در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه.جلسه چهارم ( 7 آبان 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ (6)‏ کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (7) کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (8) اشْتَرَوْاْ بِآیَاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (9) لاَ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ (10) فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (11) وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ (12) أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ (13)‏ قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ

ماجرای عهد که به عنوان ماجرای مهمی است که  در ابتدای این آیات مطرح می شود. در این ماجرا، عهد به عنوان یک میثاق بین المللی  انسانی است. حتی ماجرای سوگند، البته اینها چیزی نیست که فقط ما داریم. تمام کشور ها سوگند می خورند. یعنی یک قاعده کار بین المللی است سوگند خوردن. منتها اسلام آمده کاری که کرده این است که سوگند ها را متمرکز کرده است، صبغه دینی به آن داده است و شده سوگند به خدا که سوگند ارزش داشته باشد. حتی سوگند به قرآن  همینجوری ارزش فقهی ندارد. الان هم  در سوگند رئیس جمهور، سوگند نمایندگان مجلس اینجوری است که در حضور قرآن به خدا سوگند می خورند.

 


اصل برائت
غرض اینکه این همه مطالبی که می بینید با بیانات مختلف دارد توجیه می کند جامعه مسلمین را چه در باب برائت و چه در باب جنگیدن و قتال، یعنی از صدر سوره که شروع  بکنید و بحث برائت است، شروع می کند برائت و باز دوباره یک دور دیگر برائت . سه گروه هستند که استثنا می شوند از این  حکم قتال. یک کسانی که با شما عهدی دارند و کاری هم به دین شما ندارند، اینها  استثنایند. سر عهدهاشان هم با شما باقی می مانند. یک گروه کسانی هستند که در  اشهر سیاحت توبه می کنند، یک گروه هم اینها که در عین این که هنوز توبه نکرده اند و هنوز هم عهدی هم با شما ندارند، طلب پناهندگی می کنند. آن وقت گفتند که حتی یسمع کلام الله، کلام خدا را این می خواهد بشنود. حالا این کلام خدا صرفا قرآن هم ممکن است نباشد، ممکن است بخواهد مثلا بیانات نهج البلاغه را بشنود! بالاخره مهم این است که محور قومٌ لا یعلمون است،  این علم ندارد می خواهد علم  پیدا کند.

بعدش می فرماید کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ چه جوری با مشرکین عهد باشد؟ مگر می شود که عهد باقی  باشد؟ کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً. یعنی می بینید که با بیانات متعدد و متنوعی این بحث توضیح داده می شود  تا معلوم شود که ما عهد شکن نیستیم. اگر جنگ هم می کنیم برای چه داریم جنگ می کنیم و این عهد شکنی از طرف ما نیست. برای همین هم هست که در پایان آیه 11 دارد که وَنُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ خدا آن ها را تفصیل می دهد برای این که قوم ها بدانند. واقعا اگر این بخش از آیه هم نبود آدم احساس می کرد که  با  یک تفصیلی در قرآن دارد مواجه می شود. حالا کسی که با قرآن ارتباط داشته باشد می بیند که  توی این آیات با یک تفصیلی مواجه ایم. برای اینکه ملت ها  بدانند، اقوام بدانند که زمینه ی اسلام عهد شکنی نیست.

