در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه هفتم.( 5 آذر 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٤
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (16) مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17) إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ (18) أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(19)

بحثی در معنای ولیجه

سوره مبارکه توبه آیه 105 را بیارید. و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون: شما عمل بکنید، خدا و رسول و مؤمنان می بینند. این کدام گروه از مؤمنان هستند که می بینند؟ در روایات آمده که این ها ائمه هستند.


بحثی در معنای ولیجه

سوره مبارکه توبه آیه 105 را بیارید. و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون: شما عمل بکنید، خدا و رسول و مؤمنان می بینند. این کدام گروه از مؤمنان هستند که می بینند؟ در روایات آمده که این ها ائمه هستند.

 البته احتیاج به روایت هم ندارد. با یک حرکت تفسیری می شود فهمید که این ها ائمه هستند. مثلاً توی روایات داریم مؤمن یعنی امیرالمؤمنین. منظور این نیست که فقط ایشان هستند. بلکه در سطوح بالاتر آیه مقصود امیرالمؤمنین است. مخصوصاً آن جاهایی که لفظ مؤمنون در کنار لفظ خدا و رسول می آید. لذا در مورد ولیجه هم گاهی مفهوم خیلی بالاتر است. بحار ج 24 ص 245 از امام صادق (ع) دارد که : شخصی آمد پیش پیغمبر و عرض کرد من می خواهم دست بیعت بدهم با شما. حضرت رسول فرمودند: به شرط آن که بروی و پدرت را بکشی! مرد دستش را کشید! سپس دوباره گفت: یا رسول الله می خواهم بیعت کنم با شما. رسول الله مجدداً فرمودند: باید پدرت را بکشی! عرض کرد: قبول پدرم را می کشم. رسول الله فرمودند: الان لم تتخذ من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه.  حالا که این طور پای دین ایستادی، معلوم است هیچ چیز دیگری در تو ولوج نکرده است. اشاره به همان آیه 16 توبه. بعد هم فرمودند: من هیچ وقت نمی گویم بروی پدرت را بکشی. بلکه باید آن ها را اکرام هم بکنی. ولی حالا که پذیرفتی این رامعلوم است که هیچ ولیجه ای دیگر نداری و صحنه قلب تو پر است از عشق به خدا و رسول. این که توی روایات ولیجه را به ائمه استفاده کرده اند. این فضای روایات تفسیری ائمه فضای عجیبی ست. و استفاده های تفسیری اهل بیت از آیات خیلی عجیب است. مثلاً ولیجه معنای هم راز می دهد. اما در واقع یعنی کسی که ولوج می کند. به آرامی نفوذ کردن و اشغال کردن را می گویند ولوج کردن. و استفاده اش در باب ائمه یعنی که اینها ذره ذره بیایند و همه قلب تو را اشغال کنند. به طوری که جایی برای دیگری توی قلب تو نماند! یعنی دیگر محبوبی بالاتر از خدا و رسول و ائمه نداشته باشی.

