در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه سوم (30 مهر 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ (1) فَسِیحُواْ فِی الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ (2) وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (3) إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئاً وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (4) فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (5) وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ (6)‏ کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (7) کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (8)

سوره توبه به صورت خاص هم اسمش مُفضِحه، فاضحه است که می بینید رفته رفته گروه ها را معرفی می کند. تفکیک های خیلی روشنی هم دارد از قضا در باب گروه های سیاسی و اجتماعی که خاصیت یک کتاب هدایت است.


توبه سیاسی
یک سری از مفاهیم این سوره را شما اساسا باید در بستر بحث های سیاسی، اجتماعی، حقوقی، ولایی ببینید. اصلا مفهومش آنجا معنی می شود و در خارج از آن جا اصلا نباید معنا کرد. طبیعی ست که توی این بحث سیاسی، اجتماعی و قضایی وقتی یک مفهومی را آنجا بیان می کنند، آن رنگ همان مفهوم را دارد.]مثلا[ بحث الله و رسول که در2 جلسه گذشته راجع بهش بحث کردیم . مفاهیم دیگری از این سوره هم هست که همین جور است.در همین آیه 3 بحثی به نام توبه مطرح میشه، بعد از این که یک اعلام بخصوص وجود دارد و بعدش هم یک  اعلان عمومی وجود دارد. در آیه یکش که اعلام جزیی و در آیه 3 یک اعلان است، شاهدش  این که اونجا دارد برائه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین  که یک اعلام است ولی آن و اذان  من الله و رسوله الى الناس که اون یک اعلان است.اینجا موقتی بحث توبه می بینید که دارد توی آیات مطرح می شود، اشهر سیاحتی وجود دارد، 4 ماه است که معروف به اشهر سیاحت است که از 10 ذی الحجه تا 10 ربیع الثانی ست این 4 ماه.4 ماه فرصت دارند این ناقضین عهد که تکلیف خودشون رو مشخص  کنند، بعدش داره فان تُبتُم. این توبه و توبه های دیگه که در آیه 5 و در آیات دیگه می بینید  بحث این نیست که آقایون مشرکین بیایید رجوع الی الله کنید ، نه، همین که صرفا بیایید اسلام بیاورید و به ظاهر مسلمان بشید از این مزایای اخوان فی الدین شدن بهره مندید.بحث این نیست که این شبیه آن  آیات مربوط به توبه هست که شما بیایید مثلا توی بغل خدا! کسانی مثل ابوسفیان که توی همین موقع ها ایمان آوردند امیر المومنین در نهج البلاغه راجع به اینها می گویند ما اسْلموا و لکن تسلموا. یعنی این هیچ موقع این ها ایمان نشد برای این ها.این در حقیقت یک توبه سیاسی ست. یعنی که شما دست بردارید از این کارهایتان، همان چیزی که جلسه پیش در سوره نساء دیدیم فان اعتزلوکم یعنی اگر از این عهد شکنی هایشان  دست برداشتند و ول کردند. این می شود توبه سیاسی.
اینجا بحث این نیست که شما بیایید رو به خدا بیاورید، امیرالمومنین علیه السلام راجع به همین اموی ها می گویند اینها یا کفر محض بودند یا نفاق محض شدند. یعنی این ها هیچ موقع ایمان نیاوردند.

تقوای سیاسی
من چند تا  مفهوم اینجوری معرفی کنم حیف که این ها کار نشده اند. آیه 7 را ببینید این هم یک تقوای سیاسی ست.
وقتی که می گوید کیف یکون للمشرکین عهد عند الله و عند رسوله چطور برای مشرکین می شود که عهدی باشد در نزد خدا و در نزد رسول خدا، چطور این ها می توانند با خدا و رسول عهد ببندند الا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام مگر آن کسانی که در حدیبیه عهد بستند مگر آن ها که فما استقموا لکم مادامی که آنها سر عهدشون با شما باقی می مانند فاستقیموا لهم شما هم باهاشون توی عهد باقی بمانید یعنی عهد رو یک طرفه نشکنید، درسته مشرکین هستند ولی فما استقموا لکم فاستقیموا لهم مادامی که با شما عهد دارند شما هم با آنها عهد دارید ان الله یحب المتقین. این هم یک تقوای سیاسی ست یعنی می گوید مادامی که آن ها سر عهدشون ایستادند شما هم سر عهدتون با آن ها بایستید.
یک موقعی هم عرض کردیم که علامه طباطبایی یک ضرب قلمی دارند توی بحث تقوای سیاسی و تقواهای فردی. آنجایی که آیات مربوط به روزه هست کتب علیکم الصیام...لعلکم تتقون این تقوا تقوای فردی ست و یک موقعی می گویند و لکم فی القصاص ...تتقون در قصاص یک حیاتی است ای اولوالالباب باشد که شما تقوی بورزید. این تقوی  یک تقوی فردی نیست. قصاص را گذاشتند در بستر اجتماع، نگذاشتند که من آدم متقی بشوم از لحاظ رابطه ام با خدا. خیلی وقت ها دین کاری به ارتباط شما با خدا ندارد. یعنی وقتی که دارد فرآیند های اجتماعی را بررسی می کند کاری به ارتباط شما با خدا ندارد که حالا رابطه شما با خدا چه جوریه. شما در آیات سوره ممتحنه دیدید که وقتی که دارد روابط بین المللی نظام اسلامی با نظام های کفر را بیان می کند با این که این ها پیش خدا هیچی محسوب نمی شوند، کاری با رابطه با خدا ندارد ولی میگوید که نسبت به این ها شما باید برّ و قسط نشان بدهید ان الله یحب المقسطین.  
فما استقموا لکم فاستقیموا لهم مادامی که تو قرارداد با شما ایستادند شما هم بایستید ان الله یحب المتقین. این تقوا همان تقوای سیاسی ست که در بستر مسایل اجتماعی ست. این تقوا همان تقوایی ست که می گوید در قصاص حیات است یا اولوالالباب لعلکم تتقون آن تقوایی ست که در مسایل اجتماعی مطرح می شود این را گذاشتن تا جامعه یک تقوای اجتماعی پیدا کند، کسی چپ به ناموس مردم نگاه نکند، کسی دماء و فروج  مردم را حلال نداند و...

