در محضر نور

یادداشت‌هایی از درس تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

 
سوره توبه. جلسه هشتم.( 12آذر 88)
نویسنده : ضحی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٤
 

 بسم الله الرحمن الرحیم

مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِینَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17) إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ (18) أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (19) الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ (20)‏ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ (21) خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (22) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23) قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (24)

آیاتی که با هم دیدیم تا حالا بحث این است که مشرکین را دور کردند از محیط مکه و یک سوالاتی پیش آمد که اگر اینجوری باشد خب ما به جهت اقتصادی شکست می خوریم...


وقتی اعتماد به خدا در جامعه اسلامی کمرنگ بشود...

آیاتی که با هم دیدیم تا حالا بحث این است که مشرکین را دور کردند از محیط مکه و یک سوالاتی پیش آمد که اگر اینجوری باشد خب ما به جهت اقتصادی شکست می خوریم، یعنی این تحریمی که مشرکین را به این صورت می کنید، خود این عبور و مرور مشرکین بوده است که زمینه های اقتصادی را در مکه فراهم کرده و این خودش باعث عمران و آبادی مکه شده، خود همین حج عمره را هم بدین جهت می گویند که مکرر می روند و می آیند و خود همین باعث عمره است، عمران است. و خود پایگاه بودن مکه هم از بین می رود  یعنی غیر این که مسایل اقتصادی وارد نمی شود، عملا مدیریت هم جایی ست که اقتصاد آنجاست، خب عملا پایگاه بودن مکه هم از بین می رود. این بحث که در جامعه مکه رخ داد که اساسا هر موقع توجه مسلمانان از بحث اعتماد به خدا رفت سراغ پارامترهای دیگری، یعنی پارامترهای دیگری عملا شروع کرد به عمل کردن و فکر کردن راجع بهش. می بینید تو آن جاها مسلمانان شکست خوردند و این جای فکر کردن دارد.
معادل جنگ احد-یعنی جنگی که در ابتدایش پیروزیست و آخرش شکست است- را از این طرفش در حنین دارید. حنین آنجایست که اولش شکست است و بعدش پیروزی.چرا؟
در همین  آیات 25 نگاه کنید لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره و یوم حنین إذ أعجبتکم کثرتکم. حنین یک جنگیست که بعد از فتح مکه اتفاق افتاده است یعنی بعد از این همه کرور کرور آدم هایی که حالا دیگه الان در مکه هستند و این ها شروع کردند به جنگیدن که، دیدند عجب سپاهی شدند خودشان! یعنی هر موقع که بحث اعتماد به نفس شروع می شود_  حالا اعتماد به نفس در بعضی از تعابیرش یعنی اعتماد به خدا –ولی یه موقع است که اگر نگاه ها منصرف بشود از خدا که حالا پارتی پیدا کردیم، حالا پول کردیم،حالا به این قدرت نظامی رسیدیم، حالا به این قدرت ها رسیدیم، آنجا نقطه ای است که اتفاقا شکست اتفاق می افتد و این غصه پر قصه و باسابقه ایست که توی اسلام همیشه اتفاق افتاده است، که حق آن موقعی که آمده و نگاه کرده به دارایی های خودش نه به اعتماد به خدا، یعنی به اینی که ما الان صاحب این تکنولوژی شدیم، این جا اتفاقا نقطه بیمی ست که باید هراس کرد که آن اعتماد به خدا بوده است که در جنگ ها، جنگ ها رو پیش می بردست. بحث فناوری و تکنولوژی واعدوا مااستطعتم من قوه و این ها سر جای خودش و اعتماد به این ها یک جای دیگر است.
معادل احد و برعکسش توی حنین اتفاق می افتد که حالا این ها خودشان نگاه کردند و دیدند که عجب عِدّه ای داریم ما. این عدّه را که نگاه کردند همان جای نقطه ای بود که شکست خوردند. و اساسا ما باید دنبال این سنت ها باشیم و این سنت ها را دربیاریم توی دین. شما ببینید که چطور هست که ما نسبت به حوادث طبیعی دنبال قانونیم – یعنی در حوداث طبیعی می گوییم که طبیعت مشابه عمل می کند و چون طبیعت مشابه عمل می کند دنبال قوانینیم- چطور ما آن را دنبال قوانینیم ولی یک همچنین مواردی دنبال قوانین نیستیم. در مسایل سنن حاکم بر اجتماع چرا این جا دنبال قوانین نیستیم؟ اگر این جور باشد که حق یک موقعی پیروز می شود، باطل یک موقعی پیروز میشود کلا الله بختکی ست به یه عبارتی، بی نظام است. یک دنیای بی نظام و بی صاحب. یک موقع حق پیروز می شود یک موقع باطل، این جوری نیست. این قانون است که حق پیروز میشود. اگر دیدید که یک جا حق پیرور نمی شود آن تخصصا خارج است، یعنی حق نیست که پیروز نمی شود، یا اگر یک جایی دیدید که باطل پیروز می شود آن به خاطر این است که آن باطل بهره ای از حق دارد که پیروز می شود.
در ماجرای احد که آن اتفاق افتاد، ببینید زیر بال فرماندهی کل قوا بودند، این حق است که این ها نداشتند. خب این حق ها را از دست دادند  و آن طرف هم بعضی از حق ها را داشتند، اتحاد یه چیز حقی ست که آن ها این را داشتند. خب حق در مقابل باطل پیروز شد در احد. یه سری چیز هایی هست که حسن فعلی دارد خودش. یعنی خودش چیز راستی ست . منظم کار کردن، متحد کار کردن و.. این ها یک سری چیزای خوبیست، چیزای حقی ست.. این طرف هم فرمانده کل قوایش که پیامبر بود گذاشت کنار،آن تنگه را داده بودند دستشان که آن هم گذاشتند کنار، با توجه به این که به این ها گفته بودند که اگر این ها تا دروازه های مکه فرار کردند شما این تنگه را ول نکنید. آن ها این ها رو گوش نکردند، شد باطل، این شکست خورد.
این بیم هست که آدم شروع بکند به نقطه ای که برسد_ این برای هر سازمانی هم هست- که یک موقع تمام حرکت هایش را با اعتماد به خدا داشته انجام می داده است ، حالا که یواش یواش داره گنده می شود یواش یواش اعتمادش به خدا کم می شود، یک موقع فکر می کرد که من خدا را دارم خدا هوایم را دارد، حالا که یک خورده قدرتمندتر شده حواسش به اعتبار بانکیه خودش است، حواسش به آشناهای خودش است، این همان نقطه ایست که انقلاب ها در آن نقطه زمین گیر می شوند. در آیات رسما دارد در جریان احد که لقد صدقکم الله وعده آنجا هم صدق وعده بود و لقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم  بإذنه اون موقعی که شما زدید تار و مار کردید اون ها رو حتی اذا فشلتم و تنازعتم فی الأمر و عصیتم من بعد ما أراکم ما تحبّون(آل عمران-152) بعد چشمتان خورد به غنایم و قضیه برعکس شد. تو حنین هم می بینید که همین. تو حنین هم می بینید که چرا این داستان را این موقع نقل می کند، بالاخره یه داستانیست که از رویش گذشته_ البته خیلی از روش نگذشته تو سوره توبه، چون فتح مکه  سال8 است و این هم یک خورده بعد از فتح مکه است، این جنگی که با قبیله هوازن می کنند که اولش با شکست شروع می شود، مقاومت امیرالمومنین و یه سری سردار سپاه بوده که جنگ را باز دوباره(برمی گردانند) این ها می آیند دنبال حق و باز دوباره جنگ مغلوبه می شود و این طرفی می شود و می گیرند و یک بساطی می شود که بگذارید سر خود آیه اش که رسیدیم (توضیح بدهیم).