اهمیت بحث عهد در قرآن
این آیه ی 177 سوره ی بقره را بیاورید: لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من آمن باللّه و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و آتى المال على حبه ذوى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فى الرقاب و اقام الصلوة و آتى الزکوة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا. کسانی که وفای به عهد خود دارند، وقتی معاهده می کنند به عهد خود وفادارند. نگفتند این معاهده را با چه کسی دارند که وفای به معاهده دارند یا ندارند، حتی عهد نسبت به مشرکین. اینها دستورات انسان ساز قرآن است. حتی در فقه این را داریم که اگر دولت اسلامی با یکی از دولت های مشرک وارد جنگ شد و گفتند جنگ ما تن به تن باشد. در جنگ تن به تن با هم شرکت کردند و دیدید که رزمنده ی اسلام دارد کشته می شود، بخواهید سلاح به او تزریق کنید حرام است. شما چه فکر کرده اید؟ شما چرا دین را بدنام می کنید؟ ببینید ما چقدر مسئولیت این را داریم که وجهه ی دین را خراب نکنیم و این معاهده را رعایت کنیم. و این هالو بازی هم نیست! و این که در آیه 58 انفال هم می فرماید: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَةً فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الخَائِنِینَ. این هم از روی فضل است:  برای اینکه معاهده را کنار بگذاری تا مشخص شود که دیگر معاهده ای با هم ندارید. حالا بعد از آنکه به نقطه ی صفر برگشتیم   فقاتلوا ائمه الکفر.  با ائمه ی کفر و نقاط محوری کفر پیکار کنید، این می شود همان که این درشتی در کنار اخلاق اسلامی چه معنای زیبایی می دهد؛ یعنی هسته ی اصلی رامورد اصابت قرار بده و نه این جزء ها را. با این جزء ها دیگر برخورد نکن، برو پادگان و مرکزیت دشمن را از بین ببر. هم از یک طرف اخلاق حفظ شده است، هم اقتدار دین حفظ شده است، از سوی دیگر هم سپاهیان بی شماری که خداوند دارد: سپاه رعب، سپاه ملائکه و ... اینها هم که وعده ی حق خدا در مورد جنگ اسلام و جنگ حق بر باطل است. این می شود منطق دینی که بر اساس آن می توان حرکت کرد. پس این و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا حرف جدی است و در همه ی میثاق های خرد و کلان شخص و جامعه و خانواده و ... باید رعایت شود. اگر یک قولی داده است، باید به قولش وفا کند. اگر در خانواده قولی بدهد، واقعا بنا بر وفای به آن باشد و این از صفات ابرار است.
تا می رسیم به آیه 7 که:کیف یکون للمشرکین عهد عند الله چگونه مشرکین می توانند نزد خدا و رسول عهدی داشته باشند الا الذین عهدتم عند المسجد الحرام غیر از آن قبیله ای که کنار مسجد الحرام با شما پیمان بستند فما استقموا لکم فاستقیموا لهم که مادامی که آنها بر پیمانشان هستند شما هم بر پیمانتان بمانید که ان الله یحب المتقین که این هم تقوای سیاسی است.
در اینجا باز هم دارد مطلب را توضیح می دهد و باز می کند و  می بینید وقتی پدیده، یک پدیده ی اجتماعی است و شما دارید یک برخورد با نظام مشرکین می کنید که شبیه به عهدشکنی هم هست، آنگاه این مسئله از ابعاد مختلف توجیه می شود.
کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمه یرضونکم بافواههم و تابى قلوبهم و اکثرهم فسقون
از یک سو بحث معاهده را مطرح می کند و سپس اخلاق کلی آنها را بیان می کند که لا یرقبوا فیکم و بعد آن را در دو آیه ی بعد کلی می کند ، لا یرقبون فى مؤمن الاو لا ذمه و اولئک هم المعتدون که اصلا اخلاق اینها نسبت به شما اینگونه است.  این پدیده ی اجتماعی را برای تولید بصیرت از ابعاد مختلف به تفصیل توضح می دهد. برای اینکه طرف شناختش بالا برود که وقتی ما می جنگیم، وقتی که ما معاهداتمان را عمل نمی کنیم، برای چه داریم این کار را انجام می دهیم. یک جامعه شناسی قرآنی است. نه اینکه ما عهدمان را عمل نمی کنیم، نمی کنیم که نمی کنیم! بلکه هم باید جامعه ی خودشان توجیه شود و هم قواعدی بدست بدهد که تمامی جوامع بعدی هم توجیه شوند. یعنی کلا مدل برخورد را یاد بگیرند نه صرفا جامعه ی خود را توجیه کنند.
ضمن اینکه  لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمه یرضونکم بافواههم و تابى قلوبهم و اکثرهم فسقون حالت کلی هم بررسی می کند که یعنی هیچ پیمان خویشاوندی را هم رعایت نمی کنند و اخلاق اینچنینی دارند. این می شود کتاب هدایت. آدم های جامعه ی خود را نسبت به این حرکتها توجیه می کند ، نسلهای بعد را هم توجیه می کند. این ها تفسیر لایه دوم است. یعنی یک بار آیات را تفسیر می کند و یک بار برآیند آیات را هم توجیه می کند که دلیل این صحبت ها چیست.

کثرت گرایی اجتماعی
سؤال: کثرت گرایی اجتماعی که فرمودید، مربوط به همین آیات بود؟
نه، آن مربوط به آیات سوره ی ممتحنه بود، پلورالیزم اجتماعی . یک بار می خواهیم حرفهای توی خواب و خیال بزنیم که همه ی دنیا مسلمان شوند، این اصلا مال این دنیا نیست و حتی مربوط به زمان حضرت مهدی هم نیست. حضرت مهدی (عج) پرچمی بلند می کنند که بیعت کنیم با هم، نه تهاجم نظامی و نه تهاجم فرهنگی به هم بکنیم. که این را ذیل آیه ی 12 خواهم گفت که بحث طعن در دین مطرح می شود. چه کسی گفته تهاجم فرهنگی کم از تهاجم نظامی است و آنجا هم البته پیکار، پیکار فرهنگی است. این جزو اعظم گناهان آنها است. خب شما هم دارید تبلیغ دین می کنید، پیغمبر هم مبلغ می فرستادند ولی قرار نیست تهاجم کنیم و یا به زور دیگران را مسلمان کنیم. این خواب و خیال است که فکر کنیم به دنیایی می رسیم که همه مسلمان می شوند. در کنار کفر می توان زندگی کرد ولی در کنار استکبار نمی توان زندگی کرد. در کنار استکبار بخواهی زندگی کنی می شود سرنوشت فلسطین. اینها [ فلسطینیها] گفتند نیایید، گفتند [اسرائیلیها] نه ما می آییم. گفتند حالا با هم باشیم، گفتند نه شما نباشید. گفتند اقلا جا بدهید به ما، گفتند نه همان بیرون باشید! این می شود همان کنار استکبار زندگی کردن. الان کار برعکس شده است. اینها را از سرزمین خودشان بیرون کردند و الان هم اجازه نمی دهند بروند سر خانه و زندگیشان. الان اسرائیلی ها مدعی اند که فلسطینیها دارند بهشان حمله می کنند و فلسطینیها دارند بهشان تجاوز می کنند! ببینید نتیجه ی کار چه می شود. این است که قرآن می گوید کنار کفر می توان زندگی کرد، با نظامات کفر معاهده برقرار می کنند و آنها هم سر معاهدات خود بمانند و کاری به کار ما نداشته باشند و ما هم کاری به کار آنها نداشته باشیم؛ نه در مسائل نظامی و نه در مسئله ی فرهنگ. در مسائل فرهنگی لکم دینکم و لی دین . شما راه خودتان را بروید و ما هم راه خودمان رامی رویم. در مسائل کشور داری هم شما کشور خودتان را اداره کنید و ما هم کشور خودمان را و معاهدات بین کشورها هم برقرار است و به آن پایبندیم. این می شود دنیایی که در آن زندگی کرد، نه اینکه همه مسلمان شوند. زمان حضرت مهدی هم همه مسلمان نمی شوند. لذا قرآن نمی خواهد حرف روی هوا بزند که اجرا نمی شود بلکه می خواهد در همین دنیا اجرا شود.
کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمه چطور اینها هیچ پیوند خویشاوندی (یعنی نزدیکترین پیوندها ) را هم با شما رعایت نمی کنند. ذمه و پیمانهایی که نوشته می شود هم رعایت نمی کنند. سپس نسبت به جامعه ی اسلامی یک تذکر دیگر هم می دهد. گاهی وقتی خیلی پیچیده می شود به خود پیغمبر هم تذکر می دهند، مثالهایش را عرض می کنم. می گوید حواست باشد که اینها خیلی زبان بازی می کنند، یعنی در پیمان شکنی استادند. ببینید چه حرف به روزی است! اینها اینقدر بازیهای پیچیده ای انجام می دهند که با دهن شما را راضی می کنند یعنی با زبان بازی. می گوید حواستان باشد که این نظامهای شرک و مستکبرین که بدعهدی می کنند، فریب دهانهای اینها را نخورید. یرضونکم بافواههم و تابى قلوبهم و قلبشان ابا دارد از این قضیه.. یرضونکم بافواههم شما را راضی می کنند. معلوم است یک سری تبلیغاتی می کنند که همه ی جامعه باخبر می شود. و اکثرهم فسقون این هم فسق سیاسی اجتماعی است. زیرا این مشرکین کلشان فاسقند. اکثریت مشرکین فاسقند به معنی فسق سیاسی است؛ یعنی این قراردادها را رعایت نمی کنند.