فسق سیاسی
باید حواسمان باشد که آیه در بستر مسایل اجتماعی ست.باز  دوباره همان آیه –بحث راجع به مشرکین است- می گوید کیف خب چطور این ها عهدی داشته باشند کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً اینها اگر به شما چیره بشوند لا یرقبوا.. هیچ پیمانی را، هیچ قراردادی را، هیچ ذمه ای را رعایت نمی کنند، مراقب هیچی نیستند یرضونکم بافواههم اینها می آیند با زبان بازی شما را راضی می کند، پای میز مذاکره برای شما زبان می ریزند و ولی تابی قلوبهم قلوبشان از شما ابا دارد و اکثرهم فاسقون اکثر این ها فاسق اند. این فسق چه فسقی ست؟ خب این ها که مشر کند، این ها اصلا فاسقند. این مثل مومن فاسق نیست! این یک فسق سیاسی- اجتماعی ست. یعنی در برخوردشان، اکثریت مشرکین فاسق اند. مشرکین که اصلا فاسق اند، بحث فسق این ها نیست یحث شرک این هاست.وقتی می گوید اکثریت مشرکین فاسق اند؛ این یک فسق سیاسی ست. فسق سیاسی چیست؟ اینکه لا یرقبوا فیکم یعنی این ها هیچی را رعایت نمی کنند. همه دول مشرک این جورند؟ نه.همه مشرکین قرارداداشون رو رعایت نمی کنند؟ نه. ولی اکثرهم بسیاری از این ها. برای همین تو این آیه می فرماید که این ها را باید باهاشون بجنگید. إنّهُم لا أیْمانَ لَهُمْ اینها قرارداد نمی فهمند.
مفاهیمی که در این سوره و نه فقط در این سوره، بلکه در همه سوره هایی که بحث های سیاسی، اجتماعی می شود، مفاهیمش هم باید اجتماعی بررسی شود. ما در قرارداد با یک دولت خارجی با رابطه او با خدا کاری نداریم، چکار داریم که او رابطه اش با خدا چطور است، ما می خواهیم ببینیم آیا او میثاق های بین المللی را رعایت می کند یا نه؟ این سوره یکی از میثاق های بین المللی ست. معاهده یکی از میثاق های بین المللی اسلام است که می بینید توی هر فرضش می گوید که اگر این ها میثاق را با شما رعایت می کنند شما هم باهاشون بیایید جلو و رعایت کنید میثاق را. این مباحث باید در مباحث تاریخ اسلام روشن بشود، بعضی از حوادث هستند که در یک سیر حوادث معنا پیدا می کنند. در اواخر عمر شریف پیامبر، دستوری می رسد از جانب خدا که جاهد...علیهم با کفار و منافقین خیلی غلیظ برخورد کن. این غلیظ برخورد کردن در تاریخ ردش خیلی نیست که خدا چطور با این ها غلیظ برخورد کرده، پیامبر چه برخورد غلیظی با این ها کرده است.

گذری به تاریخ اسلام
در جاهای متعددی اتفاق افتاده که یک ظرافت خاصی مجموعه خدا و رسول دارند. برخوردهای عجیب غریبی انجام می دهند. ماجرای سوره توبه خودش یکی از حلقات این برخورد است. شما می بینید که پیغمبر شروع می کند در نوع جنگ هایی که وجود دارد مثلا در جنگ با یهود، یک روال خاصی را طی می کند.یک کسی مثل ابوبکر را فرمانده سپاه می گذارد. ابوبکر و عمر کسانی هستند که دست به شمشیر نبرده اند! در طول تاریخ یاد نشده که نه کسی را این ها کشته اند و کسی این ها را کشته. این ها ثبت شده. همین کتاب تاریخ اسلام آیتی را ببینید، عرب ها این ها را ثبت می کردند.مثلا 70 نفر را در بدر امیرالمومنین علیه السلام کشته اند. این ها این همه غزوات و سریات می رفتند و نه کسی این ها را می کشته و نه این ها کسی را می کشتند. یعنی قهرمان جنگی اند این ها! اون موقع ابوبکر را فرمانده سپاه قرار می دهد پیامبر. خب مشخص است نتیجه چه خواهد شد. با یک نعره مرهب در جلوی قلاع خیبر- این قلاع عظیمی که این ها داشتند- کشته می دهند و برمی گردند. باز دوباره عمر را می فرستند، و باز همین اتفاق یک دور دیگر تکرار می شود.می بینید این قضیه چه هزینه ای دارد می دهد. فردایش آمد که ارسلت کراراً لیس بفرّاراً من فردا کرّار می فرستم که امیر المومنین را می فرستند و آن حوادثی که در خیبر ایجاد می شود. که ایشان در خیبر را یک تنه می گیرند از یک طرف که سپاه از آنجا رد می شود.آن درهای عظیم خیبر!
باز دوباره می آییم جلوتر. سریه ذات السلاسل است که یک قبیله ای اند در یک منطقه سنگلاخی. این قبیله حملاتی داشتند که پیامبر باز دوباره ابوبکر را می فرستند به عنوان فرمانده سپاه. چون منطقه سنگلاخی بوده سم اسب ها که سر و صدا می کرده، این ها متوجه می شوند و این ها(سپاه اسلام) را تار و مار می کنند.باز دوباره عمر را می فرستند   و باز دوباره این ها را تار و مار می کنند و این ها بر می گردند و باز غدا ارسلت کرّاراً لیس بفرّاراً که امیر المومنین را می فرستند. امیر المومنین در آن منطقه می فرمایند از اسب ها پیاده شوید و سم اسب ها را نمد بزنید و با قدم آهسته بروید. با قدم آهسته می روند و می فرمایند همین جا اتراق کنید. اتراق می کنند و دم صبح که شد که خواب سنگین است می گویند نمد ها را بردارید و با یک ترق تروق بروید و بزنید.
توبه ماجرای سوم است که نامه را دست ابوبکر می دهند که این تو یک جریان قرار می گیرد. اون موقع که نامه را می دهند به  ابوبکر که بخواند، وسط راه بود، خب این مشخص است دیگر از اول نمی دادند به این! وسط راه می گویند که امیرالمومنین برود.
این ها  فضائلی بوده است برای امیرالمومنین که مشخص بوده. یعنی از همان ابتدا برا همه مشخص بوده که امیرالمومنین ویژه است و خاص است. در ماجرای شورا و این ها می بینید که امیرالمومنین به ماجرای توبه اشاره می کنند که من بودم که این کار را کردم. یعنی سوره توبه جزء فضایل امیرالمومنین است. ولی حوادث داره به سمت و سوی خاصی پیش می رودکه فضای سوره ها را آدم نگاه می کند معلوم می شود که چرا در اواخر عمر شریف پیامبر، پیامبر امیرالمومنین را می فرستند یمن؟ چرا از مرکزیت حکومت خارج می کنند و می فرستند یمن. چون که حوادث معلوم است. از آن تحلیل ها مشخص  می شود که چرا حضرت سقیفه نرفتند؟ نه این که چون که مثلا داشته پیامبر را ]کفن و دفن می کردند[. بعضی ها به همین سادگی نگاه کردند.نهایتا یک مستحبی به تاخیر می افتد. سقیفه جایی نیست که امیرالمومنین بخواهد در آن جا معادلات را عوض کند. و این که حضرت را می فرستند یمن و بهترین شیعیان، تمام این کندی ها و نخعی ها را همه ردیف می کنند برای 25 سال آینده. همین مالک اشتر و اینها تور خورده های یمن امیرالمومنین هستند. اینجوری نیست که پیامبر در اواخر عمر یک سفر تبلیغی فرستاده باشند. نه حساب کتاب داشته تمام این حوادث. پیامبر به شدت موجود پیچیده ای بوده اند. خیلی پیچیده، خیلی ظریف. مثلا در ماجرایی که این ها در حبشه نگه داشته اند، یک اسلام ذخیره ای در حبشه نگه داشته اند با جعفر. تمام حوادث برای اسلام پیش می آید، این ها نمی گویند که بیایند مدینه. یعنی به پیامبری جعفر، نه حتی به مدیریت جعفر. چون که اونجا اینترنت و ماهواره و این ها که نبوده است. جعفر آن جا بوده و خب شخصیت بسیار عظیمی هم داشته است و عملا در حبشه یک اسلام ذخیره ای نگه می دارند و پیغمبر در تمام حوادث که ایجاد می شود آن ها را فرا نمی خوانند. بدر، احد ، هیچ کدام. به عنوان گروه سوم، به عنوان گرو ه های ذخیره ای آن ها را نگه می دارند و تازه بعد از خیبر دستور کوچ می دهند از حبشه بیایند. پیامبر را خیلی واقعا باید پیچیده تر از این حرف هایی که ما نگاه می کنیم، دید. اگر هم گاهی اوقات از سادگی های پیامبر گفته می شود آن هم از پیچیدگی های پیامبر است که در مقابل آدم های پچیده، ساده برخورد کردند. این که می گویند پیامبر اُذن است، همش مثل گوش برخورد می کنند با این ملت که آن هم از پیچیدگی های پیغمبر است –مدل برخورد حضرت ابوطالب هم همین جوری است- این ها را در داخل یک داستان است. در داخل یک حرکت کلی که دارد انجام می شود، می بینید که ماجرای سوره توبه هم در داخل همان داستان است که دارد یواش یواش به کفار و منافقین یک غلظتی : یعنی جاهد الکفار و المنافقین،ان الله جامع الکفار و المنافقین فی...می بینید که مدام این عناوین را به صورت مجموعی دیگر دارد می گوید، باید حوادث را هم قرآنی تحلیل کرد،پای تحلیل های قرآنی نشست. این یک نکته.