هیچ موقع، هیچ گاه خدا نمی خواسته جامعه مومنین منحرف شود و روی چیز دیگری هم حساب باز کند. این توضیحی که رفت توضیح مهمی بود. هیچ موقع خدا نمی خواهد جامعه دینی روی چیزی حساب باز کند، لذا با اقتدار تمام می گوید که ما کان للمشرکین أن یعمروا مساجد اصلا آن ها حق ندارند این عمران و آبادانی را انجام دهند، حق ندارند پولشان وارد سیستم های فکری، فرهنگی شود. این ها همواره خودشان را می خواهند به این سبک نزدیک به جوامع بکنند بلکه جوامع را به سازش بکشانند. داستان از ابتدا هم همین بوده است. اولین اقدام هایی که بر علیه پیغمبر انجام می شد اقدام هایی نبود که بخواهند پیغمبر را بکوبند، چون که حوصله درگیری با پیغمبر نداشته اند، پیغمبر هم که آدم کمی نبوده،از تیره بنی هاشم بوده اند بنی هاشم هم یک اقتداری داشتند، خود حضرت ابوطالب مراقب ایشان بوده. این ها دوست نداشتند که اصلا خودشان را وارد این سیستم بکنند. این ها گره ای را که اگر با دست می توانستند باز کنند دوست نداشتند با دندان بردارند این گره را. از همان اول این ها تئوری های سازش را شروع کردند با خود پیغمبر. از همان ابتدا هم خود پیغمبر محکم زیر پای این قضیه را می زد یعنی خدا می زد. تو قرآن پر است. ودوا لو تدهن و یدهنون؟21 این ها دوست دارند که تو ماست مالی کنی قضیه را تا آنها هم ماست مالی کنند. تدهن، دهن، دهین این ها به معنی روغن است. روغن مالی، همین ماست مالی خودمان. ودوا لو تدهن فیدهنون؟ سمبل کنیم بریم!
اگر جنگی باشد که روی اعتماد به نفس و روی اعتماد به سلاح ها باشد، آن جنگ دینی نیست. آن پیکار، پیکار دینی نیست.آن پیکاریست که فقد افلح من استعلی پیکار دینی آن است که برای اقتدار دین و با اعتماد به خدا انجام شود.
سوره مبارکه انفال آیه 15 و 16 اش را ببینید: یا ایها الذین ءامنوا إذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولّوهم الأدبار اگر دیدید که کفار زحف و یک گروه و دسته شده اند فلا تولوهم الادبار پشت به این ها نکنید مگر این که حالت تاکتیکی داشته باشید و من یولهم یومئذ دبره کسی که پشت به این ها بکند ، که عملا یک نوع تعبیر تحقیر آمیزی هم هست به خاطر همان کلمه دُبُرش! دبر به آن اسفل اجزا پشت می گویند. و من یولهم یومئذ دبره،(الا متحرفا لقتال أو متحیّزا ألی فئه) را بگذارید کنار فقد باء بغضب من الله این منحط به غضب الهی می شود و مأوئه جنهم و بئس المصیر  مگر این که کار تاکتیکی دارد انجام می دهد الا متحرفا لقتال یا دارد منطقه جنگی را عوض مکند، خاکریز را عوض می کند. دارد پشت می کند که برود از یک زاویه دیگر بزند أو متحیزا الی فئه یا می خواهد یک فئه ای را حیازت بکنند یعنی می خواهد بپیوندد به یک گروه دیگری  که عده شان زیاد شود. به هر جهت جامع این دو حالت این است که یک آدم، که دارد کار تاکتیکی می کند. یعنی بحث این نیست که یولهم یومئذ دبره پشت کرده است و دارد فرار می کند.

