجکم ان تولو هم.ممکن است خودش هم این کار را نکند ولی ظاهروا علی اخراجکم یعنی دارد پشتیبانی  می کندو این را باید دقت کرد.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


 
comment نظرات ()