زبان بازی و خصوصیات اهل نفاق
سوره ی مبارکه ی منافقون آیه 4 را بیاورید: صفحه ی 554 :
و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم و ان یقولوا تسمع لقـولهـم کـانـهـم خـشـب مـسندة یحسبون کل صیحه علیهم هم العدو فاحذرهم قتلهم اللّه انى یـوفـکـون- منافقون 4. این که می فرماید: یرضونکم بافواههم یعنی این: و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم وقتی اینها را می بینی، اجسام اینها تو را به وجد می آورد. یعنی بالاخره این سران کشورها یا گروه منافقین، وقتی نگاه می کنی، قیافه اینها و مدل برخورد اینها تو را به وجد می آورد. این از عبارتهایی است که به در می گویند تا دیوار بشنود. تذکر به جامعه است که فریب اینها را نخورید. و ان یقولوا تسمع لقـولهـم اگر شروع کنند به حرف زدن، شما به حرفشان گوش می دهید. این گوش دادن است و نه اینکه می شنوید و گرنه آدم همه چیز را می شنود. این همان تعبیر فارسی است که می گوییم فلانی به حرف ما گوش نمی کند یعنی قبول نمی کند. این عبارت که درباره ی خدا داریم که انّ ربی لسمیع الدعا یعنی خداوند دعاها را می شنود؟ سمیع الدعا یعنی دعا را گوش می دهد وگرنه خدا سمیع الغیبه و الکذب و همه چیز هم است. یعنی به حرف داعی گوش می دهد. در غیر اینصورت که خداوند همه چیز را می شنود. اینکه برخی می گویند، آقای جوادی آملی، می گویند که طرف رسید به مقام  سمع الله لمن حمده یعنی کسی که خدا را حمد بکند دیگر خدا حرف او را گوش می دهد. این یک مقام است خودش.
 اگر اینها حرف بزنند، یک جوری حرف می زنند که شما به حرف آنها گوش می دهید یعنی قبول می کنید. که حالا کـانـهـم خـشـب مـسندة مثل یک ترکه هایی هستند که تکیه داده شده اند به جایی. یحسبون کل صیحه علیهم که این ها هر صیحه ای را فکر می کنند علیه خودشان است. این بحث تسمع لقـولهـم است و مربوط به پیغمبر نیست زیرا پیغمبر اینها را می شناسد. این آیه را بیاورید. سوره ی مبارکه پیامبر آیه ی 29 : صفحه ی 509: ام حسب الذین فى قلوبهم مرض ان لن یخرج اللّه اضغانهم. آیا گمان می کنند آن کسانی که در دلشان مرض است، خداوند کینه های آنها را اخراج نمی کند. یک جوری اینها را بر ملا نمی کند؟و لو نـشـاء لاریـنـاکـهـم فـلعـرفـتـهـم بـسـیـمـاهـم و لتـعـرفـنـهـم فـى لحـن القول و اللّه یعلم اعمالکم – محمد 29
و لو نـشـاء لاریـنـاکـهـم فـلعـرفـتـهـم بـسـیـمـاهـم اگر می خواستیم آنها را به تو نشان می دادیم که آنها را به سیمایشان بشناسی. خطاب به پیغمبر می گوید که و لتـعـرفـنـهـم فـى لحـن القول اما توی پیغمبر اینها را با لحن قول می شناسی. تو دقیقا اینها را می شناسی. اینکه چطور می شود که از لحن قول بشناسد ، فرض کنید پرده ای باشد و دو نفر پشت پرده صحبت کنند. شما نمی فهمید بچه اند یا بزرگ؟ زن اند یا مرد؟ این درست است که فـلعـرفـتـهـم بـسـیـمـاهـم نشده است ولی پیغمبر که می شناسد. گاهی اوقات حوادثی هست که می گوید: ان لن یخرج اللّه اضغانهم . گاهی اوقات حوادثی پیش می آید که علی رغم اینکه ما قضاوت بد درباره آنها می کنیم، به دلیل نگاه کلی خدا و از بام عرش نگاه کردن به صحنه ها، به عنوان ان لن یخرج اللّه اضغانهم در نظر گرفته می شوند و خدا این حادثه را اتفاقا برای جامعه اسلامی خوب می داند. شما سوره ی مبارکه ی نور را ببینید. البته باید موقعیت نزول این سوره اگر زمانی شد، بحث کرد. آیه ی 11 سوره مبارکه نور: صفحه 351