مرجفون

نکته بعد شما بیاورید سوره مبارکه احزاب را. آیه 60.در خود مدینه گروه های زیادی هستد که حالا این گروه ها را باید بعدا  بازسازی کرد، باید دید این گرو ه ها چه کسانی بودند. یک عده بودند که لئن لم ینتهوا المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا. یک سیاستی پیغمبر داشتند که این یهودی ها را از مدینه بیرون می کردند ولی خب یک عده ای بودند که این ها در داخل بدنه جامعه اسلامی اند و نمی شود این ها را بیرون کرد از جامعه اسلامی. این ها را هم تفکیک می کنند و می گوید لئن لم ینتهوا المنافقون اگر این منافقین ول نکنند، یک. یک عده هستند والذین فی قلوبهم مرض جزء منافقون هم نیستند، این هم دو. یک عده هستند و المرجفون فی المدینه این مرجف یعنی کسی که اراجیف می گوید، اراجیف به معنی مزخرف گویی نیست. اراجیف به معنی مزخرف گویی نیست، اراجیف یعنی خبر بی پایه ای که برای نظام اسلامی رجفه ایجاد می کند، می لرزاند جامعه را.در حقیقت خبرهای بی پایه ای را نشر می دهند که رجفه ایجاد می کند، بدنه نظام را می لرزاند. این ها منافقون هم نبودند، این ها مرجفون فی المدینه بودند. کلا اهل این بودند که یک خبری را بردارند باهاش بلرزانند یک منطقه ای را. در جریان تبوک یک سری شایعه هایی را این ها پخش می کنند که سپاه اسلام شکست خورد. تو مدینه می بینید که این ها هی لرزش ایجاد می شود، خب بعید هم نیست برای آن ها. رفته به جنگ سپاه روم ، نه خبر به این صورت می رسد،نه حالا خبر هم برسه، حالا هم که خبر می رسه خبر نداریم ما. الان که خبر می رسه هیچ کس نمی تواند ادعا کند خبر چیست؟ این که در حقیقت یک رجفه ای ایجاد می کردند خود همین به هم می ریخت شهر مدینه را، این باعث می شد که در مشرکین آن طرف نقض عهدشون گرفته بود چون که می دیدند که خود مرکزیت جامعه اسلامی با یک رجفه ها و لرزش هایی مواجه هست. نقض  عهدهایی و نقص عهدهایی که حلا هم نقض عهد است هم نقص عهد که هیچ کدامشان را اسلام قبول نمی کند.می بینند که انگار خود این ها هم با خودشان دعوا دارند و مطمئن هم نیستند به یک چیزهایی. این ها شروع شد در جامعه مکه به نقض عهدهایی که حتی بعد از فتح مکه هست. غزوه تبوک بعد از فتح مکه است، بعد از این که اسلام در اوج اقتدار خودش وارد مکه شده، بعد از این اقتدار باز یک رجفه ها و لرزش هایی را سر جریان تبوک ان ها ایجاد کردند. خود این باز دوباره مشرکین را بعد از فتح مکه به نقض عهد انداخته بود. اینجاست که می بینید با نزول سوره برائت باز یک قاعده اسلامی را ]می گوید [.می گوید اگر این ها نقض عهد کردند بی خبرانه- چون بعد از صلح حدیبیه می توانستند که مبلغ بفرستند و می زدند این مبلغ های پیغمبر را می کشتند- این ها می نونستند یک جانبه از طرف خودشان نقض عهد کنند، چون آن ها که بی خبر نقض عهد کرده بودند این ها هم بی خبر نقض عهد کنند ولی من باب فضلی که در جامعه اسلامی وجود دارد می گفتند که نه، اول بگو، اول اعلان کن و اعلام کن که من هم می خواهم نقض عهد کنم، من هم می خواهم عهدم را بگذارم کنار.

