در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه.جلسه پنجم ( 14 آبان 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ (12) أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ (13)‏ قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ (14) وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَیَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (15) أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (16) مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17) إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ

عهد در لسان قرآن
عرض کردیم که در منطق قرآن،  عهد، جزء میثاق های بین المللی اسلام است. این آیات را می توان به عنوان مصحح در این باب آورد:


اعراف/ 85 : وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْباً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ تا آنجا که می فرماید: وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ  راجع به ناس کم نگذارید، راجع به مردم کم نگذارید،یعنی  بحث این نیست که راجع به مؤمنین کم نگذارید. .بیان هم این قدر کلی ست که می فرماید اشیاء، کلمه ای کلی تر از شیء در قرآن نداریم. : توی صادراتتان، توی قراردادهایتان با کشورهای دیگر کم نگذارید، اگر معلم ید کم نگذارید در تعلیم تان، اگر متعلم ید، کم نگذارید، توی هیچ قراردادی کم نگذارید، اگر حرفی زدید، طرحی دادید، کم نگذارید... این یک حرف بین المللی قرآن است. درست بعدش می فرماید، و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها: یعنی این کم گذاری ها و کاستن ها موجب فساد در زمین می شود. اگر بخواهد ماجرای بدعهدی شروع بشود، چه میان دو دوست، چه میان خانواده، چه میان بین کشورها... هیچ چیزی باقی نمی ماند، زمین را فساد می گیرد.
در آیه 85 سوره هود هم نظیر همین مفهوم را داریم. وَیَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ باز هم همان عبارات داریم توی زمین آشوب به پا نکنید، بد عهدی آشوب به پا می کند.  
و هم چنین در آیه 183 سوره شعراء، اینجا هم همان معنا را داریم.
این از ماجرای عهد و بدعهدی که در این آیه می بینید.

آیه 12
تا این که در آیه 12 می فرماید: وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ. وقتی اینها عهد شکنی کردند و طعنه هم زدند و تبلیغات فرهنگی هم کردند، شما با آنها مقاتله بکنید، قبلش خوانده بودیم که: فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ .مادامی که کاری به شما ندارند، شما هم کاری نداشته باشید. اما وقتی طعنوا فی دینکم، تبلیغ فرهنگی می کنند، دیگر مقاتله کنید آن هم با ائمه الکفر یعنی با آن عقبه ها و اصلی ها مبارزه و مقاتله کنید.
آیات 55 تا 57 سوره انفال را ملاحظه بفرمایید. إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ بدترین جنبندگان در نزد خدا بی ایمان ها هستند. بارها عرض کرده ایم این حداقل هایی که ما داریم که اگر کسی دروغ نگوید، ندزدد، اینها را واقعاً حداقل بدانید.این خصوصیات خصوصیات یک حیوان خوب است. توی حیوانات هم همین ها اگر تربیتشان کنند هست، یعنی اینها حداقل است و احتیاج به وحی هم ندارد. آن چه وحی می خواهد، حشر با ملائکه است، آن مقام است که از  انسان انتظار می رود، اینقدر انسان را پایین نیاورید، که اگر ندزدید و دروغ نگفت، پس انسان خوبی ست. به هر حال الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ  بدترین ها آن هایی هستند که هر بار که با تو عهد می بندند، عهد می شکنند، اینها بدترین ها هستند. این همان سران استکبار هستند. با کفر شاید بشود زندگی کرد، با استکبار نمی شود. فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْب ِاگر شما با ثقافت و فرهنگ تشخیص دادید و دست یافتید به آنها در جنگ، یعنی با تاکتیک با اینها برخورد کردید،فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُم یعنی از هم بپاشید. عقب داستان را تشرید کنید و مضطرب کنید پشتی ها و عقبه ها را و اصلی ها را. تا آن جا داشتیم  لعلهم ینتهون. تا دست بردارند. اینجا داریم تا لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُون تا متذکر شوند. یعنی اگر تذکر حاصل بشود دیگر جنگ نداریم. هدف از جنگ در اسلام، خونریزی نیست.
درآیه 193سوره بقره هم مصحح همین مفهوم را داریم. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ. اگر دست برداشتند دیگر هیچ دشمنی نداریم.
دلیلش هم این است که اَیمان ندارند نه ایمان ندارند. که توضیحش رفت.