کار تشکیلاتی منافقان
ان الّذین جاءو بالافک عصبة منکم این کسانی که ماجرای افک را راه انداختند، اینها عصبه ای از شما بودند. یعنی یک کار تشکیلاتی بوده است. عصبه معنی اش یعنی تشکیلات. یعنی گروهی که بهم پیوندی دارند و کار تشکیلاتی می کنند. اعصاب هم به این دلیل می گویند که در کل بدن عمل می کند. اینها در ماجرای افک، یک کار کاملا تشکیلاتی کردند که تهمت جنسی به خانواده ی پیغمبر زدند. اینکه چه کسانی این کار را کردند، بر می گردد به موقعیت سوره ی نور و بحث های تاریخ اسلامی ان شاء الله . دقیقا یک جریان خاصی، یک ماجرایی را به صورت تشکیلاتی جلو بردند تا در حقیقت پیغمبر را خراب کنند. لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم این ماجرا اتفاق افتاد. شما گمان نکنید بد شد، برای شما بد نشد بلکه خیلی هم خوب شد. یک موقع هست در حوادث و بلایای طبیعی به آدم می گویند عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. یا مصیبت هایی پیش می آید یا کسی همسر بدی گیرش می آید، چون قرآن این را دارد در متن آیات سوره ی نساء. فعسى ان تکرهوا شیئا و یجعل اللّه فیه خیرا کثیرا- نساء19. یک موقع در متن حادثه ی اجتماعی است که در دید عموم مردم این حادثه ی بدی است که اتفاق افتاده و یک فتنه ای با کار تشکیلاتی بوده است. همین این حادثه، می بینید که در یک قضاوت قرآنی خوبی است. جا دارد یک زمان موقعیت سوره ی نور بررسی شود. سوره ی نور یک سوره ی صرفا درباره ی عفت نیست، درست است که رگ و ریشه ی آن بحث عفت است ولی در قرآن هر بحثی که شروع می شود، خدا در بستر سیاسی و اجتماعی هم آن را پیاده می کند. در بحث ماجرای افک که قبل از آن بحث هایی شروع شده بود، می گوید که این حادثه خیلی خوب بود. خوب است که این جور قضاوت ها را آدم به عنوان اصول کلی قضاوت، از قرآن به مرور روی جریان تاریخ اسلام یاد بگیرد که آن وقت این می شود اهل بصیرت. اینکه آدم یک موقعی به هوش بیاید و خواب آلوده نشود و روند طبیعی او را به خواب نبرد و به هر جهت تفکیک ها را واضح تر می کند. لکل امرى منهم ما اکتسب من الاثم برای هر کس از آنها اثمی است که کسب کرده اند و همه سهم خود را از گناه دارند. هر کسی که واد این ماجرا شده است، گناهکار است. منتها و الّذى تولى کبره منهم له عذاب عظیم کسانی که متولی اصلی داستان هستند و سهم اصلی را در پیشبرد داستان دارند ، عذاب عظیم دارند. پس از این آیه خطاب به جامعه دارد که شما چرا این کار را کردید. حالا یک خبری بود، شما چرا پخش کردید؟!

فرق افک و تهمت
لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤ منون و المؤ منات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین – نور 12
افک معنی اش با تهمت فرق دارد. تهمت همین جوری تهمت است. به نوعی از تهمت ها، افک می گویند که می خواهد جریان سازی کند و کار تشکیلاتی دارد. اینکه من به همسر کسی تهمت بزنم افک نیست. تهمت هایی را افک می گویند که احتیاج به عصبه و کار تشکیلاتی دارد. به هر حال این ماجرای افک، ماجرای خیلی عجیبی است.