توطئه در نظام اسلامی

یک چیز دیگر هم که می بینید که در آیات قرآن آنجایی که اسلام مقتدر شده، نسبت به توطئه خیلی محکم برخورد می کند. حالا از این عبارت ببینید واقتلوهم حیث ثقفتموهم، وقتلوهم حیث وجدتموهم بزنید این ها را بکشید.
این که نظام اسلامی می خواهد از حیطه خودش مراقبت بکند، چه از حیطه اش به لحاظ دشمن خارجی و چه حیطه اش به لحیک چیز دیگر هم که می بینید که در آیات قرآن آنجایی که اسلام مقتدر شده، نسبت به توطئه خیلی محکم برخورد می کند. از این عبارات یاد می بینید: واقتلوهم حیث ثقفتموهم، وقتلوهم حیث وجدتموهم بزنید این ها را بکشید.
این که نظام اسلامی می خواهد از حیطه خودش مراقبت بکند، چه از حیطه اش به لحاظ دشمن خارجی و چه حیطه اش به لحاظ دشمن داخلی، این ها به منظور رسیدن به آن کمالات انسانی ست، تولید امنیت، مراقبت از مرزها... این چه نمی بایستی ست که توقع داشت نظام اسلامی از خودش دفاع کند.
ببینید در اینجا لئن لم ینتهوا المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا ما یک کاری می کنیم که برانگیزیم تو را، تو پیغمبر را به سمتشان. ثم لا یجاورنک فیها الّا قلیلا اگر این کار را بکنند دیگه الا قلیلا، لایجاورونک  دیگر هیچ چیز جوار ندارد پیش تو. ملعونین اینما ثقفوا أخذوا و قاتلو تقتیلا سنّة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا این سنتی است که از قبل همین است و لن تجد لسنة الله تبدیلا.
این حکومت اسلامی که در حالت قوت خودش قرار دارد می بینید از این دست برخوردها، چه با دشمن داخلی که لئن لم ینتهوا المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه و چه نسبت با خارجی ]دارد[ که در همان آیات سوره توبه که الان بهشان می رسیم. مادامی کاری  ندارید کاری نداریم فما استقموا لکم فاستقیموا لهم بعدش هم تو یک تقوای سیاسی. مراعات حدود، مراعات میثاق های بین المللی، مراعات میثاق های داخلی.

آیات سوره حشر (پیروزی خارج از معادلات)
سوره مبارکه حشر را بیارید آیه 2 هوالذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لاول الحشر می گوید این کار خدا بود، اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب این کفار از اهل کتاب من دیارهم لاول الحشر اولین خروج و رانده شدنی که این ها پیدا کردند. این یهودی هایی که رانده شدند این ها اول الحشر بود اولین بار بود که کسی توانست از پس قلاع این ها بربیاید. به جامعه اسلامی می گوید که ما ظننتم ان یخرجوا خودتان هم فکر نمی کردید بتوانید این کار را بکنید و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله خودشان هم فکر نمی کردند. ولی فاتئهم الله من حیث لم یحتسبوا خدا سراغشان رفت از یک جایی که اصلا فکرش را نمی کردند. و قذف فی قلوبهم الرعب خدا در دل آن ها رعب انداخت یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین زدند خانه های خودشان را با دست خودشان خراب کردندو حالا این ماجرا فقط برای اینجاست؟ نه. فاعتبروا یا اولی الابصار کسانی که اهل بصرید، اهل بصیرتید عبرت بگیرید، ببینید که خارج از معادلات بود. اصلا جنگیدن با این یهودی ها خارج از همه جور معادلاتی بود. با فرهنگ های مدینه این ها بودند، تحصیل کرده های مدینه این ها بودند، این ها رفته رفته به برکت اسلام یواش یواش تحصیلاتی کردند ولی متمدنین مدینه این ها بودند، ثروتمندین مدینه این ها بودند. یعنی علم دست این ها بود، تکنولوژی دست این ها بود، اقتصاد هم دست این ها بود. یعنی همه چیز دست این ها بود. خودتون گمان نمی کردید خودشان هم گمان نمی کردند، نه شما فکر می کردید، نه آن ها فکر می کردند ولی چی شد؟ در اولین حشری که اتفاق افتاد همین ماجرا بود، اولین رانده شدنی که این ها توانستند کسی این ها را برانند. کسی از پس قلاع این ها برنمی آمد، روی کوه در منطقه مشرف.فقط روی این معادلات ظاهری حساب نکنید.و قذف فی قلوبهم الرعب منهم من هم سپاه دارم، من هم سپاه رعب دارم. این ها ترسیدند و زدند خودشان خانه های خودشان را خراب می کردند. اصلا برنمی آمد از این ها که بتوانند. اصلا بر نمی آمد از سپاه اسلام ، اصلا توی معادلات نبود. یک سپاه رعبی خدا فراهم کرد یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین.
آیاتی از سوره آل عمران (سستی و نزاع درون نظام)
در جریان احد هم باز دوباره همین ماجرا را خدا می گوید سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بمل أشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا به دلیل شرک، ببینید چه عبارت های عجیب و غریبی ست، ما به دلیل شرک در قلوب این ها رعب می اندازیم. این ها مطمئن نیستند به ذکر الله –الا بذکرالله تطمئن القلوب- این ها مضطرب هستند به شرک. ما لم ینزل به سلطانا یک شرکی انجام دادند بی دلیل، هیچ دلیلی هم که برای شرک وجود ندارد و ماوئهم النار و بئس مثوی الظالمین و خدا  این وعده را انجام داد و لقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم باذنه و خدا این وعده را محقق کرد اذ تحسونهم باذنه وقتی که شما آن ها را بی حسشان کردید به اذن الله. منتها خب حتی اذا فشلتم وقتی خودتون فشل شدید، خودتون تعاون و سستی درتان اتفاق افتاد و تنازعتم فی الامر و عصیتم من بعد ما ارئکم ما تحبون خب دیگر قضیه یک چیز دیگری شد  و عصیان کردید بعد از این که خدا به شما آن چه را که دوست داشتید را نشان داد، این دنیا را بهشان نشان داد. منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخره ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم خب این ها همینی است که می گوید و اطیعوالله و اطیعو الرسول و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم نزاع نکنید، عزتتان می رود. ماجرای سوره توبه که نقض عهدهایی از آن طرف صورت گرفت خودش ماجرا دارد. وقتی که این طرف رجفه ایجاد می شود، فشل ایجاد می شود، تنازع ایجاد می شود می بینید که اتفاقی که می افتد این است که طرف مقابل خودش براق می شود. سپاه رعب خدا و این عزت و اقتدار می رود، آن طرف می بینید که نقض عهد می کند.که ماجرای سوره توبه در این بستر اتفاق می افتد.