بحثی در باب اراده تکوینی و تشریعی الهی
سؤال: پس این یک جور امتحان می شود دیگر؟
بله. از این سنخ امتحان هایی ست که...توی اراده های تکوینی و تشریعی الهی در روایات ما هم آمده است. مثلاً داریم که گاهی خدا چیزی را می گوید ولی نمی خواهد. یعنی تشریعاً می گوید و تکویناً نمی خواهد. مثلاً این روایت را ببینید: کافی ج 1 ص 50: امام صادق(ع) می فرمایند که گاهی امرالله و لم یشأ. خدا امر می کند ولی نمی خواهد! و شاء و لم یأمر: و گاهی می خواهد ولی امر نمی کند. امر لابلیس ان یسجد لآدم. خدا به ابلیس امر کرد که بر آدم سجده کند. و شاء ان لا یسجد: اما می خواست که سجده نکند! و لو شاء لسجد: اگر او می خواست که ابلیس سجده می کرد!..اینها اراده های تکوینی و تشریعی خداست. همان که بحث تقدیر را رقم می زند. خیلی وقت ها خوب است که آدم نمی داند تکوینیات را. مثلاً این که در روایات از حضرت رسول (ص)  داریم سوره هود من را پیر کرد. من باب همان فاستقم کما امرت. این پیغمبر را پیر می کند. چرا؟ ...چون پیغمبر می داند در ناصیه فلانی نوشته اند کفر و الحاد. یعنی تکوین او کافر بودن است ولی پیامبر باید شروع کند به امر و نهی او. مثلاً این را داریم که خدا تقدیرش بر این است که بعضی ها فقیر بمانند. چون اگر غنی بشوند دینشان از بین می رود. انی ادبر عبادی لعلمی بقلوبهم: من بلدم خودم بنده هایم را بر اساس قلب هایشان تکوین کنم. از آن طرف تشریعاً شما باید به این فقیر کمک کنید حال آن که تکویناً باید فقیر بماند. لذا آن چه در عالم انجام می شود بر اساس تکوینیات است نه تشریعیات. تشریع برای امتحان ماست. هیچ منافاتی هم با اختیار ندارد. ولی به معنای تفویض هم نیست. مثلا داریم و اذا اراد ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها . ما امر به افساد می کنیم! با امر تکوینی. خودمان طرف را به فسق می اندازیم! این تفاوت هایی ست که در تکوین و تشریع است. پیغمبر هم مبلغ تشریعیات است. ولی عالم بر اساس تکوین اداره می شود. این که می فرماید السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه. این هیچ منافاتی با اختیار دارد. ببینید گاهی اراده تکوینی از روی رحمت به گناه تعلق می گیرد. یکی بارها تا مرزهای گناه می رود ولی گناه نمی کند. این آدم کدورت های گناه با او هست. به همین دلیل این خیلی وقت ها خرسند است به این که من گناه انجام ندادم. دستور تشریع این است که این گناه را انجام ندهید. ولی این کدورت او را به گناه می اندازد. با اراده تکوینی حق. تا بفهمد گناه کرده است. بعد متنبه می شود که توبه کند و از مرزها فاصله بگیرد. من به جهت تشریعی نباید گناه بکنم. ولی خدا گاهی خدا من را به گناه می اندازد- تکویناً- تا متنبه بشوم. البته اینها را اگر درست نفهمید به اشتباه می افتید. زبان رسمی شریعت هم این نیست. اما به هر حال همه این ها در لوح محفوظ آمده و در ام الکتاب هست. و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین. همه حرکات شما در کتاب مبین هست. در هر حال آن چه واقع می شود اراده و امر تکوینی خداست. الان وقتی یک قرص دارد مریضی را شفا می دهد، در نگاه توحیدی شما این عمل چطور انجام می شود؟ خداست که دارد شفا می دهد ولی در مسیر استفاده از این قرص. اراده الهی از مسیر طبیعت ما حرکت ی کند که طبیعت ما یک شیء مختار است. یعنی همه افعال ما فعل الله است ولی از مسیر انسان عبور می کند که مختار است لذا تبدیل به یک فعل اختیاری می شود. در تتمه این بحث این آیه را ببینیم: آیه 28 سوره مبارکه اعراف: کفار از همان موقع هم این بحث را داشته اند. و اذا فعلوا فاحشه وقتی فاحشه ای انجام می دادند می گفتند خدا این طور امر کرده به ما: و الله امرنا بها. در بحث تکوینی راست می گویند. ولی ان الله لا یأمر بالفحشاء. امر تشریعی خدا به فحشاء تعلق نمی گیرد. قل امر ربی بالقسط. بگو پروردگار من فقط به قسط امر می کند. این هم امر تشریعی است. و یا این آیه را هم ببینید: سوره مبارکه انعام. آیه 148: سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَیْءٍ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَکُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ  اگر خدا نمی خواست ما مشرک نمی شدیم. آباء ما هم مشرک نمی شدند! شما دنبال گمان و تخمین رفتید.  اینها دارند تکوین را می گویند. اما با تشریع خلط می کنند ماجرا را. در همین سوره مبارکه انعام خدا می فرماید همین را. داریم آیه 107: و لو شاءالله ما اشرکوا: اگر خدا می خواست مشرک نمی شدند! به اراده تکوینی الهی.