ضربه های فرهنگی (طعن در دین)
در آیات بالا منظور از طعنوا فی دینکم دقیقا منظور ضربه زدن به فرهنگ دینی ماست. وگرنه برای کسی که دارد کار علمی می کند و نقد می کند با قصد درست در لسان قرآن مشکلی نیست. اما بعضی وقت ها اصلا قاعده، قاعده نقد نیست. یک نفر مثلا پایه های نظام اسلامی را دارد منفجر می کند بعد می گوید من دارم نقد می کنم. این مثل همان ماجرای پی کردن شتر پیامبر در جنگ تبوک است. شتر پیغمبر را داشتند پی می کردند بعد می گفتند داریم شوخی می کنیم. چه شوخی ی با پیغمبر؟ آیه اش آیه 64 همین سوره یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِئواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ. این منافقان خیلی می ترسیدند سوره ای نازل بشود و اسرارشان و دستشان رو بشود. قل استهزءوا بگو مسخره کنید إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ خدا آن چه در دل شما می گذرد را رو می کند. وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ اگر سؤال کنی راجع به کارهایشان اینها می گویند ما فقط داشتیم شوخی می کردیم، بگو داشتید خدا را و رسول خدا را مسخره می کردید؟
به هر حال دین با فضای نقد هیج مشکلی ندارد. منتها نقد باشد نه طعن. یعنی موقعی نقد نیست شبیه انقلاب و مبارزه می ماند. اینجا دیگر حمله است.نقد نیست. پیغمبر هم خیلی به سختی با گروهی که در جریان فتح که از همین گروه بودند برخورد کرد و جزء معدود کسانی بودند که پیامبر نبخشیدشان.