سوره توبه

برخورد با عهدشکنان
این آیه را معنی کردیم و ان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزى الله اگر پشت کردید و رفتید و وقتی خواستید که یک توطئه هایی بکنید بدانید که شما خدا را نمی توانید عاجز کنید، از پس خدا بر نمی آیید. شاهد این که آن اعلام است و این اعلان عمومی ست ببینید عبارتش تکرار می شود، عبارت فسیحوا فى الارض اربعه اشهر و اعلموا انکم غیر معجزى الله. یک بار هم اعلان عمومی الی الناس شده که و ان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزى الله و بشر الذین کفروا بعذاب الیم.
الا الذین عهدتم من المشرکین مگر آن مشرکینی که با شما معاهده بستند پس 4 ماه اشهر سیاحت مهلت دارید که بروید بچرخید، عرض کردیم که معنای سیاحت هم به معنای صرف گردش نیست، البته در آیه 6 می گوییم که همین جا یک عده را از آن حکم 4 گانه کلی استثنا می کند. حکمشان را در آیه 5 وقتی که می گوید: فاذا انسلخ الاشهر الحرم این اشهر حرم، که منظورش این ماه های حرام نیست، همین اشهر سیاحت است. این 4 ماه که تمام شد فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم کدام مشرکین؟ نه این که هر مشرکی را هر جا دیدید بزنید بکشید. یک گروه های مشرک عهدشکنی  بودند، این ها مشخص بوده  وضیعتشان فاقتلو المشرکین حیث وجدتموهم هر جا گیرشان آوردید این ها را بکشید، این یک، و خذوهم هر جا گیرشان آوردید این ها را دستگیرشان کنید و احصروهم حیث وجدتموهم این حیث وجدتموهم به همه جاش می خورد، این ها را اگر می تونید در حصار قرار بدهید، محاصره شان کنید و اقعدو لهم کل مرصد. وقتی که قوت نظام اسلام پیدا شد، مشرکینی هم دارند توطئه می کنند،اسلام هم در نقطه قوت خودش هست، خب این می شود، یک آتش بس یک طرفه. خب می فرماید 4 ماه هم وقت دارید بچرخید. دیگر هم هیچ عهدی با هم نداریم. شما که هر کار بلد بودید راجع به عهد شکنی که کردید حالا ما هم زورش را داریم ما هر جا این ها را دیدیم دستگیرشان کنیم و اقعدولهم کل مرصد در هر کمین گاهی بنشینید برای این ها.یعنی همه جا را کمین کنید. راه های دریایی را، هوایی را، زمینی را، اینترنت، شنود تلفنی را.در هر جایی موقعیت بگیرید کل مرصد همه جا را رصد کنید، ببینید این ها چه تحرکاتی دارند می کنند.این که میگوید واقعدوا به خاطر این است که حالت نشستن است برای کمین کردن. نمی گوید بایستید این کار را بکنید. کمین ها را نشسته انجام می دهند که شماها را نبینند، شما آن ها را ببینید.در هر کمین گاهی به کمین این ها بشینید، ببینید که این ها دارند چکار می کنند. نسبت به این ها تمام اخبار را رصد کنید. این 4 حکم را شما نسبت به این ها دارید که هیچ گذرگاهی، هیچ تنگه ای، هیچ جایی برای شما مخفی نماند که این ها از کجا شما را بخواهند بزنند. وقتی وقعدوا کل مرصد می گفتند مرزهای هوایی بوده؟ آن موقع توطئه های هوایی وجود داشت؟ نه. توطئه ها یا زمینی بود یا دریایی. وقتی مرز هوایی پیدا شد، توطئه های هوایی هم پیدا شد، رصد هوایی هم پیدا شد. ماهواره هم پیدا شد. شما روح حرف را بگیرید. روح حرف این است که توی هر کمین گاهی که این ها می خواهند از آن جا کمین بزنند بنشینید صبر] نظام اسلامی[ نسبت به این قضیه به پایان رسیده این همه خیانت کردید میثاقهای بین المللی را شما رعایت نمی کنید، شما اَیْمان هم حالی تان نیست، ما هم که قدرتش را داریم. نه نسبت به هر مشرکی، آیات سوره ممتحنه را خوندیم، می فرماید نه نسبت به هر مشرکی. 

برخورد با توریست ها
 آن 4 حکمی که می گوید فان تابوا و اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه فخلوا سبیلهم اگه این ها آن توبه را کردند آن ناقضین عهد، آمدند توبه کردند و مسلمان شدند کاری به کارشان ندارید إن الله غفور رحیم ولی یک عده مستثنی هستند. و ان احد من المشرکین استجارک  اگر یک عده ایی از مشرکین استجاره کردند، یعنی طلب پناهندگی کردند. این ها مشرک هم هستند، آمدند که پناهنده بشوند و طلب جوار بکنند، حتی ممکن است توریست هم باشد از خود آیه مشخص است و ان احد من المشرکین استجارک فاجره این ها را پناه بدهید. حتى یسمع کلام الله تا این که این ها کلام خدا را بشنوند. نه این که محقق فرهنگی ست نمی گوید و ان احد من المشرکین استجارک لیستمع کلام الله نمی گوید اگیه یکی شان استجاره کرد که بیاید کلام خدا را بشنود، نه. مثلا یکی می گوید می خواهم بیابان های شما را ببینم،شما این ها را پناه بدهید. منتها یک تذکری به نظام اسلامی که شما حواستان باشد که این جهانگردی که بلند می شود می آید این جا، یک کاری بکنید که کلام خدا را بشنود. نمی گوید به خاطر قضیه فرهنگی بیاید تحقیق فرهنگی بکند، ببیند من مسلمان بشوم یا نه؟ اصلا بحث این نیست. نمی گوید و إن احد من المشرکین استجارک لیستمع کلام الله این که کلام خدا را بشنود،نه وإن احد من المشرکین استجارک شما فاجره نظام اسلامی حواست باشد که این بیخود همین جور نیاید، چهار تا پیام الهی به گوش این بخورد. یعنی اگر برای توریست ها دارید برنامه ریزی می کنید، برنامه ریزی کنید که 4 تا برنامه براشون درست کنید که حتی یسمع کلام الله حالا با هر درایت و ظرافتی که وجود دارد که توریست ها را می شود کشاند به این چیز ها. و اتفاقا این جور هم هست و من صحبت کردم با یکی از این شرکت های توریستی، می گفت که این ها در یک بایکوت خبری هستند به ایّ نحو امکان، یعنی نه می دانند که چه توطئه هایی آن ها علیه ما دارند می کنند، نه نظام های سیاسی را می بینند، نه نظام های اجتماعی را. نه مسائل دینی ما را می دانند. بیایند اینجا به بهانه دیدن بیابان های ما،آثار باستانی ما. بیایند 4 تا حرف خوب بشنوند، ببینند اخلاق اسلامی ما چیست؟ توطئه هایی که روسای کشورهایشان در قبال ما می کردند چیست؟ موضع اسلام را بفهمند چیست؟می گویند اتفاقا خیلی هم خوب گوش می کنند، خیلی هم براشون جالبه، عجیبه. ماها فکر می کنیم این اخبار به دنیا رسیده. این جوری نیست. اگر اون موقع توریست پذیری ما با این شرایط باشه نعم التوریزم! ماها هر چی که هست فکرمان اقتصادی ست. ماها اگر حواسمان باشد و فکرمان و دلبستگی مان به اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و حکومت اسلامی باشد، اون موقع توریسم مان هم یک جور دیگر در می آید.ثم ابلغه مامنه یعنی این ها می شود آن استثناهایی که ظرافت کار اسلام است. ثم ابلغه مامنه آن موقع آن ها را برسان به جایگاهشان، نه این که رهایشان کن.با کمال صحت و سلامت تا مأمن و جایگاه خودشان برسانشان. وقتی یک مشرک آمد در نظام اسلامی و می خواهد تحقیق کند حالا راجع به هر چیز که می خواهد تحقیق کند، وقتی شما واقعدولهم کل مرصد می فهمی که این جاسوس هست یا جاسوس نیست اولا. شما وقتی یک نفر آمده چون که در هر کمین گاهی برایش نشستید، خبر دارید که برای جاسوسی آمده یا برای جاسوسی نیامده. وقتی فهمیدی برای جاسوسی نیامده شما با سلام و صلوات بیارش با سلام و صلوات  برسانش. اگر مرزها امن  است که مثلاًخودش بلیط می گیرد می رود، اگر هم فکر می کنید چند تا تندرو وجود دارد ]امنیتشان را تامین کنید[.