آیات الهی  سیاسی
به سوره برگردیم :
اشتروا بایت الله ثمنا قلیلا فصدوا عن سبیله انهم ساء ما کانوا یعملون – توبه 9
اینجا حواستان باشد که اشتروا به معنای فروختن است. یعنی آیات خدا را  فروختند ولی بای معاوضه ی آن بر روی آیات آمده است گرچه می بایست بر روی ثمن برود، البته طبق حالت عادی آن می گویم. یعنی می شد  اشتروا آیات الله بثمنا قلیلا چون این بای معاوضه است یعنی آیات خدا را با بهای اندکی می فروشند. این هم آیات الهی سیاسی است. زیرا اینها که اهل کتاب نیستند. زیرا یک بار به اهل کتاب می گوید اشتروا بایت الله ثمنا قلیلا ، خوب اینها اهل آیات الهی بودند. ولی اینها مشرکین اند. این آیات الهی ، همان آیات الهی است که خداوند به صورت فطرت پاک در هر انسانی به ودیعت گذاشته است و می گوید این مشرکین، این آیات الهی را به ثمن قلیل دارند می فروشند. اینها کارشون بد عهدی است. پس این آیات الهی هم با آیات الهی معمول متفاوت است زیرا اینها مشرکین اند. حالا این بهای اندک که قرآن می گوید؛ یا منظورش این است که اینها توی دنیا هم چیزی گیرشان نمی آید که در بعضی جاها دارد و یا مربوط به یک نگاه کلی است که در آن نگاه کلی که شما دارید نگاه می کنید خوب حالا چه چیزی گیرشان آمده است؟! حالا دنیا هم گیرشان آمد که چی ؟! اینکه می گوید:متاع الدنیا قلیل  آن وقت می شود اشتروا بایت الله ثمنا قلیلا این هم می شود ثمن قلیل. حالا این همه، شما که چیزی گیرتان نمی آید. دیدید نسبت به قوم سبأ می گوید دهم آنچه به آنها داده بودیم، به شما ندادیم. آنها خیلی بیشتر از شما داشتند، حالا تو چه چیزی می خواهد گیرت بیاید. برگردید عقب تر، قارون. قارون به عنوان کسی که کلیدهایش را یک سری مردان آهنین بلند می کردند و در همان سوره دارد که به قارون می گوید قبل از تو زرنگ تر از تو بودند و هلاکشان کردیم و می رسد به قوم عاد و ثمود. التی لم یُخلق مثلَها فی البلاد – فجر 8. اینها  تنهتون من الجبال بیوتا فارهین. نه رفتید روی کوه خانه ساختید، بلکه کوه را خانه کردید. می گویند هنوز در منطقه ی بعلبک و لبنان آثارش هست. اینکه کوه را بتراشید و مهمانخانه و سالن پذیرایی کنید، اینها همه اش می شود ثمن قلیل زیرا که متاع دنیا قلیل است. اینها همه می شود تذکرات دینی وسط بحث های اجتماعی. فصدوا عن سبیله انهم ساء ما کانوا یعملون و سد از سبیل خدا کردند و خیلی بد کاری انجام دادند- دوباره عبارت های اجتماعی قابل فهم. این بد عهدی کار بسیار بدی بود.

تعدی ممنوع
لا یرقبون فى مؤمن الا و لا ذمه و اولئک هم المعتدون – توبه 10
اینها در مورد هیچ مومنی این گونه نیستند و اولئک هم المعتدون . باز تذکر داریم که نکند شما معتدون شوید، یعنی تجاوزگر؛ از حدود تجاوز کند یا در قصاص و یا در جنگ تجاوز کند. اینها همان عدل علوی است که می گویند وقتی ابن ملجم به فرق حضرت علی (ع) ضربه زدند، ایشان می گویند ضربهً بضربهً . به امام حسن می گویند یک ضربه زد، یک ضربه می خورد. اگر 40% به تو ضربه زد، 40% ضربه می زنی. در این تعذیرات گاهی شلاق ها 5. در می آید؛ مثلا 25.5 ضربه شلاق. در فقه می گویند این 5. را چگونه بزنیم. نمی گویند حالا احتیاطا 26 ضربه بزن. می گوید شلاق یک متری را نصف کن و بزن تا بشود 5. ضربه. این می شود عدم تجاوز از حد. این آیه را بیاورید. آیه ی 8 سوره ی مبارکه مائده : صفحه 108
یأیها الذین ءامنوا کونوا قومین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم على ألا تعدلوا  اعدلوا هو أقرب للتقوى و اتقوا الله إن الله خبیر بما تعملون – مائده 8
شما باید قوام برای الله باشید . در جای دیگر دارد شهداء لله قومین بالقسط نه قائم به قسط بلکه قوام به قسط. و لا یجرمنکم شنئان قوم على ألا تعدلوا  اعدلوا هو أقرب للتقوى نکند که دشمنی یک قومی با شما، شما را مجرم بکند. حتی با دشمن نمی توانید بی عدالتی بکنید. نکند دشمنی با قومی شما را به جرم بکشاند و شما آخرش رعایت عدالت را در برخورد آنها نکنید. اعدلوا هو أقرب للتقوى شما باید عدالت داشته باشید. در آیه ی نظیر این آیه، سوره ی مائده آیه ی 2 را ببینید:
یایها الذین ءامنوا لا تحلوا شعائر اللّه و لا الشهرالحرام و لا الهدى و لا القلائد و لا ءامین البیت الحرام یبتغون فضلا من ربهم و رضوانا و اذا حللتم فاصطادوا و لا یجرمنکم شنان قوم ان صدوکم عن المسجدالحرام ان تعتدوا و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان و اتقوا اللّه ان اللّه شدید العقاب – مائده 2
اینها آمدند شما را از مسجد الحرام بیرون کنند. فاصطادوا و لا یجرمنکم شنان قوم ان صدوکم عن المسجدالحرام ان تعتدوا نکند این دشمنی قومی ، بیرون کرئن شما از مسجدالحرام، شما را بکند جزء معتدین و جزء آدم های متجاوز. این می شود عدلی که واقعا در همه ی فرازها رسوخ کرده است. آن وقت این بی انصافی نیست که می گویند قرآن دارد  واقتلوهم حیث ثقفتموهم یعنی هر جا مشرکین را دیدید بکشیدشان. ببینید چقدر بی انصافی است نسبت به قرآن. این آیه لابلای آیاتی قرار گرفته که تماما دارد این مطلب را به درستی توضیح می دهد.