بازخوانی پرونده ها
أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ بعد می فرماید: چرا مبارزه نمی کنید با قومی که عهدشان را می شکنند. دوباره یادآوری می کند ماجراهای سالهای قبل را. این بازخوانی ها مهم است. پرونده ها را رو می کند. ده سال می رود عقب. چرا نمی جنگید با کسانی که رسول را اخراج کردند هموا باخراج الرسول. تلاش کردند برای اخراج پیامبر از مکه. می بینید باز خوانی این پرونده ها را خدا در جاهای مختلف می کند.
یعنی حوادث ابتدای مدینه را مثلا در سوره انفال بازخوانی می کند. و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک  پیامبر یاد آور زمانی که کافران می خواستند دستگیرت کنند یا بکشندت یا اخراجت کنند از مکه.  او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکرالله و الله خیر الماکرین.
اینها برنامه ریزی می کردند، خدا هم برنامه ریزی می کرد. می بینید که از قضا عدو سبب خیر می شود. نتیجه آخرش نتیجه مثبتی می شود. اگر مشرکین مکه این فشار را به پیامبر نمی آوردند، حکومت اسلامی مدینه پا نمی گرفت.  ظرفیت های لازم برای این که حکومت در مکه پا بگیرد نبود. مکه تحت تسلط مشرکین بود. پیامبر کارش در مکه سامان پیدا نمی کرد. و مکر دشمنان باعث شد پیامبر بیایند مدینه و این آمد تحت برنامه خدا. و این چاره جویی خدا و تحت برنامه خدا قرار گرفتن نکته قابل دقتی ست. شما شیطان هم بشوید، شیطان شدنتان دست خودتان است اما وقتی شیطان شدید می شوید رسول الهی. می آیید در معادلات چند ضابطه ای خدا. این شیطان، عاملی می شود که مومنین  با ان رشد می کنند و کافران هم به کفرشان اضافه می شود. این می شود مکر خدا.
آیه 83 سوره مریم ناظر به همین رسول بودن شیطان است. وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّیَکُونُوا لَهُمْ عِزّاً َلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ مثل همین هایی که می خواهند بروند زیر بلیط آمریکا و اسرائیل. همین اینها کافر می شوند به عبادتشان. مثل صدام را که آخر مثل تفاله ای بیرون انداختند. وَیَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدّاً. أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً یعنی شیطان هم شده رسول الهی. ندیدی ما شیاطین را بر کافرین ارسال کردیم. یعنی در معادلاتی قرار می گیرد که می شود رسول الهی. شیطان کلب معلم خدا می شود که در مورد مؤمنین نتیجه عکس می دهد. در آیه ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا اذا هم یبصرون ناظر به همین معناست. وقتی طواف کننده هایی از شیاطین دور اینها طواف می کنند متذکر می شوند و چشمانشان باز می شوند. این می شود همین مکری که خدا دارد. می شود چاره جویی خدا.
مصحح مکر در آیات قرآن به معنی چاره جویی. در آیه 21 سوره هود داریم:  و اذا اذقنا الناس رحمه من بعد ضراء مستهم، این دقت را بفرمایید اذقنا ما چشاندیم رحمت را بعد از گرفتاری که آن ها را گرفته. یعنی گرفتاری آن ها را می گیرد. رحمت را ما می چشانیم. اذ ا لهم مکر فی آیاتنا. شروع می کنند چاره جویی در آیا ت ما. و اینها را به سنت های تاریخی نسبت می دهند. این بوده :قد مس آباءنا السراء و الضراء دروه ای خشکسالی و ترسالی هست و از قبل هم بوده. یعنی به جای این که به ما نسبت بدهند رحمت را نسبت دادند به امور عادی. در صورتی که این خداست که توی عالم دارد کار می کند اگرچه ظاهر امر، نمایش عادی است.
در آیه 95اعراف، هم مصحح مکر را داریم. ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ. باشد که تضرع کنند. و خاکسار شوند. یعنی غرورشان کم بشود. این می شود همین مکر.
خلاصه این که در ابتدای مدینه بازخوانی پرونده ها را داریم. در انتهای مدینه هم همین طور. چون فاصله گرفتن زمانی باعث نسیان می شود. مثلا ما جملات امام را زمان خودمان هم شنیده بودیم. ولی الان انگار یک تذکر دیگری است. آیه اول سوره مبارکه ممتحنه؛ اینها هم دشمن عزت دینی شما هستند و هم دشمن خود شما هستند. یا دآوری پرونده را دوباره اینجا می بینید. آیه 1:  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید و مودت برایشان خرج نکنید. وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ اینها کافر شدند. یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ شما و رسول را اخراج کردند. أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ مخفیانه با آنها مودت نورزید.

رابطه های زیرزمینی
می بینید که با عناوین مختلف در اواخر دوره مدینه دارد توبیخ می شود این پنهان کاری های بعضی ها. با عنوان هایی مثل ولیجه، بطانه، تسرون الیهم و ...معلوم است بیک رابطه های زیرزمینی شروع شده و مودت های سری و فضا این چنین شده است.