مومنین تندرو
 سوره نساء با همین مومنین تندروی دو آتیشه برخورد می کند. آیه 88 نساء فما لکم فى المنافقین فئتین و اللّه ارکسهم بما کسبوا می گوید چرا دو دسته شدید، ببینید پیامبر رهبر است،رهبر  واعظ نیست، منبری نیست منبری حرف کلی می زند، رهبر مشکل را حل می کند فما لکم فی المنافقین فئتین می گوید چرا دو دستگی پیدا کردید در مورد این ها؟ عرض کردیم دو دستگی ای بوده راجع به منافقینی که در مکه بودند و با مشرکین همکاری می کردند. این جا پیامبر به ارائه وحی الهی بلند می شود بیاید مشکل را حل کند.نمی آید وعظ کند. این وعظ کلی برای ما واعظ هاست. فما لکم فى المنافقین فئتین و اللّه ارکسهم بما کسبوا ا تریدون ان تهدوا من اضل اللّه و من یضلل اللّه فلن تجد له سبیلا بعد می گوید  ودّوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء فلا تتخذوا منهم اولیاء حتى یهاجروا فى سبیل اللّه فان تولوا اگر همین منافقین ]تو مکه[ پشت کردند فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا. الا الذین مگر آن منافقینی که یصلون الى قوم بینکم و بینهم میثاق این ها وصل شدند به یک قوم مشرکی که شما با آن قوم مشرک پیمان دارید، پیمان عدم تعرض دارید. این ها هم با هم یک سری پیمان هایی دارند. این ها متصل به آنها هستند. اگر  بخواهید با این ها درگیر بشوید با آن ها درگیر می شوید. نمی خواد با اینها درگیر شوید الا الذین یصلون الى قوم بینکم و بینهم میثاق این یک عده شان، یک عده از منافقین هستند، منافقین بریده. او جاؤ کم حصرت صدورهم ان یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم نه حوصله مبارزه با خودشان را دارند، نه حوصله مبارزه با شما را دارند. بریده، اصلا کاری به این چیز ها ندارد، فرض بکنید یک سری منافقینی که رفتند در عراق حالا بریده، ول کرده همه چیز را.اینجوری نیست که با هر کسی بحث جنگ است و ... نه یک عده ای هستند که ول کردند داستان را. اصلا حصرت صدورهم صدر، سینه اش محصور است، تنگ هست. یک آدم های ملی هستند این ها. نه حوصله جنگ با اسلام را دارد نه حوصله جنگ با خودشان را دارند. بسیاری از  همین کسانی که فرار کردند خارج همین جوری اند. نه این هایی که می نشینند توی این رادیوهای بیگانه، توطئه می کنند. نه الان نظام را قبول دارد و نه حاضر است که توطئه کند علیه نظام و با آن ها باشد.حالا حصرت صدورهم ان یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم - می گوید با این ها هم کاری نداشته باشید. این یک تذکر است برای مومنین تندرو.یک سری از مومنین تندرو در مدینه بودند که می گفتند باید بزنیم این ها را له کنیم! خطاب به همین ها می گوید. می گوید و لو شاء اللّه لسلطهم علیکم فلقاتلوکم اگر خدا می خواست همین ها را مسلط می کرد بر شما و باهاتون می جنگیدند، بعدش هم می گوید فان اعتزلوکم فلم یقتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل اللّه لکم علیهم سبیلا اگر عزلت گرفتند، گوشه نشین شدند فلم یقاتلوکم با شما پیکاری ندارند دیگه  و القوا الیکم السلم سَلَم می اندازند جلوی شما، با سلامت با شما برخورد می کنند  فما جعل اللّه لکم علیهم سبیلا.

یک بحث جانبی: پیکار کردن یک مدل خاصی داشته در زمان پیغمبر، چون که این کشتن نیست، این پیکار کردن است. خیلی وقت ها عباراتی را که حتی روایات توضیح می دهند مشخص است که این ها معنایش بسط پیدا می کند. مثلا داریم که الم تر الی الذین قیل لهم کفّوا ایدیکم .آیا ندیدی کسانی را که بهشان گفته شد دست بکشید؟ ائمه معنا می کنند یعنی کفوا السنتکم.کفوا السنتکم با کفوا ایدیکم فرق دارد که! خب چرا؟ این تطبیق ها معنا دارد. الم تر الی الذین قیل لهم کفوا ایدیکم  یعنی کفوا السنتکم.چرا کفوا ایدیکم می شود کفوا السنتکم. چون یک جان مایه ای این دارد این قضیه.یک نوع پیکار کردن است، حالا با دست پیکار می کند یا زبان بازی می کند، یا با زبان دارد پیکار می کند. خب این رسانه ها دارند چکار می کنند؟ خب دارند پیکار می کنند دیگر.

نفی سبیل دو طرفه

اینجا باز دوباره یک سیاست بین المللی است. اگر ما قاعده نفی سبیل داریم که و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا قاعده نفی سبیل از آن طرفش هم داریم که ولن یجعل الله للمومنین علی الکافرین متعاهدین سبیلا این می شود یک قاعده بین المللی. یعنی ما قاعده نفی سبیل را دو طرفه داریم، نه ما با آنها سبیلی داریم نه آن ها با ما سبیلی دارند. یک موقع قاعده  فقهی ست برای فقه فردی ست خب  یک طرفه است. مثلا هیچ زن مسلمانی نمی تواند ازدواج کند با یک مرد کافری. حالا چه اهل کتاب باشد یا نه. چرا؟چون فقه فردی است. این مفاهیم را وقتی سیاسی، اجتماعی نگاه کنید یعنی این و برعکش نداریم یک زن مسیحی یمکن که با یک مرد مسلمان ازدواج کند،بعضی از فقها، بالاخره اختلافی ست.  قاعده نفی سبیل این جا نیست، هیچ موقع هم نمی گویند. این ها می شود قواعد فقهی، فقه الاجتماع. - عرض کردیم این ها پدیده های مستحدثه است. چون حکومت اسلامی  واقعا جزء پدیده های مستحدثه است. ما حکومت اسلامی نداشتیم، چون حکومت اسلامی نداشتیم فقه اش را هم نداشتیم. فقه الان ما هم واقعا پتانسیل هایش کافی نیست،که هی فریاد رهبر بلند است که  بیایید مبانی علوم انسانی را از قرآن استخراج کنید.می بینید که یک اتوبان می خورد به یک مسجد، همه گیر می افتند فقها ]می مانند[ که چه کار کنند؟ یعنی ما یک اتوبان را نمی توانیم از یک مسجد رد بکنیم حالا ما می خواهیم دنیا را اداره کنیم. چرا؟ به دلیل این که فقه ما الان به  یک پدیده بزرگ مستحدثه خورده بهش و آن هم حکومت اسلامی ست. این ها به خاطر این است که ما تا حالا حکومت نگرداندیم.