ولیجه و بحثی در باب محبت مکتبی
برگردیم به اصل بحث: معنای خاص ولیجه را عرض کردیم. از همین جاست که زمینه آماده می شود برای قل ان کان آباءکم... روایت داریم: که کسی مؤمن نمی شود که من احب باشم برای او. از همه بیشتر من را دوست داشته باشد. باید از همه حتی از خودش هم فارغ شده باشد. و یکون عترتی احب الی من عترته.خانواده من را بیشتر از خانواده خودش دوست داشته باشد. این می شود معنای واقعی عبد مؤمن. این که می گویند رهبر خط شکن داریم. باید ببینیم ما چقدر بی عرضه شده ایم که رهبر خط شکن می شود. روایت داشته ایم که در جنگ ها باید حلقه بزنید دور پیامبر که آسیبی به ایشان نرسد. پیامبر اشجع از همه عالم است البته. روایت خود حضرت امیر نشان می دهد که وقتی تنور جنگ داغ می شد ما به رسول خدا پناه می بردیم. مثل بلاتشبیه حضرت امام که زمان عملیات ها فرماندهان می رسیدند خدمت ایشان که قدری آرامش بگیرند از امام. ولی کسی نباید از رهبر هزینه کند. لذا رهبر خط شکن خیلی تعبیر نادرستی ست. یعنی ما بی عرضه ایم که رهبر خط شکن شده است. داریم در قرآن در همین سوره توبه آیه 120 ا وَلاَ یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ اینها حق ندارند اول هوای خودشان را داشته باشند  بعد هوای پیغمبر را. یعنی موقعی که اوضاع به هم ریخت حق ندارند بروند همه یک گوشه ای خودشان را قایم کنند ببینند رهبر چه کار می کند. این جزء شئون خاص پیغمبر نیست. این یک دستور عام برای رهبری جامعه اسلامی ست. تو از آبروی خودت باید خرج کنی تا آبروی رهبر حفظ بشود. و اصلاً ریشه همین مودت هاست که به ولایت می رسد. یعنی مودت رفته رفته تبدیل به ولایت می شود. و اگر مودت را در خودت درست نکنی به ولایت هم نمی رسی. این ها هم فقط در سایه دین حاصل می شود و با محبت ها معمولی قابل قیاس نیست. این مودت مکتبی باید به آن جا برسد که واقعاً خودش و مصالح خودش را نبیند و لیس الّا. و گرنه هنوز شرک های خفی در او هست و مشرک است. تحصیلات و آبرو و اینها مهم نیست توی این ماجرا. این طوری تو می شوی ولیجه. داریم در نهج البلاغه که و لقد کنا  مع رسول الله نقتل آباءنا و ابناءنا و اخواننا و اعمانا ما یزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما. ما به خاطر دین همه کار کردیم. داداش و بابا و عمویمان را کشتیم به خاطر دین، چون کافر بودند و در مقابل دین قرار گرفته بودند. و فقط ایمان و تسلیم مان زیاد شد. این می شود قدرت مکتب. به هیچ چیز دیگری توجه نکنی الا مکتب.
مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ مشرکین حق عمران مسجد را ندارند. هیچ دست به مسجد و پایگاه فرهنگی دین نباید بزنند. مسجد پایگاه اصلی دین است. این پایگاه دین را نباید دست اینها داد. شأن نزولش این بود که وقتی نازل شد که مشرکین حق ندارد بیایند مکه، عده ای معترض شدند. چون از سراسر دنیا می رفتند مکه و قبل اسلام هم اینجا حرمت و ارزشی داشت برای خودش. یجبی الیه ثمرات کل شیء. اصلاً جریان ابرهه هم ناظر به همین ماجراست. لذا عده ای معترض شدند که شما دارید به اقتصاد مکه ضربه می زنید و هم وجاهت مکه را از بین می برید. لذا آیه نازل شد که اصلاً پول مشرک نباید وارد این ماجرا بشود. اولئک حبطت اعمالهم. اصلا اینها عملشان حبط است. حتی اگر عملشان هم خوب باشد. ولی عامل مشکل دارد و این را در روایات داریم. یعنی عمل خوب است و ممکن است جامعه هم از آن بهره ببرد ولی این عمل به درد نمی خورد. اگر چه عمل عمل خوبی ست. طرف مثلاً پول رشوه را گرفته و داده به شیرخوارگاه آمنه!!!.
معترف اند به کفر... شاهدین علی انفسهم بالکفر. حتی دین مانع می شود... کسانی که از اهل کتاب می آیند و متدین می شوند هم حواستان باشد. لا تتخذوا دینکم من مسلم اهل الکتاب. دینتان را از این ها نگیرید! از این خارجی های مسلمان شده که حتی شیعه می شوند. واقعاً هنوز رسوب تفکرات خودشان در دین هم هست. دینمان را از خود قرآن و پیامبر وعلمای خودمان بگیریم. 
 


 
comment نظرات ()