اقامه صلوه و ایتاء زکوه
فان تابوا و اقاموا الصلوه و ءاتوا الزکوه فاخوانکم فى الدین و نفصل الایت لقوم یعلمون – توبه 11
اگر توبه کردند، اقامه ی نماز کردند و ایتاء زکات کردند ، برادران دینی شمایند. این قسمت اقامه ی نماز و ایتاء زکات یکی از بیانات واضح و مشخص در قرآن است که برای نشان دادن اینکه مسلمان کیست بکار می رود. از نشانه های اسلام است و یک مقدار نگوییم حالت تمثیل، حالت کد دارد. اگر اینقدر ایتاء زکات داریم، خوب زکات شرعی مصطلح که به هم تعلق نمی گیرد. تازه می گوید توبه کند؛ این هم نیست که توبه اگر کسی بکند، باید نماز هم بخواند و ایتاء زکات هم بکند تا توبه اش پذیرفته شود. در حالی که ما داریم پیکار تا  ان یقولوا لا اله الا الله و اینجا دیگر تمام است و دیگر اقامه ی نماز و ایتاء زکات لازم نیست. همین لا اله الا الله کفایت می کند برای مسلمانی و دیگر خونش هم هدر نیست. این توبه ای است که کسی بخواهد بیاید و مسلمان شود. دو تا چیز نمونه در آیات بکار می رود، یکی ارتباط با خدا دارد و دیگری ارتباط با وجهه ی مردمی دارد. وجهه ی مردمی به صورت نماد ءاتوا الزکوه است و نماد ارتباط با خدا اقاموا الصلوه است . من نمی گویم هر اقاموا الصلوه و هر ءاتوا الزکوه که دیدید این حرفها را بزنید. ولی در چنین آیاتی ، با توجه به چیزهایی که داریم یعنی طرف می خواهد در آن اشهر سیاحت خونش هدر نشود، توبه کند و آن وقت برود زکات بدهد؟ شاید اصلا زکات به مالش تعلق نگیرد. همه که ابوسفیان نبودند.

برادران دینی
آن وقت دارد  فاخوانکم فى الدین . ای کاش ما اینها را در جامعه اسلامی متوجه می شدیم که اینقدر طرح دشمنی با اهل تسنن نمی کردیم. یک موقع هست یک نفر مبارز است، پیکار و بد عهدی می کند، سر جایش. این حرف رسمی قرآن است، فان تابوا فاخوانکم فى الدین . شما دیگر یک اخوت دینی با هم پیدا کردید. شیعه و سنی با هم اخوت دارند، تمام. شرط دیگری هم ندارد. کاش اینها را متوجه می شدیم. فکر می کنیم حالا انگار همین این شخص، حضرت زهرا (س) را گذاشته پشت در. اینکه نیست و اینجوری که نمی شود زندگی کرد. بعد ببینید چقدر دشمن سیاسی از این عدم اخوت های دینی استفاده می کند. فاخوانکم فى الدین تمام می شود و تمام قواعد اخوت دینی سازگار است. البته اخوت ها مرتبه دارد و این جا هم مرتبه پیدا می کند ولی اخوت است و دشمنی نیست. ارتباطی است و نصرتی است. شما فکر کنید اینهایی از مراجع و غیر مراجع که گاهی اوقات می گویند پشت سر فلانی ها نماز نخوانید، حج می روید پشت سرشان نماز نخوانید، ببینید چقدر از محتوای اصلی قرآن فاصله ایجاد شده است. وقتی قرآن هم در حوزه ها مهجور است، نتیجه اش این است.