حرمت دخالت مشرکین در عمران مسجد
خب از این جهت است که مانع سرمایه گذاری های خارجی به این صورت خواهد شد. چون که این ها اصلا جای تَر نمی خوابند، مطمئن باشید که این سرمایه گذاری هایی که به این صورت نظام استکبار می کند حتما این جوری هست که این ها موقعیت خودشان را در سیستم وارد می کنند، اقلش در بحث مساجد این جور هست که در پایگاه های فکری دین آن ها نباید وارد بشوند، سر بحث صنعت هیچ حرمتی ندارد سرمایه گذاری خارجی ولی در هر عمران و آبادی که بخواهد در مسجد انجام شود به عنوان پایگاه فکری دین، آنجا مانع است. یعنی اگر بخواهد آجر بدهد، نمی تواند، بخواهد مستخدم  باشد نمی تواند. بخواهد هیأت امنا بایستد نمی تواند. بخواهد مسائل فرهنگی این جا را به عهده بگیرد نمی تواند بگیرد. به هر جهت هر کاری بکند که عمران و آبادی مسجد باشد، این کار را نمی تواند بکند. یعنی با حالت دور شو، کور شو از این پایگاه دین.
مسجد محل قضا بوده، محل حکومت بوده، محوریت دین در مساجد بوده است.
این هم می شود و امکان دارد که وقتی وارد نظام عمران مسجد شود عملا خودش را وارد دم و دستگاه حکومت هم رفته رفته می تواند بکند،این هم یُمکِن، ولی همین خود ظاهرش،یعنی همین بحث مسجد، که محل عبادی و محل فرهنگیست (هم دلیل برا عدم دخالت آن ها ست) برای همین است که آیه عمران را تو ی سطحی مطرح می کند که اون سطح رسالت است. انّما یعمر مساجد الله من ءامن بالله و الیوم الأخر و أقام الصلوه و ءاتی الزّکوه و لم یخش الّا الله  کسانی فقط عمران مسجد می کنند که ایمان به خدا وروز جزا داشته باشند و این ها هم احراز شود. احراز این ها هم به این است که اقامه صلوه کند، ایتا زکوه بکند. پای این ایمان هایش باشد و لم یخش الا الله از هیچ کس نترسد جز خدا. یعنی فقط باید خدا ترس باشد. این شما را یاد آن آیات سوره احزاب نمی اندازد که ألّذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احد الا الله کسانی که تبلیغ رسالات الله می کنند که از احدی جز خدا نمی ترسند. این ها هستند که عمران مسجد را هم این ها انجام می دهند تازه فعسی اولئک ان یکون من المهتدین حالا این جور آدم ها باشد امید که جز مهتدین بشوند. این ها که فعسی اولئک من المهتدین بحث همان اهتداهای سطح بالا ست وگرنه این ها مهتدی اند، این ها هدایت شده اند، کسانی که ایمان به خدا دارند و  اقامه صلوه دارند و خداترس است کما این که در دعای حضرت ابراهیم دارد که خدایا فالحقنی  بالصالحین ما را به صالحین ملحق کن و خدا گفته است  و انّه فی الاخره لمن الصالحین در دنیا نمی شود، در آخرت. آن صالحین همان است که در روایت ما آمده که خود ائمه هدایند، هوس داشته که با آن ها محشور شود، گفتند تو این دنیا نمیشوذ، در آن دنیا. آن در حقیقت یک کلاس دیگری از صالحین است، صالحین در آن مراتب تشکیکی بالایش است. اینجا هم که فعسی اولئک أن یکون من المهتدین باشد که از مهتدین بشوند، یک اهدا سطح بالایی باید باشد وگرنه اهتدای سطح پایینش را اقلا بالاخره همین ها که ایمان به خدا دارند و روز جزا و اقامه صلوه دارند و همه این ها یک اهتدایی در این ها هست.