علوم انسانی اسلامی
فرمودند مبانی را باید از توی قرآن در بیاورند. قرآن به عنوان مبانی ای که در علوم انسانی باید استخراج شود تا علوم انسانی ما بشود علوم انسانی اسلامی. و مادامی که انسان درست تعریف نشود چه علوم انسانی ای؟علوم انسانی یک اصل و موضوع دارد و آن که انسان باید تعریف شود. رابطه انسان با جهان باید تعریف بشود، 2 جهان باید تعریف شود. آن وقت می شود علوم انسانی. این ها را کی باید تعریف کند؟ انسانش را غربی ها تعریف کنند قواعدش را ما بدهیم؟! خب معلوم است به هم نمی آیند. دنیا را آن ها تعریف کنند قواعد اقتصادی اش  را ما بدهیم؟ خب معلوم است قواعد اقتصادی اسلامی خنده دار است الان. یعنی معادلاتش خنده دار است. با آن تعریف ها. نمی خورد به هم این ها.دیدید در سوره انفال اگر دیدید دارند خیانت می کنند، اگر فکر می کنید دارند کارهایی می کنند و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله دیگر به خدا بسپار.حالا واقعدوهم کل مرصد. همه جا هم رصد بگیرید ولی و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله دیگر خدا کافیست. دیگر همه کارهای خدا را  تو نخواه که انجام بده. خود خدا حواسش به این ها هست. ما این قدر که می توانیم کار بکنیم کار می کنیم، اینقدر ]میتوانیم[ رصد گیری کنیم، رصد گیری می کنیم،اینقدر می فهمیم که نشانه های خیانت وجود دارد و اگر احتمالاتی میدهید فان حسبک الله. این ها را دیگر بسپار به خدا. ببینید این ها آن موقع می شود مبانی بین المللی اسلام. اگر  و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا از آن طرف هم ولن یجعل الله للمومنین علی الکافرین  سبیلا در مسائل بین المللی، کافر متعاهد را هیچ سبیلی  به او نداریم.
آنجا هم دارد که الذین یتربصون بکم کسانی که انتظار می کشیدند فان کان لکم فتح من اللّه اگر فتحی از جانب خدا برسد قالوا الم نکن معکم می گویند ما هم با شما بودیم بالاخره یک چیزی هم باید به ما بماسد! و ان کان للکافرین نصیب اگر نصیبی به کفار برسد می روند به کفار می گویند قالوا الم نستحوذ علیکم. این ها کلا می خواهند همه را بدوشند. ما بر شما غلبه داشتیم ببینید ما کاری نداشتیم اتفاقی نیافتاد.الم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤمنین مومنین را ما زیر آبشون را زدیم نتوانستند علیه شما کاری بکنند. فاللّه یحکم بینکم یوم القیمه و لن یجعل اللّه للکافرین على المؤ منین سبیلا به عنوان  قاعده نفی سبیل، و روایاتی که در این باب آمده و  قاعده فقهی  خیلی بزرگی را اثبات می کند به نام قاعده نفی سبیل ولی از آن طرف حواسمان باشد که قاعده نفی سبیل هست.
سوره توبه آیه 4 الا الذین عاهدتم من المشرکین مگر کسانی که ، ببینید چند دسته دارند  اخراج می شوند. از سیستم عاهدتم من المشرکین آن هایی که معاهده داشتند که آن ها معاهده داشتند ثم لم ینقصوکم شیئا هیچ نقصی هم ایجاد نمی کنند، نه نقض می کنند بلکه نقص هم نمی کنند و لم یظاهروا علیکم احدا هیچ مظاهره و پشتیبانی هم علیه شما ندارند نه خودشان مستقیم درگیر می شوند که در سوره مبارکه ممتحنه هم دارد که و لم یخرجوکم من دیارکم و لم یظاهرو علیکم احدا اینجا هم دارد.نه خودشان مستقیم در گیر می شوند نه به کسی کمک می کنند که این کار را انجام دهد فاتموا الیهم عهدهم الى مدتهم این ها عهدشان تا مدت خودشان باقی ست ان الله یحب المتقین خدا متقین را دوست دارد، این عهدشان را باید ادامه بدهیم، فاذا انسلخ الاشهر الحرام، آن موقع اشهر حرام که تمام شد همین کسانی که پیمان شکن اند،  همین 4 تایی که فان تابوا و اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه فخلوا سبیلهم شما دیگر راهشان را باز بکنید ان الله غفور رحیم این ها می شوند مومنین ظاهری که اخوان شما هم می شوند در دین و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتى یسمع کلم الله ثم ابلغه مامنه تا مأمن خودش برسان تا آنجایی که واقعا احساس امنیت بکند، اینجا نظام اسلامی برایش مأمن نیست، استجاره کرده، طلب جوار کرده ولی برایش مأمن برایش نیست. آنجایی که واقعا برایش یک حالت ایمنی احساس می شود آن جا همان مملکت خودش است.
حالا آمده توریست است، جاسوس هم نیست، یک یهودی آمده توریست است، ممکن است یک عده تندرو بخواهند یک کارهایی بکنند ثم ابلغه مأمنه تا جایگاه خودش باید این را برسانی با امنیت کامل.