سؤال: فاخوانکم فی الدین  یعنی بلافاصله بعد از لااله الا الله به این مرتبه ی اخوت در دین می رسد یا باید مراحلی را پشت سر بگذارد؟
ببینید یک موقع مثلا طرف دارد تحقیق می کند و شما علائمی می بینید که طرف دارد اتلاف وقت می کند و قیافه ی تحقیق به خود می گیرد. یک موقع علائم می گوید جاسوس است ولی قرار نیست زمانی که همه متدین می شوند، همه خشیه لالله متدین شوند. اصلا این قرار نیست. یک موقع بحث کلامی است، در بحث کلامی می گویید همه ی کارها باید نیت فی سبیل الله را داشته باشد تا ارزش پیدا کند. خوب این درست. در بحث های اجتماعی داریم  من ادام الاختلاف الی المسجد کسی که مداومت کند به رفتن مسجد، چند خاصیت دارد: ترک ذنوب می کند حیاءً او خشیه لله از مردم می ترسد و گناه نمی کند و این هم یکی از خاصیت هاست و خشیه لالله هم نیست. حالا آن کسی که خشیه لالله است در خلوت و جلوت گناه نمی کند چون از خدا می ترسد. ولی ممکن است یک نفر هم بخاطر حیاء گناه نکند و بهر حال این هم یک خاصیت اجتماعی است. این هم در یک بحث اجتماعی قابل قبول است. ما یک موقع می خواهیم جامعه را اداره کنیم، یک موقع می خواهیم نیت های مردم را هم اداره کنیم. یک موقع می خواهیم جامعه را سامان دهی کنیم و نه نیت های مردم را اداره کنیم. حالا بعدش مبلغین بنشینند و بگویند این انفاق که می کنید فی سبیل الله باید باشد. حالا یک نفر دلش می سوزد و انفاق می کند. به هر حال این انفاق اثر که دارد گرچه شما بعدا می گویید کسی که از سر دلسوزی انفاق کند، این انفاقی نیست که به درد خدا بخورد، ولی به هر حال ثمر اجتماعی که دارد. اگر ببینیم یک نفری طبق یک مصالحی لازم است الان انقلابی باشد، نه جاسوس است و نه توطئه گر. خیلی ها که کراواتشان را در آوردند، مگر می شد کسی بعد از انقلاب کراوات بزند؟! حالا بگویین نه تو لله باید کراواتت را در بیاوری. حالا طبق یک مصالحی انقلابی شده است. یا به قول قرآن  حصرت صدورهم دلش تنگ است، نه با قوم خودش درگیر می شود و نه با شما. همین می شود فاخوانکم فی الدین . پس اخوت دینی برقرار می شود. مادامیکه احراز بشود جاسوس است که در این صورت سخت ترین نوع برخورد با آن خواهد شد. این می شود اخوت دینی در پرتو مسائل اجتماعی . نگویید پس داریم از کسی که نماز نمی خواند، دوری کن و دوری کن و دوری کن. این مربوط به مسائل فردی است. شما به عنوان یک فرد، از یک آدم نماز نخوان دوری کن و با او نگرد. نه اینکه این فرد، در مجموعه ی جامعه ی دینی اخوت دینی هم ندارد. این آیه را ببینید. سوره ی مبارکه غافر آیه 26: صفحه ی 470
و قـال فـرعـون ذرونـى اقتل موسى و لیدع ربه انى اخاف ان یبدل دینکم او ان یظهر فى الاءرض الفساد – غافر 26
و قـال فـرعـون ذرونـى اقتل موسى و لیدع ربه به من اجازه بدهید او را بکشم و او هم خدایش را بخواند. انى اخاف ان یبدل دینکم من می ترسم دینتان را تبدیل کند . او ان یظهر فى الاءرض الفساد و یا در زمین فساد اظهار بکند. پس دین لزوما به معنای مثبت نیست. البته اخوت دینی که اینجا هست مشخص است که معنای مثبت است و گرنه شما برای منافقین هم دارید که قالوا لاخوانهم اینها به برادرانشان گفتند. آنها هم یک اخوت هایی با هم دارند. این پیوند های نزدیک را اخوت می گویند به معنی نظایر.
سؤال: ولی اختلافات بین مسلمان ها هم می شود اول مشکل. شده اند یک سری برادر که با هم مشکل دارند.
بالاخره شما هم برادر دارید؟ با او مشکل ندارید؟ به هر حال آدم با برادرش هم مشکل و اختلاف نظر دارد. ولی مهم این است که برادری است که با او مشکل دارید. یعنی در مقابل یک مسئله ی دیگر، پیوندهای برادری عمل می کند. خیلی از اهل تسنن، انصافا مظلومانه است. ببینید چه بلایی بر سر اسلام آورده اند: ما در تولد پیامبر با هم اختلاف داریم، اختلاف روایات. خوب می گوییم آدم مهمی نبوده است در هنگام تولد. ما در وفات پیغمبر هم با هم اختلاف داریم! آخه دیگر همه او را می شناخته اند ولی در این هم روایا ت مختلف داریم. حالا در مسائل فرعی روایات مختلف داریم، ببینید این اموی ها چه کرده اند با اسلام. ما در روایات وضو هم اختلاف داریم: به هر حال پیغمبر علی رئوس الاشهاد،  5 بار پیش ملت وضو می گرفته اند. در وضوی پیغمبر هم اختلاف روایت داریم. علی رغم همه ی اینها، قرآن به عنوان سند اصلی که ماندگار است، با این فاخوانکم فی دین دارد جمع می کند. یعنی اینکه این اخوت های در دین بوجود بیاید. این اخوانکم فی الدین خبر در مقام انشا است. نمی خواهد بگوید که اینها عنوانشان این می شود. می گوید اخوت در دین بوجود بیاورید و اینها را هضم کنید. یک اختلافاتی با هم دارید ولی در مقابل دشمن دیگر اختلاف نداشته باشید. شما وقتی نزاع می کنید تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم. اولا در اصول و امهات با هم اختلاف نداریم. در سمینارهای بزرگ اسلامی مثل حج . به برکت امام رضا، در کمترین نقطه ای که با اهل تسنن اختلاف داریم در حج است. چه طرح جالبی است که هر کس یک جور حج نکند. آقای خامنه ای هم تلاش می کند که جمع کند. این باید هدف نهایی باشد که جمع و جور بکند، یعنی اخوت های دینی را بین جامعه بوجود بیاوریم در عین اینکه اختلاف هایی هم وجود دارد. همین ما که الان اینجا نشسته ایم، اختلاف نداریم؟ اختلاف سلیقه و اختلاف سیاسی داریم. اختلاف داریم یعنی اینکه ما هیچ کجا نمی توانیم دور هم جمع بشویم؟ این یک مقدار به نظر می رسد که بزرگ کردن اختلاف ها خارج از اعتدال است. البته سطوح اخوت می تواند با هم فرق کند ولی فاخوانکم فی الدین. در این صورت جامعه می تواند در برابر جبهه ی مشترک قرار بگیرد. همان گونه که حضرت آقا گفتند: توطئه توهم نیست. واقعا یک جبهه ی مشترکی وجود دارد. الان پناه بر خدا! اگر در این مذاکرات هسته ای بخواهد کوتاه بیاید، بخاطر همین اتفاقات اخیر است. زیرا هیچ جامعه ای در دو جبهه نمی جنگد؛ یعنی بخواهد هم در مقابل جبهه ی داخلی باشد و هم جبهه ی خارجی. اگر بخواهد در جبهه ی داخلی آرامش بدهد باید یک امتیازی به آن ور بدهد و این می شود همان فتفشلوا و تذهب ریحکم . الان اگر بخواهیم آن جبهه را محکم برخورد کنیم، بنزین را تحریم می کنند و دیگر اینجا آن پیوند قبلی نیست؛ می زنند پمپ بنزین ها را آتش می زنند و این نافرمانی های مدنی آغاز می شود. اگر اینجا را بخواهند بچسبند باید آن طرف را باج بدهند. خدا به خیر بگذراند. آدم یک کاری می کند، مرجفون فی المدینه می شود و یک سری اراجیف می گوید و جامعه را بهم می ریزد. به قول آقا نمی دانیم در این شطرنج بازی که می کنیم حرکات چه معنی دارد. به نظرمان آمده که این حرکت را بکنیم؛ حالا با این حرکت مات می شویم یا کیش می شویم، نمی دانیم. گاهی یک سرباز می بری جلو، م یگویی چیزی نشده یک سرباز بردم جلو ولی با این کار تمام چهره های اصلی ات در خطر می افتند. در بدترین شرایط سیاسی- اجتماعی در منطقه، بعضی ها یک مهره هایی را جابجا کرده اند به قول حضرت آقا که حالا این چه ثمراتی داشته باشد، باید بایستیم و نگاه کنیم. در این صحبت های اخیرشان با دانشجویان گفتند؛ خیلی صحبت بکری بود.
به هر حال این مسئله ی اخوت دینی را باید جدی تر دید. بعضی از مبلغین گاهی می روند و هر چه فحش دارند به اهل تسنن می گویند، پس این که می گویند ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا االله عدوا بغیر علم. را برای که می گویند؟! می گوید بتهای اینها را فحش ندهید زیرا بیخودی بر می گردند و به شما فحش می دهند.  دستمان بر قرآن نیست وگرنه این کارها را نمی کردیم.
و ان نکثوا ایمنهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دینکم فقتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمن لهم لعلهم ینتهون – توبه 12
اگر بعد از عهدشان نکث ایمان کردند. یعنی چند کار بعد از عهدشان کردند، سوگندهایشان را نکث کردند و طعن در دین زدند و تهاجم فرهنگی انجام دادند – باید این آیه را بیشتر توضیح دهیم – آن وقت فقاتلوا ائمه الکفر با ائمه ی کفر پیکار کن زیرا انهم لا اَیمن لهم نه ایمان لهم . خیلی ها ایمان ندارند، اینها اَیمان ندارند. و تا کجا پیکار کن؟ لعلهم ینتهون تا اینکه منتهی شوند و دست بردارند. جنگ در اسلام فقط به ضرورت است. اگر می بینید حضرت علی به مالک اشتر می گوید: با اینها با حالت درندگی برخورد نکن. گرگ وقتی به گله حمله می کند، یک بره هم کافی اش است ولی به قدر خشم پاره می کند نه به قدر ضرورت. این است که جنگ در اسلام لعلهم ینتهون است و این هم از نکات لطیف است. جنگ تا منتهی شدن آنها است نه تا اینکه همه را لت و پار کنیم و یا تا جایی که زورمان برسد. در جنگ جمل، امیر المومنین به این آیه استناد می کند. اولین جنگ امیرالمومنین است و هنوز تهمت های بسیاری که بعدها در جنگ نهروان به ایشان زدند، نیست.
حضرت به یارانشان فرمودند: شما عجله نکنید و فعلا جنگ را شروع نکنید تا با اینها حرف بزنم و ببینیم اینها چرا می جنگند و حجت را با آنها تمام کنم. ایشان پرسیدند: آیا من ستمی در حکم خدا کرده ام؟ حکمهای خدا را عوض کرده ام که با من می جنگید؟ گفتند : نه!
آیا در بودجه بندی کشور حیف کردم، در مسائل عمومی – اجتماعی من اشتباه کرده ام؟ گفتند : نه!
آیا من در مسائل جزئی اقتصادی نسبت به خودم و خانواده ام ترجیح دادم که شما دارید پیمانتان را با من می شکنید؟ گفتند: نه!
آیا من در مسائل قضایی اشتباه کرده ام؟ یک سری حدودی را تعطیل کردم و برای شما اجراشان کردم و نسبت به خودی ها تطیلشان کردم؟ - البته باید کسی مثل امام علی باشد تا زبانش این طراوت را پیدا کند -  گفتند : نه!
پس چرا بیعت من را می شکنید ولی بیعت غیر من شکسته نمی شود ، مثلا بیعت معاویه؟
آنگاه حضرت می گویند: من مطلب را خوب بررسی کردم. شما فقط چون کفر در شماست، این کار را می کنید. آنگاه رو به اصحاب خود فرمودند و این آیه را خواندند که : و ان نکثوا ایمنهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دینکم فقتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمن لهم لعلهم ینتهون.
پس یک ولی خدا هم وقتی در این جایگاه قرار می گیرد و در مقابل خود کفر می بیند، همین را می گوید.
ان شاء الله خدا به همه ی ما توفیق انس با قرآن و اهل بیت را زیاده بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) .


 
comment نظرات ()