معیارها و ملاک ها در برتری عمل
باز دوباره یک داستانی را به همین مناسبت نبش قبر می کند از بدر. اینجور نیست که آیات همان موقع که این اتفاق افتاده، همان موقع نازل شده باشند.
مثلا این که این ها پیغمبر را می خواستند بکشند در انفال نازل می شود. انفال تو مدینه است، این ها در مکه می خواستند پیغمبر را بکشند. یک بحثی در بدر اتفاق می افتد، یک سری اسیری که این ها از بدر می گیرند، تو این اسرا عباس عموی پیغمبر هم بوده، شِیْبِه هم بوده، کسانی که بعدا این ها مسلمان شدند، عباس عموی پیغمبر یک کارایی هایی هم داشته، بلندگوی تبلیغاتی بوده مثلا، صدای خیلی بلندی هم داشته اتفاقا، مثلا در جنگ ها اگر قرار بود کسی داد بزند، این داد می زده است!
این ها اسیر می شوند-آدم گاهی اوقات می بیند که چه حوادثی بعد چه چیزهایی به وجود می آورد، یک اسارتی که بعدش تبدیل می شود به اسلام- و حضرت امیر به این دو نفر می گویند که چرا آمدید با جنگ با پیغمبر و..،یعنی یک جوری با این ها برخورد می کنند که مثلا شما خلاصه کسب نکردید، این ها برمی گردند و می گویند که فکر نکن که هیچ خبری هم نبوده، سقایت حاجّ و عمارت مسجد الحرام با ما بوده. این جریانیست که سر قضیه اسرای بدر این جریان به وجود می آید، خدا این جریان را باز دوباره این جا پیش می کشد که أجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن ءامن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله شما دارید چی را با چی مقایسه می کنید؟ بحث سقایت حاج و عمارت مسجد الحرام را،این بحث ها را دارید مقایسه می کنید با کسی که ایمان آورده؟ این هم سبکی ست که متداولا در قرآن می آید اجعتلم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام باید بشود کایمان من ءامن بالله این دوتا باید این جوری با همدیگر وصل بشود، شما دارید ایمان را با این ها مقایسه می کنید؟ قرآن بسیار می شود که تو مصداق ها این کار را می کند مثلا دیدید لیس البِرّ أن تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البِرّ من ءامن بالله برّ که یک کسی نیست، و لکنّ البِرّ من ءامن بالله نیکی کسی ست که ، یعنی می خواهد نیکی را توضیح بدهد نیکان را توضیح می دهد، این یک سبک است.
این جا هم همان سبک دارد باز دوباره اجرا می شود أجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن ء امن.. چون که "مَن" آن طرفش امیر المومنین علیه السلام است.شما این سقایت حاج و عمارت مسجد الحرام را، این کاری که شما می کردید در زمان جاهلیت، شما با چی مقایسه می کنید؟
بعضی می گویند که آقا کار، کار است، درست است که کار، کار است. ولی اصلا چه ربطی دارد بعضی از کار ها به بعضی از کارها. مثلا می گوید که بنده هم همین که کارمند دولتم، به هر جهت دارم به دولت خدمت می کنم دولت نظام جمهوری اسلامی. ولی این کار و کار یک عده رزمنده مجاهد ، این دوتا را با هم مقایسه می کنید؟
می خواهد بگوید که سطح این دوتا کار این قدر با هم متفاوت است که در همان آیه بیست اش می گوید اعظم درجه یعنی بحث این است که آن هم خوب است ولی این اعظم درجه عندالله است، و بعدش هم برای این که قشنگ این مُهر آخر را بهش بزند می گوید و اولئک هم الفائزون یعنی اگر بخواهی بگویی فائز و رستگار کیایند، اصلا این ها اند. مثل این است که بگوییم این پول دارد، آن هم پول دارد. خب شما چقدر پول دارید؟2 هزار تومان. شما چقدر پول دارید؟ 2 میلیارد تومان.2 هزار تومان را که با 2 میلیارد تومان مقایسه نمی کنند که.
در قرآن 2 نوع ترکیب دارد برای این که این با این مساوی نیست، دو تا چیزی که با هم مساوی نیستند.
گاهی اوقات اصلا یک چیزی صفر است یا منفی ست که می گویند  این با این مساوی نیست مثل این آیه: سوره حشر، آیه 20- این حشر را اگر هرشب قبل از خواب بخوانید رویا ها یک مقداری تفاوت می کند، جز سوره های مسبحّات است، مسبحّات هم چون که سبّوح دارد منطقه نورانی عالم است، ارواح انسان را (نورانی می کند)-
لا یستوی  اصحاب النار و اصحاب الجنه یک موقع بحث این است که مساوی نیستند اصحاب بهشت با اصحاب دوزخ. خب این دوتا با هم مساوی نیستند. یکیش فراح و ریحان و جنه است و یکیش یرسل علیکم شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران، اصحاب الجنه هم الفائزون این هم به عنوان ضمیر فصل وقتی که با الف لام تو خبر می آید در عربی افاده حصر می کند. یعنی فقط این ها فائزند. این یک جور مقایسه های خداست.از این مقایسه زیاد است مثلا اعمی و بصیر با هم مساوی نیستند لا یستوی الاعمی و البصیر.از این مقایسه ها که نتیجه اش این است که یکیش منفی است و یکیش مثبت است.
سوره مبارکه حدید آیه 10 رو ببینید، یک جور مقام مقایسه هایی وجود دارد که دو تاش خوبه، ولی با هم مساوی نیستند این دو تا. و ما لکم ألّا تنفقون فی سبیل الله و لله میراث السموات و الارض چرا انفاق فی سبیل الله نمی کنید و حال آن که و للّه میراث السموات و الارض بعد می گوید لا یستوی منکم من اننفق من قبل الفتح و قاتل کسانی که قبل از فتح مکه انفاق کردند به نظام اسلامی، قبل از فتح و قتال ، این ها هیچ موقع مساوی نیستند با آن کسانی که بعد از فتح مکه یدخلون فی دین الله افواجا (انفاق کردند). نمی خواهد هم بگوید که این بد است، می خواهد بگوید مساوی نیستند. یک عده زندان رفتند و... و پدرشون در آمده و یک موقع هم آدم هایی هستند که تو بخور بخور اسلام این ها مسلمان شدند.می گوید این دوتا با هم مساوی نیستند اولئک اعظم الدرجه من الذین انفقوا من  بعد و قاتلوا این ها خیلی جایگاهشان رفیع تر است از آن کسانی که بعد ازاین جریان مسلمان شدند. نمی گوید که حالا بعدش هم مسلمان شدند اشتباه است،می گوید وکلّا وعدالله الحسنی هر دوتاشون وعده حسن دارند ولی خیلی با هم فرق دارند والله بما تعملون خبیر.
در سوره مبارکه توبه دو جورِ این ها را با یک ظرافت خاصی دوتایش را با هم مقایسه می کند یعنی حالت بدون ایمان و حالت با ایمانش را، هر دوتایش را. سوره مبارکه توبه آیه 19 اش از سبک آن هایی است که منفی را با مثبت مقایسه می کند، آیه 20 اش از آن سبکی است که دو تا مثبت را با هم مقایسه می کند، آیه 19 اش این است که أجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام شما سقایت حاج و عمارت مسجد الحرام،- برا کسی که ایمان ندارد، یعنی این ها در مکه ایمان نداشتند- شما این را مقایسه می کنید با کسی که ءامن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله  شما این آدم را با آن آدم مقایسه می کنید، یا این فعل را با آن فعل مقایسه می کنید لا یستوون عندالله این دوتا اصلا یکی نیست.بعد می گوید الله لا یهدی القوم الظالمین.