علم و فرهنگ از نگاه قرآن
ذلک بانهم قوم لا یعلمون این به خاطر این است که قوم لایعلمون اند. این عبارت را در قرآن جستجو بفرمایید، دقت بفرمایید یک موقع هست که بحث این است که یک عده هستند که لایفقهون اند، لا یعلمون اند. بعضی وقت ها می گوید این ها قوم لایعلمون اند، ذلک بانهم قوم لایفقهون اصلا می گوید این ها مشکل فرهنگی دارند، مشکل علمی دارند، این قوم اینجوری اند. می گوید چرا می گوید این کار را بکنید، جوار بدهید بهشان بیایند یسمع کلام الله ذلک بانهم قوم لا یعلمون این ها یک مشکل فرهنگی دارند، به خاطر این که قوم نادانی هستند.ما  دانایی و نادانی را به 4 تا فیگور می بینیم، گاهی اوقات این ها وحوش متمدنند.کسی که معیارش قد افلح یوم من استعلی ست، این معیار فرعونی ست. رستگار کسی ست که برتر باشد نه و قد افلح من تزکی.
 یک روایت معروفی است که در مدینه یک وقت یکی از نصرانی ها  آمد،با یک هیبتی آمد و خیلی هم اهل بیان بود. روایتش در بحار ج74 ص 160 آمده. می گوید و قدم المدینه الرجل نصرانیا من اهل نجران مسیحی نجرانی آمد در مدینه و کان فیه بیان و له وقار و هیبتٌ با وقار و هیبت و بیان فقیل یا رسول الله ما اعقلها من نصرانی گفتند یا رسول الله عجب آدم با عقلی است، یعنی چه آدم متمدن با فرهنگی است این. حضرت فرمودند فزجر القائل قائل را توبیخ می کنند می گویند ساکت. چی شده که شما به  4 تا از این حرف ها می گویید عقل ان العاقل من وحّدالله عاقل موحد  و عَمِلَ بِطاعَته خداپرست است این عاقل است نه این که حالا یک لباس خاصی پوشیده،4تا زبان هم بلد است و با یک وقار و هیبتی هم حرف می زند ده تا شعر هم در حرف هایش بلد است بخواند.قرآن همین ها را می گوید بی فرهنگ. این ها بی فرهنگیه در ]بیان[ قرآن. می گوید این ها قوم لایعلمون اند.
پس اجازه بده این بی فرهنگ ها بیایند در نظام اسلامی با فرهنگ بشوند بروند.
این بی فرهنگ ها بیایند در نظام اسلامی 4تا کلمه فرهنگی  به گوششان بخورد بروند. پیغمبر چه مبارزه سرسختی می کرد و آخرش موفق نشد، تا حد قابل توجهی موفق نشد. ببینید اینی که متعلق به چه قبیله ای، چه عشیره ای و فلان.این ها پیغمبر خیلی باهاش مبارزه می کرد ولی می بینید ماها کماکان این حالت قبیله ای و عشیره ای برایمان مهم است، توی تاریخ اسلام هم خیلی مهم بوده است. شما ببینید در خود تاریخ اسلام ما گاهی اوقات یک اسم هایی را می بینیم که این اسم ها خیلی مهم نیستند. اصلا به جهت تاریخ اسامی مثل ابوذر مثل سلمان این ها در معادلات سیاسی خیلی آدم های مهمی نیستند، با این که اسلام به این ها آبرو داد.می گویند ابوذر از قبیله قاچاقچی هاست،غِفار قبیله دزد هاست،خود ابوذر آدمی با این ویژگی ها، ولی چرا در معادلات سیاسی نمی تواند شرکت کند؟ به دلیل این که یک آدمی متعلق به]قبیله مهمی نیست[.اگر هم به ابوذر خیلی کار ندارند، دوره ابوبکر و عمر و.. این ها از ترس ابوذر نیست از ترس قبیله این است چون که این ها سرویس می کنند! واقعا به خاطر شخصیت خود ابوذر نیست.
سلمان هم همین جوریست. سلمان آدم مهمی نیست در معادلات سیاسی، با این که آن جایگاه و پایگاه پیش پیامبر داشته است به لحاظ اسلامی، منا اهل البیت ولی اصلا آدم مهمی نیست سلمان، ولی زبیر آدم مهمی ست. زبیر بنی هاشم است، متعلق به خود قبیله پیغمبر است، سیف الله هم هست به لقب پیامبر. زبیر آدم مهمی ست به جهت معادلات سیاسی.
ماها خودمان را باید به افق های دینی نزدیک بکنیم تا خیلی از مفاهیم را بفهمیم، دستورات را بفهمیم تا خیلی از معادلات بتواند جاگیر شود.می گویند امیرالمومنین، آمده بودند چند نفر برای یاری. چه کسانی آمده بودند؟ سلمان آمده بود و ابوذر. این ها که هیچی! بگذارید کنار حالا زبیر یک نفر بود که آدم تعیین کننده ای بود. خب  یک نفر بود.
به هرجهت می گوید ذلک بانهم قوم لا یعلمون دارد مشکل فرهنگی این قوم را بیان می کند یعنی یک قوم بی فرهنگی اند به هر جهت، این قوم بی فرهنگ را شما رها نکن. حتى یسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه ذلک بانهم قوم لا یعلمون.

کریمه اهل بیت
یک مطلبی هم عرض بکنیم خدمت دوستان.میلاد کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها گرامی باید داشت، این جور که نقل می کنند  پدر آیت الله مرعشی نجفی، که پدر ایشان خواسته شدیداً که قبر صدیقه طاهره را برایشان حل بشود که محلش کجاست. چله نشینی هایی می کنند، نمی رسند اما در حالت رویا حضرت خودشان بهشان می فرمایند که قبر مادر ما فعلا بنا بر محو شدنش است، ولی اگر می خواهید که آن فضائل را درک کنید تمام فضائل منتقل شده است به قبر حضرت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه علیها السلام. آن موقع پدر آقای مرعشی می آیند قم.خود آقای مرعشی اولین کسی بودند که وارد حرم می شدند، یعنی ارادت خاص.
ببینیدحضرت کریمه اهل بیت فوق تصور در کاسه شان هست، فوق انتظار. حالا چی شده؟ صلاح چی بوده؟ شاید قبر مخفی حضرت زهرا سلام الله علیها باعث شده. صرف این که خواهری دنبال برادری دویده، این ها نیست، نه فوق انتظار یک چیز هایی در کاسه ایشان گذاشته شده است.
بنده خودم شاهد بودم حضرت آیت الله بهجت رحمت الله علیه  به خصوص روزهای اعیاد ضریح حضرت معصومه سلام الله علیها را می گرفتند، این لب هایشان را می گذاشتند روی قپه های حرم، قپه های حرم را می مکیدند، مثل بچه ای که شیر می خورد، این ها 3،4تا بچه هیأتی نیستند که حالا ممکنه این ها هر کاری بکنند ولی یک عالمی در این حد که همه جا با کمال متانت و وزانت حرکت می کنند، خودشان هم می دانند که در انظار مردم است. وقتی این جوری برخورد می کنند واقعا معلوم است یک خبری هست.
خیلی از توفیقات و برکات آدم هم همین جوری حاصل می شود. خیلی ها به همین روضه ها و گریه ها و سینه زنی هاست و عرض توسلات. انصافا خیلی کمش به درس خواندن است. و توفیقات آدم به این چیز هاست. و خیلی وقت ها کسانی که درس می خوانند و اهل زیارت و اهل گریه برای امام حسین علیه السلام نیستند علمشان نورانی نیست، یک زمینه بدی درست می شود می بینید هر چقدر هم باران می آید
 باران که در لطافت طبعش مجال نیست/
در باغ لاله روید و در شوره زار خس.
به قول قرآن والذی خبث لا یخرج الا نکدا.


 
comment نظرات ()