مقصر اصلی! (آیه 13)
أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ دوباره پرونده خوانی داریم اینجا. اصلا کی شروع کرد این بازی را؟ هی نروید پرونده را از صفحات وسط بخوانید. ببینید بازی را کی اول شروع کرد؟! از این جرم بزرگ تر؟ اصل این شروع کردن  ماجرا جرم نیست؟ شما در ماجرای افک که جلسه گذشته هم عرض شد می فرماید و الذی تولی کبره منهم له عذاب الیم. اصلی ها عذابشان بیشتر است. یک عده در ماجرای افک فقط اس ام اس زن هستند! آنهایی که سهم اصلی را دارند  عذاب برای آن هاست. یک عده فقط خبر را پخش می کنند. البته به مؤمنان هم توبیخ می کند که شما چرا اس ام اس ش را زدید؟! چرا خبر دروغ و شایعه را پخش کردید؟ قرآن رنکینگ دارد توی شناخت عوامل فتنه، توی مشکل آفرینی. کی  شروع کرد؟ شما این را یادتان نرود هیچ موقع. این که حضرت آقا می فرمایند اصل و فرع ماجرا چیست و هیچ وقت اصل را فراموش نکنید، دلیل دارد.
در تاریخ اسلام هم داریم. قطعنامه ای که مشرکان نیایند توی مکه خیلی ها را نگران کرد . مکه یجبی الیه ثمرات کل شیء. یک شهر مکه بوده و از تمام شبه جزیره و حاشیه آن مهاجر پذیر بوده است. قطعنامه این بوده که شرکین حق ندارند بیایند مکه . دلهره ای می افتد توی جامعه. اولا می گوید با اینها بجنگید و این خودش یعنی شاهرگ های اقتصادی را قطع کردن و بعد هم راهشان ندهید و این خیلی دلهره انداخت بین مومنان و نگران اوضاع اقتصادی آینده مکه و جامعه اسلامی بودند. قرآن می فرماید اتخشونهم؟ شما می ترسید از این موضوع؟  من دارم می گویم با اینها بجنگید. فالله احق ان تخشوه شما اگر می خواهید بترسید از مرکز قدرت بترس. الذین یبلغون رسالات الله...این می شود توحید خشیت که فقط از خدا می ترسد . و قرآن می خواهد جامعه اسلامی را این طوری بار بیاورد.

خواص پیکار  با مشرکان (آیه 14)
قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ. شما بجنگید با اینها. این چند تا خاصیت دارد اولا یعذبهم الله بایدیکم خدا اینها را تعذیب می کند به دست شما. این توحید افعالی است و توی سوره واقعه چقدر نظیر این معنا را داریم؛ افرءیتم ما تحرثون. ءانتم تزرعونه ام نحن الزّارعون....
شما پیکارت را بکن. نمای کار این است که خدا اینها را با دست شما تعذیب می کند و دست شما می شود یدالله. بعد هم اینها را رسوا می کند. و یخزهم و ینصرکم علیهم. یعنی جهاد کنید تا نصرت ببینید. و لینصرن الله من ینصره ..ان تنصروالله ینصرکم...یعنی پیشاپیش  جامعه را دارد امیدوار می کند. و بعد یشف صدور قوم مؤمنین دیگر خاصیت این مقاتله هم این است که جیگر مؤمنین حال میاد! خطابش هم به جامعه مؤمنان است. یعنی یک موقع است که یشف صدور قوم مؤمنین. آرامش و شفای صدر مؤمنان این قدر مهم می شود. و یذهب غیظ قلوبهم... و غیظ قلوبشان هم برود و یتوب الله علی من یشاء. توی این پیکارها خدا توبه می کند به سمت عده ای. این ها همان توبه اول است. یعنی فیض الهی برای انتباه و بیداری. و روی اوردن خدا به سوی اینها و ریزش رحمت الهی برای انتباه. این توبه اول را خدا انجام می دهد و اگر کسی این توبه ها را پیگیری کند به رحمت الهی می رسد. والله علیم حکیم. و این ریزش رحمت مظهر علم و حکمت خداست.