وقتی عمل محتوا نداشته باشد... 
خود امیر المومنین در نهج البلاغه راجع به کعبه می فرمایند این سنگ لا یضر و لا ینفع به چه دردی می خورد که شما دورش می گردید، به کعبه می گویند این سنگ لایضرِّ و لا ینفع. شما می خواهید توحید را تقویت کنید. برای همین هم هست که گفته اند تمام الحج لقا الامام اتمام حج این است که بیایید آن جا ما را ببینید.اصلا گفتیم بیایید حج تا ما را ببینید و خودمان هم می آییم حج که دور ما بچرخید آنجا. اگر آدم یک کمی دیدش باز شود اساسا دین دنبال این ادا و اطوارها نیست. برای این که بگوییم در ادیان دیگر شریعت وجود و ما هم شریعت داریم، این ها همه اش برای تقویت کلمه توحید است. نمازش همین است، روزه اش همین است، عبادت فردی اش همین است، عبادت اجتماعی اش همین است، برای تقویت کلمه توحید است آن موقعی که مکه با تمام احترام الهی که، داشته است از قبل هم، حالا پایگاه توحید می شود مدینه، به مومنین اش می گویند شما حق ندارید که دیگر در مکه بمانید باید پاشید بیایید در مدینه. دین را تقویت کن، وآن کسانی که نمی آیند آن توبیخ شدید می شوند و بدانید آن کسانی که در همان دوره ابتدایی نرفتند مدینه به دلیل این که حوصله اش را نداشتند بروند مدینه، مومن شده بودند و نرفتند مدینه، بعدها یواش یواش کاسه شان با کاسه کفار در آن جا یکی می شود و اسم شان می شود منافقین. می شوند منافقین مکه، نه منافقینی که بعد از فتح مکه بودند. حرف رسول را گوش نکردند آن جایی که گفتند بیایید مدینه و کسی که حرف رسول را گوش نکند آخرش سر از نفاق در می آورد. همان ضعیف الایمان هایی می شوند که سر از نفاق در می آوردند و در سوره نسا می فرماید که ومالکم فی المنافقین فئتین و الله أرکسهم چرا راجع به آن ها دو جور دارید نظر می دهید؟ این ها منافقین اندو الان دیگر با کفار هم کاسه شده اند. چرا دو جور فکر می کنید؟ یک جور باید فکر کنید و این که والله أرکسهم بما کسبوا خدا این ها را واژگون کرده است.
حالا شما در زمان شرک و کفر، بله یک سری ها حنیف بودند، از حنفا بودند و می آمدند مکه برای پرستش. ولی عمده کسانی که می آمدند، بت گذاشته بودند، بت های شخصی و قبیله ای و می آمدند بت های خودشان را با آن حرمت حرم  عبادت کنند و حالا شما مثلا آن کار هم می کردید، ثم ماذا حالا تو داری خودت را با امیرالمومنین علیه السلام مقایسه می کنی؟ که این جوری خودش را هزینه دین کرده است..اصلا این قابل مقایسه با آن نیست. (تازه) اگر دو تایش خوب باشد این اصلا قابل مقایسه با آن نیست. اگه یکی اش بحث ضلالت باشد که أجعلتم سقایه الحاجّ و عماره المسجد الحرام کمن ءامن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله لا یستون عندالله و الله لا یهدی القوم الظالمین که آن که اصلا هیچی. قابل مقایسه نیست اصلا. در آیه بعدش بحث این را می کند که اصلا باشد این یک شغل قابل قبولیه، شغل محترمیه. ولی مثلا یک کسی که- می ترسم مثالی بزنم که پرش شما را بگیرد!- مهندسی عمران خوانده و یک  ساختمان سه طبقه می سازد و بعد دوباره یک ساختمان سه طبقه دیگر می سازد خودش را مقایسه می کند با آن کسی که دارد خودش را هزینه  دین می کند و مجاهدانه وارد این عرصه می کند. چه ربطی دارند این ها به هم؟!
یعنی این قدر فاصله در این چیز ها زیاد است. در آیه این جور می گوید الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله این ها در فرض دومش است. در فرض دوم این که خب این هم کار خوبیه. حالا سقایت حاج و عمارت مسجدالحرام و این ها هم بگیریم کار خوبی این اعظم درجه عندالله بعد فاصله اش هم فکر نکن فاصله کمی است اینقدری است که واولئک هم الفائزون اگر فوز می خواهی اصلا این است.یک کار پرطمطراقی به نام جعالت سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام. از این دهان پرکن تر شما کار می خواهید؟اصلا وجود دارد الان؟ پرده دار کعبه، مسئول هیأت امنای مسجد کعبه.از این بالاتر  کار هم داریم؟ این چیز ها را خدا شکسته در چشم ها. بر فرض این که حتی در کعبه ای که دست آل صعود هم نباشد، آن هم یک کار است و کاری که حزب الله لبنان انجام می دهد آن هم یک کار است. به پر طمطراق بودن شغل نیست به این هست که کسی که در آن جایگاهی که هست چقدر دارد تمام سرمایه خودش را با اعتماد به خدا می آورد وسط برای اعتلای کلمه اسلام و کلمه توحید. این مهم است و گرنه این عناوین پرطمطراق ،سقایت حاجّ و عمارت مسجد الحرام، این چیزها مهم نیست. این ها در مقابل ایمان به خدا و این جور هزینه کردن های برای دین اصلا اهمیتی ندارد.

ماجرای بدر
الان در چشم ما بزرگ است جریان بدر و گرنه آن موقع این جور نبوده است.آن موقع هم کار پرطمطراقی نبوده است این کاری که این ها داشتند در بدر می کردند. این ها رفته بودند برای این که یک قافله تجاری را بزنند بدون آرایش جنگی.ببینید خدا چه بازی هایی در می آورد.می گویند العبد یدبر و الله یقدّر این ها رفته بودند که یک قافله تجاری را بزنند که اموالشان را تقاص کنند و خدا این را پیچوند و این قافله شد قافله جنگی بدون آرایش جنگی. جنگ بدر، جنگ بدر که می گویند اصلا همچین خبرهایی هم نبوده. یک جنگ ناخواسته که شده بدر. این هاکاری نبوده تو اونجا، کار پرطمطراقی نبوده. الان بله، الان قیافه اش خیلی بزرگ است این کار و واقعا هم کار بزرگیست اما در زمان خودش اصلا کار بزرگی هم نبوده.کار بزرگ به معنای کار پرطمطراق نبوده، خیلی کار بزرگ بوده ولی کار پرطمطراقی هم نبوده.
خلاصه این ها را هیچ موقع با همدیگر مقایسه نکنید. مهم هزینه کردن برای دین است. نه این که طرف برود یک ساختمان سه طبقه بسازد، بعد برود یک ساختمان سه طبقه دیگر بسازد. بعدش هم می گوید ما هم داریم کار می کنیم . بعدش هم می گوید انسان همینی که دارای وجدان کاری باشد همین، این خودش یعنی خیلی. خیلی خب، اگر دارای وجدان کاری هم نباشد که یک حیوان است. چرا سطح آدم را اینقدر می آورید پایین؟ اگر کسی دارای وجدان کاریست سر کارش، یک حیوان خوبیست تازه. یعنی اگر کسی با یک وجدان کاری دارد کارش را انجام می دهد و همه اش هم در این بحث است که ما با وجدان کاری باید کاری که به من سپرده اند(را انجام دهیم) این حیوان خوبی است، انسان که بحثش این نیست. حشر با ملائکه و کمک به دین و کلمه توحید و ..این ها چه ربطی دارد به وجدان کاری. وجدان کاری را که باید مفروض بگیریم که آدم باید بالاخره داشته باشد. اینی که من نمی دزدم از کار و این ها، این می شود تمام افق طرف و این هم برای خودش این قدر درشت  می کند.
یبشرهم ربهم برحمه منهم و رضوان به رحمت خدا این ها را بشارت می دهد، به رحمت در همین دنیا و رضوانٍ در همین دنیا تازه بعدش تازه جنات لهم فیها نعیم است. و رضوان من الله اکبر شما بهشت سیب و گلابی را با بهشت خدا مقایسه نکنید. این جا در دستگاه خدا اعظم و اکبر فاصله اش خیلی زیاد می شود، یعنی در دستگاه خدا اگر بگویند که این بالاتر از آن است یعنی فاصله اش خیلی زیاد است. اینی که می گویند و رضوان من الله اکبر کسب رضایت الهی به این است که خدا از انسان راضی است و انسان از خدا راضی است که  رضی الله عنهم و رضوا عنه راضیه مرضیه  این است که خدا بشارتشان می دهد این آدم ها را به این چیزها و جنات لهم فیها نعیم مقیم جناتی که در آن یک نعمت های پایداری هست خالدین فیها ابدا یک وقت هایی هست که خدا می زند به ریشه ها و بالاتر از این ها و نمی خواهد توضیح بدهد والله عنده اجر عظیم این جاهایی که بحث "عنده" ها می شود در قرآن و عنده ام الکتاب کتاب مبین عندناست، لدینا کتاب حکیم، آن جاهایی که دارد در ریشه ها صحبت می کند از آن افق های بسیار بالایی که و ماخطر علی قلب بشر اصلا بشر خطور نمی کند به دلش که چه حرف ها و حدیث هایی آن جا هست، آن جاها دیگر حالت مخفی کاری و اجمال گویی هست که یک خبرهایی هست. والله عنده اجر عظیم.