آیه 16(امتحانات اجتماعی)
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ. شما گمان کردید رهایتان کرده اند؟ تا وقتی هنوز این تمایز ایجاد نشده است و هنوز خدا مجاهد را متمایز نکرده است شما رها می شوید؟ علم در اینجا، صفت فعل خداست. علم فعلی خداست. نه ذات او. این آیه را بگذارید کنار آیه سوره آل عمران آیه 142 که از آیات ابتدایی مدینه است. سوره بقره 214 را هم. دقیقا آیات اشاره می کند مشکلا ت اولیه و ابتدایی جامعه اسلامی را. ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله....اینجا بحث بدر و احد و جهادهای صدر اسلام است. جهاد و صبر امتحان جامعه مدینه در ابتداست. سوره بقره هم ام حسبتم ان تدخلوا الجنه؛ گمان می کنید با همین ایمان بی ضرر می روید بهشت؟ و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم تا وقتی که هنوز شرایط قبلی ها برای  شما پیش نیامده است؟ مستهم البآساء و الضراء و زلزلوا؛ آنها چی شدند؟ مشکلات و گرفتاری ها اینها را گرفت و تکان داد حتی یقول الرسول والذین امنوا معه تا اینکه همه را به مو رساند. تا به این مو نرسانیم همه تان را که از بهشت واقعی خبری نیست. تا جامعه را نلرزانیم نترسانیم که از بهشت خبری نیست.

ولیجه
َلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً. ولیجه از معنای ولوج است. ولوج یعنی نرم نرم داخل شدن. نفوذ کردن. همان عنصر نفوذی. کسانی که غیر خدا و رسول و مؤمنان را در جامعه نفوذ نمی دهند و محرم نمی دانند. همین که نظیرش را در آیه دیگری داریم؛ لا تتخذوا بطانه من دونکم شما بطانه و هم راز تان را از غیر خودتان انتخاب نکنیدو معلوم است یک عده شروع کردند از غیر خدا و رسول و مؤمنان ولیجه گرفتند و نفوذی گرفتند. این مشکلات آخر مدینه است در حیات پیامبر. والله خبیر بما تعملون. خدا می داند آن چه که شما انجام می دهید.
شما همین آیات ابتدایی عنکبوت را نگاه کنید احسب الناس ان یقولوا امنا بالله و هم لا یفتنون. فکر کردید فقط با اعلام ایمان دیگر امتحان نمی شوید؟ این امتحانات و ابتلائات هم فردی و هم اجتماعی ست.

آیه 17 (عمران در لسان قرآن)
مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ. در این آیه، این عمران مسجد فقط بحث این نیست که ساختمان مسجد را بسازد. بلکه ساختمان را هم شامل می شود. لذا سبب قریب عمران مسجد را مشرک نباید فراهم کند. مساجدالله پایگاه فرهنگی هستند در لسان قرآن. این که می فرماید الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه. مسجد به عنوان پایگاه فرهنگی دین است. این عمران مسجد به این معنای ساختمان نیست فقط، آن بی اهمیت ترین قسمتش است. به چه شاهدی؟ به یک شاهد داخلی و یک شاهد خارجی. شاهد داخلی اش همین آیه بعد است که ناظر به این است که عمران مسجد را چه طور آدم هایی باید انجام بدهند و آن خصوصیات نشان می دهد که منظور فقط بحث عمران ظاهری نیست. إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ یعنی کسی که می خواهد تبلیغ و کار فرهنگی در مسجد بکند جز از خدا نباید بترسد. شاهد بیرونی هم آیه 61 هود است: عمران توی فرهنگ خدا باید معنی شود. اگر می بینید به همه جا قریه می گوید. قبل از اینکه پیامبری وراد جایی شود قریه است و بعد مدینه. یعنی محل اگر فرهنگ خدا واردش شود، مدینه می شود و تمایز مدینه و قریه این است. وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ. شما مستعمره خدایید. و این عمران در فرهنگ قرآن معنی بالاتری در فرهنگ خدا دارد که بعدش می فرمایید فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ .پس شما بیایید به سمت خدا حرکت کنید حالا که خدا شما را مستعمره کرده است. توبوا الیه .فاستغفروه. چون اگر عمران منظور عمران و آبادی و ظاهری بود دیگر فاستغفروه و توبوا الیه نداشت. پس عمران باطنی مد نظر است. و این مقامی شبیه رسالت و رسول الهی است مقام عمران کننده مسجد. الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله.
 


 
comment نظرات ()