محبت مکتبی
از این آیات به بعد از همان ریشه ای که آن جا دارد می گوید، که شما این ها را وارد نکنید. چون که یک سری بحث شده بین خود این ها که چرا مشرکین را وارد نکنیم؟ یک کمی سستی و .. نسبت به برخورد مشرکین ایجاد شده است که این ها بالاخره فک و فامیل ها و عشیره ماهایند. این برخورد های تند برای چی؟ یک سستی در کار مومنین دارد ایجاد می شود نسبت به این پیوند هایی که این ها با این مشرکین دارند و این مودت هایی که این ها با این مشرکین دارند و این محبت های ظاهری که با این ها دارند از همین جا شروع می کند بحثش را که شما نمی توانید این ها را به عنوان دوست خودتان انتخاب کنید. این همان بحث ولا و محبتی ست که بارها عرض شده. این که شما در بحث مودت حواستان باشد. یک بحثی را قرآن و دین شروع می کند که در نوع خودش یک جوری عجیب است. همه انبیا می گویند ما مزد نمی خواهیم پیغمبر ما می گوید ما مزد می خواهیم. بعدش مزد تمام این کارها ، نمی گوید ولایت و از این چیز ها، اصلا ترکیب این نیست، مزد ما چیه؟ مودت ذی القربی. این در نوع خودش قابل تأمل است که چرا اصلا این حرکت عظیم رسالت را دارای یک مزد می داند و این مزد را از این نقطه شروع می کند که چی؟ که این فک و فامیل های ما را شما دوست داشته باشید!  بالاخره این ها از مودت ذی القربی چی باید بفهمند؟ همینی که این دور و وری های ما را شما دوست داشته باشید، یک مودتی با این ها داشته باشید. و حالا بحث های تاریخی بشود می بینید که اصلا بحثی که در کل تاریخ اسلام کار کرده، جامعه های اسلامی را به هوش آورده، همین آیه مودت ذی القربی بوده، این بوده که خیلی تابلو بوده است. که می بینید که اصلا نوعی کار کردیم که دوست هم نداشتیم انگار . مثلا در جریان امام حسین علیه السلام و جریان هایی که بعدش اتفاق می افتد  همه اش این بوده که این کار که ما کردیم اصلا مودت ذی القربی هم در آن نبوده است. بحث ولایت و ولایت پذیری به کنار، اصلا این بحث ها برای آن ها هم مطرح نبود. بحث این است که ما اصلا یک کاری کردیم که این مودت فی القربی نبود در آن. مودت و ریشه های پیوندهای محبتی و عاطفی برقرار کردن این که شما این کار را بکنید، ببینید امام هیچ موقع همچنین چیزی نمی گوید که مزد من که انقلاب کردم این که شما بیت من را دوست داشته باشید. این ها را اگه دوست داشته باشید ما دیگر مزد این حرکت انقلاب را گرفتیم. به خاطر این که ریشه در این است. اگر بحث محبت درست مطرح بشود و درست پایگاهش روشن بشود همه انواع ولاهای دیگر بند به همین هست. یعنی ولا به نصرت بند است، یعنی که شما محبت داشته باشید نصرت هم می کنید. کسی که نسبت به او محبت داشته باشید، یعنی مودت قوی داشته باشید اگر رابطه، رابطه بالا و پایین باشد، رابطه هم ارز نباشد،طرف تحت سرپرستی و ولایت هم در می آید. فرض بفرمایید که یک کشور ضعیف بخواهد نسبت به یک کشور قوی مستکبر مودت داشته باشد، این تبدیل نمی شود به دوستی که، تبدیل می شود به سرپرستی. یعنی تمام ریشه کار در همین بحث مودت است. بنابراین قرآن با هجمه تمام فشار می آورد که مودت های کنترل شده. یا به عبارتی مودت های مکتبی. مکتب باید تعیین کند که  شما کی را دوست دارید کی را دوست ندارید؟ چه کشوری را دوست داریم چه چه کشوری را دوست نداریم؟ بعضی ها می گویند اصلا محبت مگر دست آدم است؟ مقدماتش دست آدم است محبت. معرفت، معرفت  محبت می آورد خودش. اگر شما دین برایتان قوی شده باشد، یک نفر هم آن طرف دنیا وقتی به دین شما درآمده و تو راه شماست، واقعا آدم بهش عشق می ورزد. حالا همشهری آدم نباشد، هم اداره ای آدم نباشد، خانواده آدم نباشد و از آن طرف اگر کسی بخواهد در مقابل دین قرار بگیرد واقعا آدم ازش بدش می آید، حالا بابایش باشد، مامانش باشد واقعا بدش می آید. این ها چیزهایی بوده که سخت بوده برای آن جامعه که بپذیرند که رابطه شان را با مشرکین این جور کنند. آیه نازل شد که چرا این  کار را نمی کنید شما؟ چرا رابطه های این جوری دارید شما؟ این آیه راجع به مودت است، آیه بالایش، آیه 23 اش حال ولاءحکومت دارد، ولاء سرپرستی دارد. برای همین است که در این آیه  پایین با یک تفصیل بیشتری دارد گفته می شود.
قل إن کان ءاباؤکم و ءابناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و آموال اقترفتموها همه چیزهایی که ممکن است گفته می شود. حالا هر چی انواع دیگری هم باشد تو همین عنوان هاست. پدرهایتان، برادرهایتان، ازواجتان، عشیره تان، اموال اقترفتموها اموالی که گرد آورده اید،  تجاره تخشون کسادها این دفتر تجاری ای که خلاصه می ترسید  از کسادش و مساکن ترضونها همه این هایی که بهش رضایت دادید، این ها أحبّ إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربّصوا حتی یأتی الله بأمره اگر این ها واقعا برای شما مهم تر از  خدا ست، مهم تر از دین است، مهم تر از جهاد فی سبیل الله ست، مثلا ما می خواهیم ذخایر مملکت را کمک بکنیم به حزب الله لبنان به تیریج قباشون بر می خورد چرا ذخایر ایران (را می دهید؟). اولا منابع مال ما نیست، منابع دست ولی فقیه است، جز اموال امام است به دست ولی فقیه، نفت مال ولی فقیه است، نفت مال ما نیست، این نکته اول. اصلا جز اموال ولی فقیه است. تمام عالم برای ولی فقیه هست. مال مملکت نیست، مال ایران نیست. مال اسلام است در جهت منافع اسلام باید خرج شود. اگر این ها را نمی فهمید باید مبانی تان را درست کنید. دین درش حوزه ها و جغرافیا ندارد این جوری. هر جا که دینی ، بچه متدینی باشد و .. مملکت کشیده می شود تا آن جا. این جز اموال امام است، رسما این تو فقه ما هست. جز اموال امام هست و اختیار دارش ولی فقیه هست. اگر لازم باشد به حزب الله لبنان کمک بشود، می شود، منافع اسلام است.اگر واقعا این چیزها، مثلا 4 تا ساختمان به ساختمان های ما اضافه شود، 4 تا پل دیگر هم سلّمنا زده شد مثلا زده شد در کشور ما، 4 تا کارخانه دیگر هم راه افتاد، اگر این ها واقعا اهمیتش برای تو بیشتر از منافع اسلام است، پس فتربّصوا حتّی یأتی الله بأمره منتظر باشید عذاب خدا بیاید. اگر این چیز ها برای شما مهم تر است از خدا و رسول خدا و جهاد در را خدا و رسول است و الله لا یهدی القوم الفاسقین.
بحث محبت مکتبی را در قرآن شما پی اش را بگیرید ببینید که چه خبر است؟
آیات پایانی مجادله را ببینید لاتجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الأخر یوادّون من حادّ الله و رسوله  شما نمی بینید کسی را که ایمان داشته باشد محاده بکند با کسی که با خدا دارد محاده می کند. پیوند های محبتی و مودتی برقرار کردن، این کار ها را نکنید، موضع  مقتدرانه.
این ها بحث استکبار است، این بحث آن روستایی آمریکا که دارد کشاورزی خودش را می کند، این نیست. این ها واضح است در دین، که بخواهد با آن ها سر جنگ داشته باشد. ولی اینجا که شد نظام استکباری، هیچ موقع با این ها ( دوستی نکنید)، حتی پلکیدن با این ها هم (نباید باشد). روایت داریم. کافی جلد 2 صفحه 374 یک بابی هست، باب مجالست اهل معاصی، با اهل معاصی همنشینی کردن. روایت اولش این است که مؤمن حق ندارد که در یک مجلسی بنشیند که خدا عصیان می شود و این هم قدرت بر تغییر ندارد. روایت دومش از ابالحسن است. حال شاید این ابالحسن همین ابالحسن ثالث باشد که حضرت امام هادی علیه السلام است، از روی خود سند چیزی در نمی آید. شاید حضرت رضا علیه السلام باشد. حضرت به شان می فرمایند: که من تو را با این عبدالرحمن یعقوب می بینم و قال إنه خالی می گوید خب داییمه! فرمودند: این حرفهای چرت و پرت زیاد می زند درباره خدا و .. می گویند خدا را وصف می کند ولی بد وصف می کند، یعنی حرف های ناجور می زند. و إن جلست معه و ترکتنا یا با ما باش آن را بی خیال شو، یا برو با آن باش ما را بی خیال شو. این قدر خودت را این وسط مَچَل نکن. گفت: خب او هر چی دلش بخواهد خب می گوید، چه ربطی به من دارد؟ حضرت فرمودند: تو نمی ترسی که یک بلایی بیاید شما را هم بگیرد؟  واتقوا فتنه لا تصیبنّ الذین ظلموا منکم خاصه فتنه هایی که فقط ظالم را به صورت خاص نمی گیرد، همه را یک دفعه ای می گیرد. شما از این فتنه ها نمی ترسی که یهویی بیاید؟ بعد یک داستان می گویند: شما آن جریان اصحاب موسی را نشنیدی که بابایش از اصحاب فرعون بود و می خواستند فرار کنند از دریا  و رد شوند از رود نیل گروه فرعونی ها رسیدند به این موسی هایی و این ول کرد و  رفت که بابایش را نصیحت کند و برگرداند بیاورد به قوم موسی. پدرش همین جور می آید و این ها با هم کلنجار می رفتند،تا این که به طرف بحر می رسند و دوتاشون غرق شدند. به موسی خبر را دادند. گفت: او در رحمت خدا هست، و لکن وقتی نقمت می آید کسی که کنار گناهکار است ازش دفاعی نیست، مقاربت با  گناهکار و اهل معاصی و پلکیدن با آن ها اگر (عذاب) بیاید یهویی می برد. چرا این قدر خودت را دریایی فرض می کنی که من یک دلی دارم که همه تویش جا می گیرند. اگر این جوری بود که خود پیغمبر هم همین کارها را می کرد.

خطر رواج سبک های انحرافی از اسلام

به هر جهت این جوری که ما را با یک سبکی که روی این توطئه که –بنده واقعا اسمش را می گذارم توطئه- روی این توطئه درست کردن ادیان آلترناتیو مثل مثنوی، در حقیقت این را باب کردن_ نه این مثنوی و این ها چیز بدیست- و جایگزین قرآن کردن و طرف را به جای این که با دین آشنا بکنند با این ریشه های از دین می خواهند آشنا بکنند- خب سخن در ریشه ها یک حرف های دیگر است- شما زبان رسمی شریعت همراه با یک عالمه خط کشی می خواهند برایش یک دل دریایی درست کنند که همه درش جا می شوند که همه خوبند و همه درست می روند و بعدد انفس خلایق فلان جور، زبان رسمی شریعت این ها نیست، زبان رسمی شریعت یک مودت کاملا خط کشی شده که شما با کی باید ارتباط و پیوند و مودت داشته باشی. و ما کاری نداریم شما می خواهید بروید جنهم، جهنم و بهشت مگر دست ماست که ما تقسیمش کنیم. ما راجع به تکوین الهی اصلا چه نظری داریم بدهیم؟! هر جور که خدا صلاح می داند. که مثلا نکند این آدم مقصر نباشد، من کاری به این حرف ها ندارم که این مقصر است، مقصر نیست. شما یک موقع هست که می خواهید مقصر را گیر بیاورید که این آدم اگر الان با دین مشکل دارد، یا با دین سرناسازگاری دارد یا با دین جبهه گرفته، مقصر است یا مقصر نیست؟ ما کاری نداریم که حالا مقصر هست یا مقصر نیست؟ یک موقع بحث این را داریم می کنیم که با کی ها باید این پیوندها را برقرار بکنیم؟ یک اسثنایی وجود دارد در بحث پدر و مادر که گفتند و صاحبهما فی الدنیا معروفا اگر مشرک اند این ها و صاحبهما فی الدنیا معروفا که یک با این ها یک مصاحبت با معروف داشته باشد، رزقشان را تأمین کند، ولی همان ها هم اگر قرار باشد در مقابل دین قرار بگیرند و حمله به دین باشد، اصلا این چیزها وجود ندارد، حتی در مورد پدر و مادرش هم وجود ندارد. در همان روایت نهج البلاغه خواندم که نقتل أبناءنا و أعماءنا و أباءنا و إخواءنا ما به خاطر دین همه کار کردیم، بابایمان را کشتیم، برادرمان را کشتیم، خلاصه همه کار کردیم ما یزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما فقط ایمان و تسلیم مان اضافه شد. آخر کار باید این بشود برای طرف که قیاما و قعودا و علی جنوبهم صلاتی و نسکی و محیای ومماتی و درسی و بحثی و کسبی و همه چیز بشود فقط برای دین و برای اعتلای کلمه اسلام و جهاد فی سبیل الله. این را قرآن می خواهد، و آن موقع مودتش هم همه اش حول همین شکل می گیرد، پیوندهایش هم حول همین شکل می گیرد.


 
comment نظرات ()